نوع مقاله: مقاله پژوهشی
گردشگری شهری

مطالعۀ چالش‌های ستاد خدمات سفر شهر اصفهان در راستای تبدیل شدن به یک سازمان مدیریت مقصد

دوره 7، شماره 28، پاییز 1402، صفحه 39-52

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2028936.1065

عباس کیانی بابوکانی، شقایق نصیری، مهری شاه‌زیدی

چکیده اصفهان به‌عنوان شهری فرهنگی و تاریخی این فرصت را دارد که مسیر رشد و توسعۀ خود را از سمت صنعت به‌سمت گردشگری تغییر دهد و به مقصدی گردشگری تبدیل شود. اما توسعۀ گردشگری نیازمند یک برنامۀ مورد توافق و مشترک است که میان سهم‌داران متعدد حوزۀ گردشگری همگرایی ایجاد کند؛ به‌نحوی‌که، اقدامات هر بخش در راستای تحقق اهداف همۀ بخش‌ها باشد. شهر اصفهان، به‌عنوان یکی از مهم‌‌ترین مقصدهای گردشگری ایران، نیازمند یک سازمان مدیریت مقصد است. در این راستا، ستاد خدمات سفر شهر اصفهان یکی از نهادهایی است که می‌تواند بار سنگین این مسئولیت را بر عهده گیرد. این ستاد، در تطابق با ماهیت فرابخشی گردشگری، می‌تواند سهم‌داران حوزۀ گردشگری را در چهارچوبی رسمی قرار ‌دهد و با عملکردی شبیه به یک سازمان مدیریت مقصد، گردشگری شهر اصفهان را، با در نظر گرفتن الزامات فرهنگی، اقتصادی و محیط‌زیستی، مدیریت کند. در این راستا، این پژوهش با هدف درک چالش‌های تبدیل‌ شدن این ستاد به یک سازمان مدیریت مقصد با رویکردی کیفی انجام شد. روش گردآوری داده در این پژوهش مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته و روش تحلیل، روش تحلیل مضمون بوده است. نتایج این پژوهش نشان از آن دارد که مواردی نظیر رویکرد پوپولیستی به گردشگری، فعالیت‌ گروهی غیرساختارمند، تقسیم‌کار معیوب، عدم برون‌سپاری فعالیت‌های اجرایی، نادیده‌گیری مستندسازی و ارزیابی فرایندها و تبلیغات و اطلاع‌رسانی با نفوذ و اثربخشی محدود، تعدادی از موانع ارتقای ستاد خدمات سفر شهر اصفهان به سازمان مدیریت مقصد است.

برنامه‌ریزی شهری

بازشناسی جایگاه کیفیت زندگی در فرایند تصویب طرح‌ توسعه و عمران شهر (نمونه موردی: شهر مشهد)

دوره 7، شماره 26، بهار 1402، صفحه 43-60

https://doi.org/10.22034/jspr.2023.2006706.1047

مریم دانشور

چکیده با افزایش جمعیت و تعداد شهرها در قرن حاضر خصوصاً در کشورهای در حال توسعه، کیفیت زندگی در شهرها به موضوع مهمی در برنامه‌ریزی شهری تبدیل شده‌است. طرح جامع (توسعه و عمران) شهر یکی از مهم‌ترین اسناد توسعه شهری است که در فرایندی هزینه‌بر در مراجع محلی و ملی به تصویب می‌رسد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی جایگاه مولفه‌های کیفیت زندگی در فرایند تصویب طرح جامع سوم شهر مشهد مشهد است. فرایند تصویب این طرح در سال 1389 آغاز شده و در نهایت طرح در سال 1396 ابلاغ شده است. به منظور مطالعه اسناد تصویب طرح از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. ابزار جمع‌آوری داده‌ها اسنادی و ابزار تحلیل داده به صورت تحلیل محتوای قیاسی در نرم افزار مکس‌کیودا بوده‌است. بر اساس مطالعات مبانی نظری مولفه‌های کیفیت زندگی در فرایند برنامه‌ریزی در دو بعد ماهوی و رویه‌ای شناسایی شده است. در بعد ماهوی زیرساخت‌های بهداشتی، درمانی، تفریحی، آموزشی، تکنولوژیکی، محیط طبیعی، اجتماعی و اقتصادی مد نظر بوده و در بعد رویه‌ای ملاحظات کیفی در رویکرد برنامه‌ریزی، ملاحظات کیفی در اسناد برنامه‌ریزی، ملاحظات کیفی در اجرای برنامه، سازمان برنامه‌ریزی و سلسله مراتب برنامه‌ریزی مورد توجه بوده‌است. در نتیجه تحلیل صورتجلسات طرح، 1034 کد شناسایی شده و با توجه به مدل مفهومی شناسایی شده در ادبیات نظری طبقه‌بندی شده‌اند. بر اساس یافته‌های پژوهش، 81.23% کدهای شناسایی شده رویه‌ای و 18.76% ماهوی بوده‌اند. در صورتجلسات تصویب طرح، به سازمان برنامه‌ریزی  بیشترین میزان توجه صورت گرفته اما به زیرساخت‌  تکنولوژیکی و ملاحظات کیفی در اجرای برنامه پرداخته نشده است. در مقیاس محلی (شامل صورتجلسات کمیسیون تخصصی کارگروه، کارگروه امور زیربنایی و شهرسازی و شورای برنامه‌ریزی استان) نسبت توجه به ایعاد ماهوی کیفیت زندگی در برنامه‌ریزی شهری تقریباً دو برابر مقیاس ملی (کمیته فنی شورای‌عالی شهرسازی و معماری و شورای‌عالی شهرسازی و معماری) بوده است. براساس یافته‌های پژوهش پیشنهاد می‌شود ابعاد ماهوی کیفیت زندگی در فرایند تصویب طرح‌های توسعه شهری، خصوصاً در مقیاس ملی مورد توجه ویژه مسئولان امر قرار گیرد. 

برنامه‌ریزی شهری

سیر دگرگونی و تکامل مشارکت شهروندان در برنامه‌ریزی شهری درگذر زمان بر پایۀ انگاشت‌های ارتباطات و مقتدرسازی اجتماع منسجم محلی

دوره 7، شماره 29، زمستان 1402، صفحه 43-58

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2030548.1074

داریوش مرادی چادگانی، خاطره امیری

چکیده مشارکت شهروندی فرایند تصمیم‌گیری‌های عمومی اثرگذار بر منافع فردی و جمعی است که بخشی از دموکراسی را در چهارچوب رابطۀ اعطای قدرت بین شهروندان و حکومت قرار می‌دهد. این فرایند، که در برنامه‌ریزی شهری و در جوامع توسعه‌یافته موردتوجه قرارگرفته، نیازمند بستر مناسب ارتباطی است. از طرفی شکل‌گیری آن به میزان تحقق فرایند مقتدرسازی اجتماعات منسجم محلی وابسته است که طی آن افراد و اجتماعات قدرت تأثیرگذاری بر محیط پیرامون خود را پیدا می‌کنند و تمرکززدایی در قدرت را به‌همراه دارد. ازاین‌رو، این مقاله با هدف مطالعه و تحلیل چگونگی ارتقای مشارکت شهروندی در برنامه‌ریزی شهری از طریق مقتدرسازی اجتماعات منسجم محلی در بستر ارتباطی فضای مجازی انجام شده است. به‌منظور دستیابی به اهداف مقاله بازبینی متون مرتبط با چهارچوب‌های مشارکت شهروندی، مقتدرسازی اجتماع منسجم محلی، ارتباطات با به‌کارگیری روش تحلیل متون مدون، بر پایۀ روش‌های پژوهش تحلیل تفسیری-تاریخی و مقایسه‌ای زمینه‌های مشترک سه انگاشت پایه به‌صورت موازی بر محور زمان ساماندهی شده است. یافته‌های تحلیل‌های به‌کاررفته در این مقاله مبین ارتقای تدریجی مشارکت شهروندی در برنامه‌ریزی شهری در گذر زمان و در جهت دموکراتیک‌تر کردن جوامع است. افزون‌بر این گسترش امکان ارتباطات و افزایش روند تحقق مقتدرسازی اجتماعات محلی در پیشبرد این روند نقش بسزایی داشته است.

برنامه‌ریزی شهری

ارزیابی و تحلیل سطح توسعه‌یافتگی کاربری اراضی شهری در منطقۀ ‌پانزده شهر اصفهان از دیدگاه شهر سالم

دوره 7، شماره 27، تابستان 1402، صفحه 47-73

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2019858.1053

فرشاد طهماسبی‌زاده، شیوا بنیادی، سعادت قلی‌پور، نازنین محمدیان

چکیده کاربری اراضی شهری، هستۀ اصلی برنامه‌ریزی شهری و محور توسعۀ پایدار شهر است. ارزیابی و تحلیل کاربری‌های شهری، ‌براساس الگوها و استانداردهای بهینۀ زیست در جوامع شهری ضرورتی انکارناپذیر است. هدف از این پژوهش ارزیابی و تحلیل کمی سطح توسعۀ کاربری اراضی وضع موجود در منطقۀ پانزده شهر اصفهان از دیدگاه شهر سالم است. منطقۀ ‌پانزده اصفهان در سال 1392 به شهر اصفهان الحاق شد و ‌ازنظر توسعۀ کاربری اراضی با سایر مناطق شهر متفاوت است. ‌ازنظر روش­شناسی ‌براساس ماهیت هدف، این پژوهش از نوع کاربردی و ‌براساس ماهیت روش از نوع توصیفی-موردی و تحلیلی است. در گردآوری داده‌ها از روش اسنادی و پرسش‌نامه، در تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از استانداردهای شهر سالم و مدل ضریب مکانی شاخص (LQ) و آزمون تی‌تک نمونه‌ای استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که وضعیت توسعه‌یافتگی کاربری‌های خدمات تجاری، آموزشی، بهداشتی و درمانی، پارک و فضای سبز، ورزشی، فرهنگی، مذهبی و... در منطقۀ ‌پانزدۀ شهر اصفهان در مقایسه با سرانه‌های شهر سالم، سرانه‌های استاندارد شورای‌عالی شهرسازی و معماری، سرانه‌های پیشنهادی طرح بازنگری طرح تفصیلی شهر اصفهان و سرانه‌های وضعیت موجود کل شهر اصفهان نامطلوب و نامناسب است. همچنین تحلیل آزمون تی نشان داده است که وضعیت دسترسی به شاخص‌های شهر سالم از دیدگاه شهروندان نیز نامطلوب است. این نتایج نشان می‌دهد که منطقۀ ‌پانزده اصفهان نیازمند ارتقای شاخص‌های توسعه در زمینۀ نیازهای اساسی زندگی شهری در کاربری اراضی است.

برنامه‌ریزی شهری

تحلیل علم‌سنجی مفاهیم بیگانگی فضایی: بررسی تحولات مفهومی، دگرگونی‌های پارادایمی و روندهای نوین در تحقیقات جهانی

دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 47-70

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2056654.1128

شیوا ترابی، امیرحسین شبانی، شیرین طغیانی، مریم فرخی

چکیده فرایندهای ناشی از قطبی شدن اجتماعی فضاهای عمومی شهری، به‌طور فزاینده تحت‌تأثیر نابرابری‌های سیستماتیک، سیاست‌های محدودکنندۀ شهری و توسعه‌های کنترل‌نشده از طریق مکانیزم‌های مختلفی، چون معماری خصمانه، فضای شهری نابرابر، سلطۀ تکنولوژی و تقلیل‌گرایی، بر چشم‌انداز فضاهای عمومی شهری سایه گسترانیده و احساس بیگانگی فضایی را تعمیق بخشیده است. میراث چنین تاکتیک‌هایی چیزی جز تقلیل عرصۀ عمومی، نقصان معنا و افت روح اجتماعی در فضاهای شهری نیست، که چرخۀ بیگانگی را ادامه می‌دهد. در تبارشناسی و فهم چنین وضعیتی، آنچه حائز اهمیت است، اینست که سیر تکوینی و تبارشناختی جریان‌های فکری و ساختاری مولد بیگانگی فضایی که به‌تدریج به فروپاشی سرمایه‌های اجتماعی و افول کارکردهای کنش‌گرایانۀ فضاهای عمومی منجر شده‌اند، واکاوی و بازشناسی گفتمانی شوند. بنابراین نمی‌توان به عوامل روزافزون چالش‌برانگیز نابرابر فضایی که به فرآیند پیش‌روندۀ طرد از فضاهای شهری منجر می‌شود، توجهی نکرد. ازاین‌رو، در این پژوهش، با بهره‌گیری از مرور نظام‌مند مفاهیم و استفاده از چک‌لیست استاندارد پریزما و ابزارهای تحلیل علم‌سنجی، همچون ووس ویوور، به واکاوی ابعاد نظری و روندهای پژوهشی بیگانگی فضایی پرداخته شده است. تحلیل‌ها با جست‌وجو در پایگاه‌های دادۀ معتبر اسکوپس، وب آو ساینس و گوگل اسکولار در بازه زمانی 1867 تا 2025 انجام گرفته است. مرور نظام‌مند مفاهیم، تعاملات پیچیده میان ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فضایی را به‌عنوان سازوکارهای کلیدی در تولید و بازتولید این پدیده شناسایی کرده و نشان می‌دهد که بیگانگی فضایی نتیجۀ نابرابری‌های ساختاری و تغییرات کلان اقتصادی‑اجتماعی است که به شکل‌گیری گسست‌های فضایی منجر می‌شود. به‌موازات آن، تحلیل علم‌سنجی، با شناسایی شبکه‌های هم‌تألیفی، جریان‌های فکری مسلط و الگوهای انتشاری دانش در این حوزه نشان می‌دهد که بیگانگی فضایی نه‌تنها در تقویت نابرابری‌های اجتماعی و فضایی نقش‌آفرین است، بلکه از رهگذر سازوکارهای قدرت و کنترل، به انضباط فضایی، بحران‌های هویتی و افت کیفیت زیست‌پذیری شهری منجر می‌شود.

گردشگری شهری

تحلیل اثر توسعه پایدار گردشگری هوشمند بر رشد اقتصادی مقاصد گردشگری منتخب

دوره 8، شماره 30، بهار 1403، صفحه 49-62

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2036828.1079

محدثه عطایی، حسین شریفی رنانی، سارا قبادی

چکیده باتوجه به نقش توسعۀ هوشمند مقاصد گردشگری در تضمین پایداری مقاصد و بهبود تجربه‌های گردشگران و اهمیت تغییر نگاه سیاست‌گذاران به مسئلۀ توسعۀ گردشگری و زیرساخت‌های آن، نیاز به بررسی جایگاه توسعۀ پایدار گردشگری، همگام با فن‌آوری‌های هوشمند بر رشد اقتصادی مقاصد گردشگری اهمیت دارد. ازاین‌رو، در این مطالعه تلاش شد یک مدل اقتصادسنجی برای بررسی اثر توسعۀ پایدار گردشگری هوشمند بر رشد اقتصادی طراحی و برای مقاصد منتخب برآورد شود. برای فراهم‌ کردن امکان مقایسۀ این مقاصد، دو دسته از مقاصد گردشگری در کشورهای شرق و غرب آسیا انتخاب شد. بر اساس نتایج، توسعۀ پایدار گردشگری هوشمند سبب بهبود رشد اقتصادی در مقاصد مورد مطالعه و افزایش متغیرهای محرک‌ ارتقای ارزش‌افزودۀ صنعت گردشگری نیز، باعث افزایش در رشد اقتصادی این مقاصد شد. در این برآورد، اثر افزایش شاخص‌ آلودگی محیط‌زیست کاهش رشد اقتصادی را نشان داد. همچنین متغیر دامی که به‌منظور مقایسۀ دو دسته مقصد گردشگری منتخب، در مدل واردشده بود، معنادار شد که نشان می‌دهد پیشگامی کشورهای شرق آسیا برای برنامه‌ریزی در توسعۀ پایدار گردشگری هوشمند مقاصد گردشگری، بر بهبود مدل و رشد اقتصادی آن‌ها تأثیرگذار بوده است.

برنامه‌ریزی شهری

تدوین چهارچوب مفهومی تحقق‌پذیری مقتدرسازی زنان در فضاهای شهری

دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 51-74

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2045395.1085

پسند مهدوی سعیدی، مصطفی بهزادفر، محمد مسعود، سید محمد رشتیان

چکیده مقتدرسازی در توسعۀ زنان راهی برای تعریف، به چالش کشیدن و غلبه بر موانع زندگی آن­هاست که از طریق آن، توانایی خود را برای شکل دادن به زندگی افزایش می­دهند. فرآیند مقتدرسازی نه‌تنها می‌تواند مهارت‌ها و دسترسی آن­ها به منابع تولیدی را ارتقا دهد، بلکه در ارتقای کیفیت، منزلت و جایگاه کار در جامعه نیز موفق خواهد بود. تأثیر مقتدرسازی زنان تأثیر قدرتمندی بر هنجارها، ارزش‌ها و در نهایت قوانین حاکم بر این جوامع ایجاد می‌کند. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر تلفیق و ترکیب نتایج مطالعات صورت‌گرفته درخصوص تحقق‌‌پذیری مقتدرسازی زنان در فضای شهری است. پژوهش حاضر، بر اساس رویکرد کیفی و از لحاظ هدف پژوهشی کاربردی است. در این پژوهش با روش فراترکیب به‌مرور نظام‌مند چهل و سه پژوهش در بازۀ زمانی 2007 تا 2024 پرداخته شد. جامعۀ آماری مشتمل بر کتاب‌­ها، مقاله‌­ها، پایان­‌نامه­‌ها و رساله‌­ها و اسناد علمی مرتبط با مقتدرسازی زنان شهری بود و منابع پژوهش به روش نمونه­‌گیری هدفمند انتخاب شد. نتایج بیانگر آن است که مقتدرسازی زنان شهری منوط به تحقق­‌پذیری 5 مقوله یا معیارهای متمایزکننده، 24 زیرمقوله و و 166 کد است. بر اساس نتایج حاصل از یکپارچه­‌سازی داده‌­های پژوهش در فرایند فراترکیب، مقولۀ گفتمان اصلی توسعه، 33.73 درصد کل کدهای استخراج‌شده را به خود اختصاص داده است. مقولۀ نوع دانش مورد نیاز برای توسعه 32.54درصد، مقولۀ مراحل اقتداربخشی 6.03درصد، مقولۀ ظرفیت­‌سازی 8.678درصد و مقولۀ نهادسازی 9.03درصد، کل کدهای استخراج‌شده را به خود اختصاص داده است. ازاین‎رو‎، بیشترین کدهای استخراج‌شده متعلق به مقولۀ گفتمان اصلی توسعه است. ضریب کاپای کوهن پژوهش حاضر معادل 774.0 با معناداری 0.000 می­‌باشد که نشانگر توافق معتبر و مناسب بودن پایایی (بالاتر از 0.6) است. پژوهش حاضر با تلفیق و سنتز نتایج مطالعات پیشین توانسته است چهارچوب مفهومی مقتدرسازی زنان شهری را ارائه کند و زمینه را برای کاربست آن در فضاهای شهری فراهم آورده است.

مطالعات شهری

شناسایی و تبیین ویژگی‌های مکان سوم در دانشگاه‌ها و نقش آن بر تعاملات اجتماعی (موردمطالعه: لابی دانشکده معماری و بوفه دانشگاه صنعتی شاهرود)

دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 51-73

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2055722.1121

احمد جامعی، علی عرب‌اسماعیلی

چکیده پیشرفت شهرنشینی مدرن موجب کاهش تعاملات اجتماعی و افزایش انزوای افراد شده است. در این شرایط، «مکان‌های سوم» به عنوان فضاهای عمومی غیررسمی، نقش کلیدی در تقویت ارتباطات اجتماعی ایفا می‌کنند. دانشگاه‌ها به عنوان جوامعی کوچک‌مقیاس، نیازمند چنین فضاهایی برای تعاملات غیررسمی، استراحت و گفت‌وگوی دانشجویان هستند. این پژوهش با روش توصیفی-کیفی و از طریق مشاهده میدانی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، ویژگی‌های مکان‌های سوم (لابی دانشکده معماری و بوفه دانشگاه صنعتی شاهرود) و تأثیر آن‌ها بر تعاملات اجتماعی را بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان‌دهنده نقش حیاتی این فضاها در ایجاد پیوندهای اجتماعی است. مشاهدات به‌صورت حضوری و با در نظر گرفتن شرایط زمانی در مکان‌های موردمطالعه انجام شد که چک‌لیستی بر اساس معیارهای اولدنبرگ برای ارزیابی ویژگی‌های اجتماعی و فضایی تدوین گشت. همچنین، مصاحبه‌ها به روش نمونه‌گیری در دسترس و با مشارکت ۱۰ نفر از کاربران هر یک از مکان‌ها انجام شد. انتخاب مشارکت‌کنندگان بر اساس منطق مطالعات کیفی و اشباع نظری صورت گرفت که شامل 6 سؤال اصلی برای درک بهتر ویژگی‌های مکان‌های سوم و تأثیر آن‌ها بر تعاملات اجتماعی بود. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوا بوده است. تبیین و تحلیل یافته‌های پیمایش میدانی بر اساس معیارهای مکان سوم اولدنبرگ نشان می‌دهد که لابی دانشکده فضایی دسترس‌پذیر برای تعاملات اجتماعی غیررسمی است و حس تعلق دانشجویان را تقویت می‌کند. بوفه دانشگاه نیز به‌عنوان مکانی خنثی و اجتماعی برای استراحت و گفت‌وگو شناخته می‌شود. مصاحبه‌ها تأیید می‌کنند که این مکان‌ها نقش مهمی در ارتباطات دانشجویی دارند و دانشجویان از آن‌ها برای گپ‌زدن، استراحت و تعاملات غیررسمی استفاده می‌کنند.

مطالعات شهری

مرور دامنه‌ای بر مطالعات دلبستگی به مکان با تأکید بر رابطۀ آن با حس مکان

دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 57-82

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2071409.1165

سپیده زیدی، محمود قلعه نویی، عیسی اسفنجاری کناری

چکیده مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان به‌عنوان هستۀ مطالعاتِ پیوند عاطفی انسان با محیط اهمیت زیادی دارند. بااین‌حال، در ادبیات پژوهشی، ابهام مفهومی و تداخل معنایی گسترده‌ای میان این دو اصطلاح وجود دارد، به‌نحوی‌که غالباً به‌جای یکدیگر و بدون تبیین مرزهای نظری دقیق به کار برده می‌شوند. این سردرگمی، دقت روش‌شناختی و توسعۀ نظری در این حوزه را با چالش مواجه ساخته است. هدف و مسئلۀ اصلی این پژوهش، دستیابی به یک چهارچوب تحلیلی شفاف از طریق مرور نظام‌مند است تا تفاوت‌ها، شباهت‌ها و روندهای مطالعاتی این دو مفهوم کلیدی را مشخص کند و با رفع ابهام موجود، به استحکام مبانی نظری تحقیقات آینده کمک کند. پژوهش حاضر، از رویکرد مرور دامنه‌ای با استفاده از استانداردهای پریزما بهره می‌برد. با جست‌وجو در پایگاه‌های علمی و ارزیابی کیفیت، از مجموع ۵۰۰ مقالۀ اولیه، تعداد ۳۶ مقاله مرتبط با تمایز مفهومی انتخاب و سپس تحت تحلیل محتوای کیفی عمیق قرار گرفتند. یافته‌ها نشان دادند که این دو مفهوم علاوه بر همپوشانی، دارای تفاوت‌های ماهوی هستند: «حس مکان» سازه‌ای انتزاعی، پدیدارشناسانه و فاقد ابزار سنجش مستقیم و جهانی است. در مقابل، «دلبستگی به مکان» عینی‌تر، ملموس‌تر و دارای تعاریف ثابت‌تر و ابزارهای اندازه‌گیری شفاف‌تری است. این تمایزها توضیح می‌دهد که چرا «دلبستگی به مکان» از سال ۲۰۱۶ توجه علمی بیشتری را به خود جلب کرده و در تحقیقات تجربی محبوبیت بیشتری یافته است. نتیجه‌گیری (بازنگری ساختاری) این مرور بر ضرورت استفاده دقیق از اصطلاحات بر اساس تفاوت‌های آن‌ها در ابعاد ذهنی در برابر عینی، قابلیت اندازه‌گیری و زمانمندی شکل‌گیری تأکید می‌کند. ارائۀ این چهارچوب مفهومی شفاف، راهنمای روش‌شناختی ارزشمندی برای پژوهشگران فراهم آورده و به جلوگیری از نتایج متناقض و تقویت بنیان‌های تئوری در مطالعات پیوند انسان و مکان یاری می‌رساند.

مطالعات شهری

خلاقیت کودکانه در فضا؛ مقایسۀ تجربۀ فضای باز و بسته در سن پیش‌دبستانی

دوره 9، شماره 34، بهار 1404، صفحه 71-89

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2058339.1136

مهسا مشهدی فام، آزیتا بلالی اسکویی، یحیی جمالی

چکیده در دنیای امروز که کودکان بیشتر در فضاهای بسته و محیط‌های شهری رشد می‌کنند، طراحی هوشمندانۀ فضاهای بازی و آموزشی که زمینۀ تجربه‌های حسی، کشف و تعامل با محیط را فراهم کنند، نقش کلیدی در شکوفایی خلاقیت و توسعۀ شناختی کودکان دارد. پژوهش حاضر با هدف مقایسۀ نحوۀ تجربۀ فضا و تعامل کودک با محیط در دو حالت طبیعی/باز و ساخته‌شده/بسته و شناسایی ویژگی‌های فضایی مؤثر در بروز و رشد خلاقیت کودکانه است. این پژوهش از نوع کاربردی و از لحاظ روش اجرا، دارای طرح توصیفی–مقایسه‌ای به‌دنبال شناسایی نقش محیط در بروز خلاقیت کودکان پیش‌دبستانی و فراهم کردن اصول طراحی فضاهای مناسب برای این گروه سنی است. در این مطالعه، پنج مؤلفۀ تفکر خلاق شامل «سیالی»، «ابتکار»، «انعطاف‌پذیری»، «بسط» و «خلاقیت کل» با استفاده از آزمون استاندارد تورنس (TTCT) ارزیابی شده‌اند. جامعۀ آماری این پژوهش را کودکان دورۀ پیش‌دبستانی ساکن منطقۀ ۲ شهرستان مراغه تشکیل می‌دادند. از میان این جامعه، دو گروه نمونه انتخاب شدند که به‌ترتیب در محیط‌های باز و بسته فعالیت داشتند. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و بر اساس معیارهای مشخص (مانند سن، مقطع تحصیلی و نوع محیط فعالیت) انجام گرفت تا امکان مقایسۀ مؤثر بین دو گروه فراهم شود. یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد که تعامل مستقیم با محیط طبیعی نقش به‌سزایی در تقویت و شکوفایی خلاقیت کودکان دارد؛ به‌طوری‌که کودکانی که در فضای باز و طبیعی فعالیت داشتند، نسبت به گروهی که در محیط سنتی مهدکودک فعالیت می‌کردند، افزایش معناداری در مؤلفه‌های تفکر خلاق (سیالی، ابتکار، انعطاف‌پذیری، بسط و خلاقیت کل) نشان دادند. در این پژوهش، تأثیر نوع فضا بر مؤلفه‌های خلاقیت به‌صورت تفکیکی بررسی شد؛ نتایج نشان داد که مؤلفۀ «ابتکار» در فضای باز و مؤلفۀ «انعطاف‌پذیری» در فضای بسته بیشترین رشد را داشته‌اند که بیانگر اثر متفاوت محیط‌ها بر ابعاد گوناگون تفکر خلاق است.

طراحی شهری

ارزیابی تأثیر رویکردهای پایداری در تبیین اصول شکل‌گیری باهمستان (مطالعۀ موردی: محلة سنگ‌تراش‌های اصفهان)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2075241.1191

آرزو زائرین، رامتین مرتهب، نرگس سلطانی

چکیده ناپایداری در محلات یکی از مشکلاتی است که امروزه در شهرها رواج پیدا کرده است. با نگاهی به وضعیت و شرایط کنونی محلههای امروزی میتوان گفت فضایی که واقعاً بتوان آن را باهمستان نامید، در آن یافت نمیشود و اگر هم باشد، در اثر رشد نامناسب این فضاها کارکرد اجتماعی خود را از دست داده یا کمرنگ شده است. در واقع، چهارچوب‌‌هایی برای شناخت این ناپایداری در دانش بومی‌شدة ایران به چشم میخورد، اما به دست فراموشی سپرده شده و بر اساس نیازهای محلات و شهرهای مدرن به اصلاح امروزی نیاز دارد. به همین دلیل هدف پایة این پژوهش تدوین چهارچوبی برای روشن کردن مفاهیم پایداری در خصوص هنجارهای کلی و شاخصهای سنجش وضعیت در سطح محله برای شهر اصفهان مشخص و راه‌حل‌هایی شده است. با این هدف، ابتدا مفهوم کلیدی پایداری در حیطة اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی شناسایی شدهاند، سپس برای رسیدن از مرحلة سنجش به ادامة فرآیند، به تبیین شاخصهها و سنجههای مربوطه پرداخته شده است. روش‌شناسی این پژوهش به‌صورت کیفی از طریق مردم‌نگاری تحلیلی‌ـ‌میدانی متکی بر مبنای تفسیری از طریق مشاهده (مشارکتی)، عکس‌برداری، فیلم‌برداری (غیرمداخله‌گر)، مصاحبه (غیرساختارمند) و یادداشت‌برداری و همچنین مبتنی بر تحلیل محتواست. نتایج به‌دست‌آمده بیانگر این بوده است که میزان مطلوبیت همة شاخصهای استخراج‌شده در این مرکز محله دارای اهمیت بودهاند. در نهایت، راهکارهایی نیز در جهت پایداری آتی محله سنگ‌‌تراش‌ها ارائه شده است.

بازآفرینی شهری

ارزیابی پایداری بافت تاریخی مبتنی بر رویکرد شهر ‌هوشمند (مورد مطالعه: محلۀ سنبلستان)

دوره 7، شماره 28، پاییز 1402، صفحه 53-72

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2027363.1063

بهاره تدین، زهرا صفری، فهیمه منصوری

چکیده رشد جمعیت در مناطق شهری، به‌خصوص در مناطق با ساختار ارگانیک، به مشکلاتی مانند ترافیک ناشی از معابر کم‌عرض و دشواری‌های مرتبط با مداخله در ساختارهای آن منجر شده است. بسیاری از این مشکلات، از طریق برنامه‌ریزی در سطح محله‌ها حل می‌شوند. یکی از رویکردهای مطرح‌شده در چند دهۀ اخیر برای حل مشکلات شهری، رویکرد شهر ‌هوشمند است که بر نظام شهری تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین هدف از پژوهش حاضر ارزیابی پایداری بافت‌ تاریخی مبتنی بر رویکرد شهر‌ هوشمند است. از نظر روش‌شناسی بر اساس ماهیت هدف از نوع کاربردی و براساس ماهیت روش از نوع توصیفی- موردی و تحلیل-تجویزی است. در گردآوری اطلاعات از روش کتابخانه‌ای، اسنادی و میدانی و پرسش‌نامه استفاده کرده‌ایم. برای تحلیل داده‌ها از تحلیل عامل تأییدی در نرم‌افزار SPSS و ماتریس برنامه‌ریزی استراتژیک کمی QSPM استفاده کردیم. نتایج پژوهش نیز نشان می‌‌دهد که سرانجام بعد از تحلیل و بحث در مورد ویژگی‌ها، محلۀ سنبلستان پتانسیل‌ها و زیرساخت لازم برای تبدیل شدن به محله‌ای منطبق بر شاخص‌های شهر ‌هوشمند را نسبتاً داراست که برای تقویت آن از تزریق فعالیت‌ها و خدمات هوشمند در فضا باید بهره گرفت.احیا و بهره‌وری اقتصادی و ارتقای کسب‌وکار هوشمند از طریق تشویق به کارآفرینی و توسعۀ استارتاپ‌ها و همچنین گسترش مشاغل آنلاین محله‌ای مرتبط با خدمات مورد نیاز ساکنان، توسعۀ طرح دوچرخۀ هوشمند و ارائۀ امکانات برتر به مسیرهای دوچرخه و ... اشاره کرد.

مدیریت بحران/پدافند غیرعامل

ارائۀ الگوی مدیریتی برای توانمندسازی سکونتگاه‌های غیررسمی با رویکرد پدافند غیرعامل (مورد مطالعه: شهر شهریار تهران)

دوره 7، شماره 29، زمستان 1402، صفحه 59-76

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2036266.1072

سید احمد حسینی‌نیا، پسند مهدوی سعیدی

چکیده شهر شهریار به‌عنوان یکی از مراکز مهاجرپذیر استان تهران، با گسترش فیزیکی و شکل‌گیری سکونتگاه‌های غیررسمی مواجه شده است. بر همین اساس هدف پژوهش حاضر، ارائۀ الگوی مدیریتی مناسب برای ساماندهی و توانمندسازی این محله‌ها و پیشگیری از تشکیل آنها در شهر شهریار با رویکرد پدافند غیرعامل است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و روش آن توصیفی-تحلیلی است. اطلاعات پژوهش به‌صورت میدانی و اسنادی جمع­آوری شده است. جامعۀ آماری شامل محدودۀ قانونی شهر شهریار در سال 1401 است. حجم نمونه مشتمل بر 322 نفر از ساکنان و 10 نفر از خبرگان است. از روش‌هایی نظیر AHP، TOPSIS، آزمون خی دو، آزمون کای اسکوار تک‌متغیره، ضریب همبستگی اسپیرمن، ضریب تعیین رگرسیون و واریانس رگرسیون (ANOVA) برای تحلیل داده‌های پژوهش استفاده شده است. از نرم‌افزارهای GIS و SPSS برای تحلیل داده‌‌های پژوهش استفاده شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که درصد محله‌‌‌های دارای کیفیت مناسب، نسبتاً مناسب، متوسط، نسبتاً نامناسب و نامناسب به‌ترتیب مشتمل بر 9درصد، 22درصد، 32درصد، 26درصد و 11درصد است. بنابراین، بیش از 37درصد بافت شهر شهریار به برنامه‌ریزی پدافند غیرعامل نیازمند است. نتایج آزمون خی دو (06/70) و سطح معناداری آن (00/0) بر عدم اعتماد ساکنان شهر شهریار نسبت به مدیریت شهری در کاهش مشکلات سکونتگاه‌‌‌‌های غیررسمی صحه می‌گذارد. براساس نتایج ضریب همبستگی اسپیرمن (567/0) و ضریب تعیین رگرسیون (37/0)، الگوی مدیریت شهری مبتنی بر هسته‌های مدیریت محلی و دفاتر توسعۀ محله با رویکرد پدافند غیرعامل بر ساماندهی و توانمندسازی سکونتگاه‌های غیررسمی شهر شهریار و پیشگیری از تشکیل آنها بیشترین تأثیر را دارند. نتایج تحلیل واریانس رگرسیون و تحلیل رگرسیون خطی ساده، نیز بر این امر صحه گذاشته‌اند. افزون‌بر این، رویکرد پدافند غیرعامل از طریق ساماندهی و توانمندسازی محله‌ها، ایجاد تأسیسات و تجهیزات برای کاهش آسیب‌پذیری، ایجاد مکان‌های اسکان اضطراری، ضریب امنیت و ایمنی شهر شهریار را ارتقا می‌بخشد.

سلامت شهری

برنامه ریزی زیرساخت سبز شهری با تاکید بر ارتقا سلامت روان شهروندان (مورد پژوهش: پارک ملت شهر بروجن)

دوره 7، شماره 26، بهار 1402، صفحه 61-78

https://doi.org/10.22034/jspr.2023.2006500.1046

امیرحسین شبانی، محدثه کشاورز

چکیده افزایش جمعیت شهری و گسترش شهرنشینی بر شهرها پیامدهای گوناگون کالبدی، اجتماعی، زیست‌محیطی و اقتصادی داشته است و بر شهروندان، به‌ویژه، پیامدهای روان‌شناختی؛ از طرفی می‌توان بیان کرد که ارتباط با طبیعت در شهرهای امروزی در قالب فضاهای سبز شهری در مقیاس‌‌‌های گوناگون نقش بسزایی در کاهش مشکلات روحی و روانی ایفا می‌کند. در این میان، برنامه‌ریزی زیرساخت‌های سبز شهری با لحاظ کردن کیفیت‌های فضایی/کالبدی برای ارتقای سلامت روان شهروندان نقش برنامه‌ریزی فضاهای شهری را برای تبدیل به محیط‌های حمایت‌گر ارتقاء می‌دهد؛ زیرساخت‌های سبز در چند دهۀ اخیر ‌‌به‌عنوان اجزایی تأثیرگذار، نه تنها در محتوای خود، بلکه در تأثیر بر محدوده‌های پیرامونی‌شان واجد ارزش‌های کالبدی، زیست‌محیطی و اجتماعی‌اند. هدف اصلی در پژوهش حاضر، ارزیابی و تحلیل ارتباط میان زیرساخت‌های سبز شهری و سلامت روان شهروندان در بافت پیرامونی پارک ملت به‌منظور بهره‌مندی از ظرفیت‌های این‌گونه فضاها در ارتقای سلامت شهری است. در این مقاله سعی شده است با استفاده از روش‌های اسنادی و میدانی (مصاحبه و پرسش‌نامه) به بررسی ارتباط میان بافت پیرامونی پارک شهری و تأثیر آن بر سلامت روان بپردازیم. تحلیل مضامین با استفاده از مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با چهارده نفر از کاربران فضا با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA انجام شد و در مرحلۀ دوم با استفاده از تکنیک دلفی فازی، پرسش‌نامه در دو دور با ده نفر از متخصصان، نتایج نهایی را حاصل کرد. روش پژوهش مبتنی بر پارادایم تفسیرگرا، در رویکردی آمیخته در بخش اول روش کیفی تحلیل مضمون و در بخش دوم دلفی فازی است. یافته‌ها در قالب چهار مضمون اصلی: کیفیت سلامت بخش کالبدی محیط، سلامت روان، سلامت جسمی‌ و سلامت اجتماعی ده کیفیت را برای برنامه‌ریزی زیرساخت سبز شهری مذکور، جهت ارتقای سلامت روان شهروندان تعریف کرده است.

گردشگری شهری

بومی‌سازی استاندارد امنیت با بهره‌گیری از ایزوهای استاندارد بین‌المللی در بوم‌گردی اصفهان

دوره 8، شماره 30، بهار 1403، صفحه 63-81

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2036464.1073

زهرا سادات اسماعیلیان

چکیده ناامنی، تهدیدات بالقوه و عدم احساس امنیت به نارضایتی و عدم اطمینان خاطر شهروندان، به‌ویژه گردشگران منجر می‌شود. بنابراین از طریق بهره‌گیری از ایزوهای استاندارد بین‌المللی امنیت و با بومی‌سازی آن می‌توان موجبات خدمات‌رسانی و ایجاد امنیت پایدار را فراهم کرد. هدف این مطالعه، بومی‌سازی استانداردهای امنیت و مطابقت آن با استانداردهای بین‌المللی امنیت در بوم‌گردی است. رویکرد این پژوهش ترکیبی (کیفی- کمی) بوده و از تکنیک‌های کاوش در اسناد، و مصاحبه (در قالب روش دلفی) برای گردآوری داده‌ها بهره گرفته شده است. هم چنین برای غربال و انتخاب آیتم­‌های اصلی، از روش تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شده است. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد «حفظ و تقویت امنیت و ایمنی» واجد بالاترین رتبه است. همچنین در بین متغیرهای مستقل سازۀ «خطرات بالقوۀ ایمنی و امنیتی در گردشگری» بیشترین اهمیت را دارد. یکی از یافته‌های دیگر این مطالعه این است که سازۀ «احساس امنیت» بیشترین تأثیرگذاری را بر سازۀ هدف (امنیت) دارد، بعبارت دیگر امنیت زمانی معنا دارد که گردشگر آن را احساس کند. در نهایت در مدل نهایی شبکۀ عصبی مشخص شد که سه سازۀ «قوانین درخصوص امنیت و ایمنی»، «خطرات بالقوۀ ایمنی و امنیتی در گردشگری» و «بوم‌گردی در محل و موقعیت استاندارد» بر سازۀ «هدف امنیت» تأثیرگذارند.

برنامه‌ریزی شهری

تحلیل پیامدهای مقتدرسازی زنان در محیط تصمیم کلان‌شهر اصفهان

دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 71-94

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2055358.1119

پسند مهدوی سعیدی، مصطفی بهزادفر، محمد مسعود، سید محمد رشتیان

چکیده مقتدرسازی زنان در محیط تصمیم‌گیری کلان‌شهر اصفهان، به‌عنوان ضرورتی اجتماعی و فرهنگی، به تقویت شفافیت، عدالت و کارایی در مدیریت شهری منجر می‌شود و از این طریق، نیازها و چالش‌های خاص جمعیت زنان در سیاست‌گذاری‌های شهری به‌طور دقیق‌تری مدنظر قرار می‌گیرد. حضور فعال زنان در فرایندهای تصمیم‌گیری شهری اصفهان، ضمن افزایش تنوع دیدگاه‌ها، به توسعۀ پایدار و توزیع عادلانۀ منابع و امکانات شهری کمک می‌کند و زمینه را برای کاهش نابرابری‌های جنسیتی فراهم می‌آورد. نبود مشارکت کافی زنان در ساختارهای تصمیم‌گیری کلان‌شهر اصفهان، به نادیده گرفتن موضوعات مهمی، مانند امنیت شهری، دسترسی به خدمات عمومی و تعادل بین کار و زندگی منجر می‌شود که تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی تمام شهروندان دارد. ازاین‌رو، هدف این پژوهش تحلیل پیامدهای مقتدرسازی زنان در محیط تصمیم کلان‌شهر اصفهان است. پژوهش حاضر از نوع کیفی، از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش‌شناسی اکتشافی است. جامعۀ آماری شامل محدودۀ قانونی کلان‌شهر اصفهان در سال 1403 است. ابزار جمع‌آوری داده‌ها، مصاحبه و پرسش‌نامه است. از آمارۀ T تک‌نمونه‌ای برای تحلیل داده‌ها استفاده شده است. حجم نمونه برای توزیع پرسش‌نامه شامل 400 نفر از زنان شاغل در سازمان‌ها و نهادهای حاکمیتی، دولتی و خصوصی کلان‌شهر اصفهان است که به‌صورت تصادفی بین شهروندان توزیع شده است. حجم نمونه برای مصاحبه شامل 20 نفر از خبرگان است که بر اساس نمونه‌گیری هدفمند صورت گرفته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که از مجموع 84 مضمون پایۀ مربوط به پیامدهای مقتدرسازی زنان کلان‌شهر اصفهان تنها 20 مورد بالاتر از سطح میانگین هستند. همچنین مجموع میانگین کل مضامین پیامدهای مقتدرسازی زنان در کلان‌شهر اصفهان برابر با 7922/2 است که بیانگر وضعیت نامطلوب آن است. در این میان، تنها وضعیت مضامین رفع تبعیض و زندگی و سلامتی، بالاتر از میانگین است. در نتیجه، وضعیت پیامدهای مقتدرسازی زنان در کلان‌شهر اصفهان در سطح نامناسب و ضعیفی قرار دارد؛ زیرا مجموع مقدار آمارۀ T کل مضامین منفی است و مقدار میانگین کل مضامین نیز پایین‌تر از حد وسط است.

جامعه‌شناسی شهری

بررسی میزان مشارکت شهری در محلات شهری با تأکید بر بی‌تفاوتی اجتماعی (مطالعه موردی: شهرستان میمه)

دوره 7، شماره 27، تابستان 1402، صفحه 75-96

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2015594.1050

نسرین قلانی، زهرا براتی، مصطفی سعیدی

چکیده بی‌تفاوتی به معنای عزلت گزیدن و فقدان مشارکت در حد انتظار است. طی این فرآیند فرد از دیگران، سیستم یا عقیدۀ خاصی فاصله می‌گیرد. در واقع بی‌تفاوتی اجتماعی یعنی عدم درگیری فرد در حیات اجتماعی. مقالۀ حاضر با هدف سنجش بی‌تفاوتی اجتماعی به‌دنبال تأثیر آن بر میزان مشارکت شهری در ابعاد اجتماعی و عمرانی در بین شهروندان شهرستان میمه است. بنابراین، در پژوهش حاضر، با در نظر گرفتن متغیرهایی مثل توجه به زیبایی شهری، اعتماد به مسئولان در طراحی شهری، نوسازی و مشارکت محلی و دولتی به سنجش آن پرداخته و از لحاظ روش‌شناسی، از روش پیمایشی و از ابزار محقق‌ساخته استفاده کرده‌ایم. نمونۀ آماری این پژوهش به لحاظ روش نمونه‌گیری در دو مرحلۀ خوشه‌ای چندمرحله‌ای و تصادفی ساده در پنج محله، در بین چهارصد نفر از شهروندان 18 تا 64 سال شهرستان میمه، در سال‌های 1398 تا 1399، اجرا شده است. نتایج حاصل از ترکیب گویه‌ها درخصوص میزان بی‌تفاوتی اجتماعی، حاکی از این است که میزان بی‌تفاوتی در بین اکثر پاسخگویان 52 درصد، در حد متوسط، ارزیابی شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بین متغیر بی‌تفاوتی اجتماعی و میزان مشارکت اجتماعی رابطه وجود دارد. تفاوت در میزان مشارکت اجتماعی و مشارکت عمرانی در بین محلات تأیید شده است و بی‌تفاوتی اجتماعی در بین شهروندان در سطح محلات متفاوت است.

برنامه‌ریزی شهری

الگوسازی توسعۀ فضایی در شهرهای کوچک برپایۀ سنجش نیاز ساکنان (مورد مطالعه: شهر دهسرخ)

دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 75-92

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2044044.1081

داریوش مرادی چادگانی، نرگس سلطانی، نیلوفر راست قلم، کیخسرو ایرجی آسیابادی

چکیده الگوی توسعۀ فضایی برای هدایت و کنترل مسیر توسعۀ شهرها در آینده اهمیت ویژه‌ای دارد و دستورکارهای مداخله در ساختار فضایی شهر را برای سیستم مدیریت شهری ایجاد می‌کند. در این مقاله با به‌کارگیری رهیافت برنامه‌ریزی راهبردی فضای شهری مشکل‌سو، مبتنی بر سنجش نیاز و رضایت ساکنان در شهر دهسرخ (یک شهر کوچک و در حال گذار از روستا به شهر)، الگوی توسعۀ فضایی شهر در سطح راهبردی تولید و ویژگی‌های متمایز آن ردیابی و معرفی شده است. به‌منظور انجام تحلیل‌های مرتبط با نیازسنجی و رضایت‌سنجی از شیوۀ کمی و کیفی (ترکیبی) بهره گرفته شده است که فنون و روش‌های کمی (چون تحلیل‌های آماری توصیفی و آزمون میانگین فریدمن) و کیفی (چون تحلیل متن، تحلیل محتوا و تحلیل متون برآمده از گروه هیئت‌منصفه ذی‌نفعان کلیدی) و نیز از لحاظ هدف بیرونی کاربردی و توصیفی-تحلیلی-تجویزی است. مهم‌ترین یافته‌های پژوهش بیانگر ضرورت مداخله بر اساس مفاهیم بنیادین، چون پایداری، همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی است که مانع از گسیختگی اجتماعی و گسستگی کالبدی در ساختار فضایی شهر می‌شود و در مسیر ارتقا و بهبود دسترسی ساکنان به خدمات و امکانات پشتیبان سکونت، روند توسعۀ شهر را هدایت و کنترل می‌کند. ارتقای سطح رضایتمندی ساکنان (به‌ویژه در سطح محلات) ارتباط مستقیم با فراهم شدن دسترسی عادلانه و متعادل به امکانات و زیرساخت‌های شهری دارد.
 

برنامه‌ریزی شهری

آینده‌پژوهی توسعۀ شهر چابک در راستای تاب‌آوری و پویایی شهری کلان‌شهر تهران

دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 75-95

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2069072.1155

نوید آهنگری

چکیده شهر چابک، پاسخی نوین به تحولات پیچیده و چالش‌های نوظهور است که با بهره‌گیری از فناوری‌های هوشمند و حکمرانی داده‌محور، زمینۀ تاب‌آوری و پویایی شهری را برای دستیابی به توسعۀ آینده شهری فراهم می‌کند. در این راستا، پژوهش با هدف آینده‌پژوهی توسعۀ شهر چابک در راستای تاب‌آوری و پویایی شهری کلان‌شهر تهران تدوین شده است.
روش پژوهش رویکرد آینده‌پژوهی است که از لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ نوع توصیفی-تحلیلی است. روش گردآوری داده‌ها کتابخانه‌ای و پیمایشی بر اساس روش دلفی بوده است. جامعۀ آماری خبرگان متخصص در مطالعات شهری می‌باشند که حجم نمونه به صورت هدفمند با روش نمونه‌گیری گلوله برفی‌70 ‌نفر انتخاب شده است. در بخش تجزیه و تحلیل برای ارزیابی، زمینه‌سازی و رتبه‌بندی شاخص‌ها از روش ماتریس اثرات متقابل (MICMAC) و برای تدوین سناریوهای نهایی از سناریو ویزارد (SCENARIOWIZARD) استفاده شده است.
شاخص اتکا به منابع پاک بیشترین تأثیرگذاری و برنامه‌ریزی مشارکتی بیشترین تأثیرپذیری را دارند. همچنین، تصمیمات داده‌محور و بازیافت مواد به‌عنوان پیشران‌های کلیدی شناخته شدند، درحالی‌که شاخص‌های رفاه اجتماعی و فرهنگ‌سازی زیست‌محیطی بیشتر تأثیرپذیر و کمتر تأثیرگذار هستند. در تحلیل سناریو، پنج حوزۀ کلیدی توسعه شامل فناوری‌های نوین، تاب‌آوری اقلیمی، اقتصاد دیجیتال، آموزش مستمر و زیرساخت‌های هوشمند شناسایی شده است که هریک بر پایداری و کارآمدی کلان‌شهر تهران تأثیرات متنوعی دارند.
توسعۀ شهر چابک مسیر تحقق مدیریت هوشمند، پویا و تاب‌آور را در کلان‌شهر تهران هموار ساخته و زمینه پاسخ‌گویی مؤثر به چالش‌های پیچیده شهری آینده را فراهم می‌کند.

طراحی شهری

ادراک نشانه‌شناسی جنسیتی کودکان پیش‌دبستانی از دیوارنگاره‌ها و المان‌های شهری (نمونۀ موردی: شهر مشهد)

دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 83-101

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2071088.1164

سحر تبریزی، غلامرضا تبریزی کاهو، صمد برقی

چکیده امروزه، دیوارنگاره‌ها و المان‌های شهری به‌عنوان بخشی از آموزش غیررسمی، نقش قابل‌توجهی در جامعه‌پذیری کودکان ایفا می‌کنند. هدف این پژوهش، بررسی ادراک کودکان از فضاهای عمومی شهری بر شکل‌گیری و تحول هویت جنسیتی آنان، با تمرکز بر مضامین تقویتی و آسیب‌زاست. این پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی در بین کودکان ۴ تا ۶سالۀ شهر مشهد انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با ۲۱ کودک منتخب به روش نمونه‌گیری هدفمند گردآوری و با رویکرد کلایزی تحلیل شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد دیوارنگاره‌ها و المان‌ها می‌توانند نقش دوسویه‌ای ایفا کنند. در بُعد مثبت، این بازنمایی‌ها با ارائۀ تصاویر غیرکلیشه‌ای، تنوع نقش‌های جنسیتی و تقویت عزت‌نفس، به ارتقای درک سالم از جنسیت و رشد اجتماعی کودک کمک می‌کنند. در مقابل، بازنمایی‌های فاقد انسجام و حساسیت رشدی ممکن است با تثبیت کلیشه‌ها، تحقیر هویت‌های متفاوت، جنسی‌سازی زودهنگام و القای نقش‌های محدودکننده، موجب بروز تعارضات شناختی، اضطراب و اختلال در خودپندارۀ جنسیتی شوند. ازاین‌رو، نحوۀ بازنمایی جنسیت در المان‌های بصری شهری نیازمند بازنگری و حساسیت تربیتی است و ضروری است در طراحی آن‌ها از نمادهایی استفاده شود که تنوع جنسیتی را نشان و برابری و احترام متقابل را بازتاب دهند؛ زیرا به‌کارگیری فرم‌های غیرکلیشه‌ای به شکل‌گیری هویت جنسیتی سالم در کودکان کمک می‌کند.

مدیریت بحران/پدافند غیرعامل

ارزیابی جذابیت کاربری‌های شهری در برابر تهدیدهای انسان‌ساخت عمدی با استفاده از روش RANCOM-PIV

دوره 9، شماره 34، بهار 1404، صفحه 91-108

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2048213.1118

علی بیطرفان، مه تیام شهبازی، فرح حبیب

چکیده تهدیدگر ﺑﺎ اﻳﺠﺎد رعب و وﺣﺸﺖ، ﻣﻮﺟﻲ از اﺣﺴﺎس ناآرامی و ﻧﺎاﻣﻨﻲ را در ﺳﺮاﺳﺮ ﺟﻬﺎن ﮔﺴﺘﺮش داده اﺳﺖ. ﺑﺮرﺳﻲ ﭘﺪﻳﺪۀ تهدیدهای انسان‌ساخت عمدی ﺑﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻋﻮاﻣﻞ و وﺟﻮه ﻣﺨﺘﻠﻒ آن ﻧﻴﺎز دارد و بستر وقوع این تهدید در شهرهاست؛ بنابراین مسئلۀ مهم پژوهش حاضر این است که هرکدام از کاربری‌های شهری به چه میزانی برای تهدیدگرها جذابیت دارند. رتبه‌بندی و ارزیابی جذابیت هریک از کاربری‌ها نقش بسزایی در شناسایی آسیب‌پذیر و محاسبۀ تاب‌آوری شهر‌ها در برابر این تهدیدها دارد. در این پژوهش، ابتدا منابع کتابخانه‌ای انواع کاربری‌ها و ریزکاربری‌های شهری و همچنین شاخص‌های مؤثر در جذابیت این کاربری‌ها در برابر این حملات شناسایی و سپس جامعۀ نخبگان پژوهش تشکیل شد و با طراحی پرسشنامه‌ای نظرات نخبگان گرفته شد و در ادامه با بهره‌گیری از روش تصمیم‌گیری RANCOM وزن شاخص‌ها به دست آمد و با استفاده از روش تصمیم‌گیری PIV نیز رتبه‌بندی و امتیاز نهایی جذابیت ریزکاربری‌ها محاسبه شد و به این نتیجه رسید که ریزکاربری مراکز تجاری بازار بیشترین جذابیت را برای این حملات دارد. فرودگاه‌ها و مراکز فرماندهی در رتبه‌های بعدی قرار دارد.

برنامه‌ریزی شهری

هندسۀ هوشمندی: خوانشی داده‌محور از شش بُعد تکوینی شهرهای هوشمند معاصر اروپایی

دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 119-161

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2077938.1209

امیرمهیم مهیمی، محسن ایلاقی حسینی

چکیده این پژوهش تلاشی برای بازتعریف منطق ارزیابی هوشمندی شهری از منظر هندسۀ هوشمندی در شهرهای اروپایی است؛ قاره‌ای که تنوع تاریخی، نهادی و فناورانۀ آن بستری مناسب برای سنجش الگوهای تحول شهری فراهم می‌کند. مطالعۀ حاضر با هدف تبیین چهارچوبی تحلیلی برای مقایسه و شناسایی الگوهای تکوینی شهرهایهوشمند در بسترهای متنوع اروپایی، مجموعه‌ای از شاخص‌ها را که ذیل شش‌ بُعد بنیادین شهر هوشمند (اقتصاد، مردم، حکمروایی، جابه‌جایی، محیط‌زیست و زندگی) تعریف شده‌اند، تدوین می‌کند. در این چهارچوب، هندسۀ هوشمندی، به‌عنوان الگوی ساختاری توزیع و توازن ابعاد شش‌گانۀ شهر هوشمند در فضای چندبعدی تعریف می‌شود. موردهای مطالعه نیز براساس دسترس‌پذیری داده‌های رسمی پایگاه‌های معتبر اتحادیۀ اروپا و پوشش شاخص‌های شش‌گانۀ شهر هوشمند انتخاب شده‌اند. برای سنجش شاخص‌ها، چهار روش تصمیم‌گیری چندمعیاره شامل AHP، SAW، TOPSIS و VIKOR به کار گرفته شده‌اند که هریک از منظری متفاوت به وزن‌دهی و رتبه‌بندی می‌پردازند. تفاوت رتبه‌ها با آزمون ناپارامتریک فریدمن ارزیابی شده و با تحلیل جبران‌پذیری، شاخص‌های مسلط و توافق روش‌ها، رتبه‌بندی نهایی و تیپ‌های هندسی هوشمندی استخراج و مختصات شش‌بعدی هر شهر برای تبیین هندسۀ هوشمندی ارائه شد. یافته‌ها نشان می‌دهند که هندسۀ هوشمندی شهرهای اروپا الگوی واحدی ندارند، بلکه منظومه‌ای چند ریخت شامل چهار تیپ اصلی هستند: هستۀ متوازن شمال اروپا، الگوی سخت‌افزارمحور غرب اروپا، الگوی نرم‌افزارمحور انسانی، و هستۀ توافق منفی در جنوب و شرق. تحلیل نهایی نشان می‌دهد که مسیر هوشمندی اروپا به‌سوی واگرایی ساختاری و تفاوت‌های پایدار حرکت می‌کند. این مطالعه، با ارائۀ چهارچوبی تلفیقی برای سنجش چندوجهی شهرهای هوشمند، برای تصمیم‌سازی داده‌محور در مدیریتشهری اروپایی مسیر تازه‌ای می‌گشاید و الگویی قابل تعمیم برای سایر مناطق درحال گذار به زیست‌بوم‌های شهری هوشمند عرضه می‌کند.

طراحی شهری

واکاوی الگوهای مفهومی نظریه‌پردازان برای ارتقای خاطره‌انگیزی و دلبستگی به مکان با روش کیو

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2066012.1148

ساناز سعیدی مفرد، هادی فرهنگدوست

چکیده مسئلۀ پژوهش بر پایۀ شکاف مفهومی موجود در مطالعات معماری و شهرسازی پیرامون روابط میان مؤلفه‌های کلیدی ذهنیت جمعی در مکان شکل ‌گرفته است. ضرورت آن در پاسخ به ضعف‌های نظری موجود، کاهش کیفیت تجربۀ فضایی در سکونتگاه‌ها و ناتوانی طراحی‌های شهری در ایجاد فضاهای هویت‌مند و مشارکت‌پذیر نهفته است. براین‌اساس، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی‌ـ‌کمی) مبتنی بر روش پژوهش کیو استفاده می‌کند. به‌جای استفاده از مشارکت‌کنندگان انسانی، از آثار و دیدگاه‌های نظریه‌پردازان برجسته‌ای همچون کوین لینچ، کریستین نوربرگ‌ـ‌شولتس، ادوارد رلف، یی‌فو توآن، موریس هالبواکس، پیر نورا، جین جیکوبز، آلتمن و لو، اسکنل و گیفورد و دولورس هیدن به‌عنوان نمایندگان جامعۀ نظری بهره گرفته شد. انتخاب این نظریه‌پردازان بر پایۀ نمونه‌گیری هدفمند نظری صورت گرفت تا طیف متنوعی از دیدگاه‌ها در حوزه‌های معماری، شهرسازی، روان‌شناسی محیطی و جامعه‌شناسی شهری پوشش داده شود. ابتدا، دیدگاه‌های نظریه‌پردازان به‌صورت کارت‌های کیو در قالب مجموعه‌ای از ۷۵ گویه استخراج می‌شوند. سپس، با استفاده از تحلیل محتوای منابع علمی، گویه‌های کیو شناسایی و با تحلیل عاملی در نرم‌افزار SPSS دسته‌بندی شدند. سه الگوی ذهنی متمایز (بازنمایی نمادین، پیوند عاطفی با مکان و ویژگی‌های محیطی) شناسایی شدند. بررسی دیدگاه‌ها، عوامل «زیست‌تجربه و پیوند عاطفی با مکان» برآمده از مفاهیم پدیدارشناسی مکان و هویت مکانی و «حافظه و سیمای جمعی مکان» برآمده از مفاهیم حافظۀ جمعی، مکان‌های حافظه و سیمای شهری را به عنوان مهم‌ترین عوامل مؤثر بر ارتقای خاطره‌انگیزی و دلبستگی به مکان آشکارسازی کردند. همچنین عوامل کمکی «بازسازی حافظه و بازگشت به تجربۀ مکانی» و «همه‌جانبه‌گرایی محیطی» نیز استحصال شدند.

طراحی شهری

مقایسۀ‌ تطبیقی برنامۀ ممیزی انرژی در ساختمان‌های مسکونی ایران با نمونه‌های جهانی

دوره 7، شماره 28، پاییز 1402، صفحه 73-84

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2020477.1054

مریم فرهادیان، لیلا فرهادیان

چکیده صنعت ساخت‌وساز سهم قابل‌توجهی در مصرف انرژی دارد. ازاین‌رو، کشورهای پیشرفته در این زمینه به ارائۀ برنامۀ راهبردی انرژی با اعمال گواهی‌های انرژی مورد تأیید شورای ساختمان‌های سبز به‌صورت داوطلبانه پرداخته‌اند. کشور ایران نیز از سال 1380 برنامۀ ممیزی انرژی خود را با اعمال برچسب انرژی ساختمان به‌صورت داوطلبانه ارائه کرده است؛ اما متأسفانه این گواهی انرژی نتوانسته است سهم قابل‌توجهی در نگه‌داشت انرژی در این صنعت داشته باشد. ازاین‌رو، در مطالعۀ حاضر به روش توصیفی- تحلیلی کیفی از طریق اسناد کاوی کتابچه‌های استاندارد موجود و باهدف شناخت نقاط ضعف برچسب انرژی ساختمان ایران، مقایسه‌ای بین برنامۀ راهبردی انرژی شورای ساختمان‌های سبز و برنامۀ ممیزی انرژی ایران انجام شد و سه فاکتور صرفه­جویی براساس طراحی انسانی، صرفه‌جویی برای تمامی منابع و چرخۀ حیات به‌عنوان اهداف هر دو برنامه مقایسه شدند و چرایی تفاوت‌های به وجود آمده پیرامون آن‌ها تحلیل شدند. نتایج این تحلیل‌ها نشان داد، کاستی‌هایی درزمینۀ استانداردسازی صرفه‌جویی براساس تمام منابع و چرخۀ حیات در گواهی برچسب انرژی ایران نسبت به گواهی مورد تأیید شورای ساختمان‌های سبز وجود داشته است. به‌نحوی‌که در امتیازبندی برچسب انرژی ایران آموزش به کاربر و صرفه‌جویی در منابع آبی و راهکارهایی جهت استفاده از منابع جایگزین انرژی مانند انرژی زمین‌گرمایی و خورشید و باد و سوخت بیوگاز و بازگشت مواد و مصالح ساختمانی به چرخۀ حیات مواد در نظر گرفته نشده و همچنین حمایت‌های پشتیبان و تشویق‌کننده‌ای مانند معافیت‌های مالیاتی در این بخش‌ها وجود نداشته است.

برنامه‌ریزی شهری

ارائۀ الگوی کارآمد توسعۀ فیزیکی شهرهای تاریخی میانی براساس شاخص‌های توسعۀ میان‌افزا (مطالعۀ موردی: شهر نائین)

دوره 7، شماره 29، زمستان 1402، صفحه 77-98

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2035576.1069

امیرحسین شکیب راد، محمود محمدی

چکیده یکی از مسائل اصلی توسعۀ شهری، رشد پراکنده و گسترش افقی است که مشکلاتی ازجمله بازماندن نواحی مرکزی شهرها از جریان توسعه، بدون استفاده ماندن اراضی وسیعی داخل محدودۀ شهر و شکل‌گیری توسعۀ ناپایدار شهری را سبب می‌شود. بنابراین کنترل این توسعه و جهت‌دهی آن به‌سمت اراضی درون شهرها با بهره‌گیری از الگوی توسعۀ میان‌افزا در این زمینه اهمیت دارد. در شهر نائین، توسعه‌های اخیر به‌صورت پراکنش افقی، سبب ناپایداری شهری و بازماندگی بخش‌هایی از مناطق درون شهر ازجمله بافت تاریخی آن از توسعه شده است. ضمن اینکه این شهر دارای موانعی برای گسترش افقی در پیرامون خود و دارای پهنه‌های مستعد متعدد برای توسعۀ درونی شهر است. این پژوهش ازنظر هدف، پژوهشی کاربردی و ازنظر روش، پژوهشی توصیفی-تحلیلی است همچنین برای گردآوری اطلاعات از روش اسنادی و میدانی استفاده ‌شده است. در این پژوهش پس از شناسایی و تعیین معیارها و شاخص‌های توسعۀ میان‌افزا و بومی‌سازی آن با شرایط شهر نائین، از تکنیک تصمیم‌گیری چندشاخصه TOPSIS با بهره‌گیری از نرم‌افزار Excel استفاده شده و به تعیین پهنه‌های مستعد توسعۀ میان‌افزا پرداخته‌شده است. سپس با استفاده از فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی AHP با بهره‌گیری از نرم‌افزار Expert choice به اولویت‌بندی پهنه‌های مستعد برای توسعه با تعیین و استفاده از معیارهای مربوطه پرداخته‌شده و نتایج با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیاییGIS هم‌پوشانی و ترسیم ‌شده‌اند. درنهایت الگوهای پیشنهادی مداخلۀ توسعۀ میان‌افزا در این شهر و راهکارهای متناظر با آن تدوین و ارائه شده است. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که الگوی توسعۀ میان‌افزا می‌تواند الگویی مطلوب و کارآمد برای روند توسعۀ آتی شهر نائین به‌عنوان شهری میانی و تاریخی ‌باشد. همچنین مناسب‌ترین پهنه‌ها برای توسعۀ میان‌افزا در شهر به‌ترتیب پهنۀ حائل بین نائین و محمدیه، بافت قدیم نائین و محمدیه، پهنه‌های بافت جدید و نهایتاً اراضی شمال غربی این شهر است.