واکاوی الگوهای مفهومی نظریهپردازان برای ارتقای خاطرهانگیزی و دلبستگی به مکان با روش کیو
دوره 10، شماره 38، بهار 1405، صفحه 53-104
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2066012.1148
ساناز سعیدی مفرد، هادی فرهنگدوست
چکیده مسئلۀ پژوهش بر پایۀ شکاف مفهومی موجود در مطالعات معماری و شهرسازی پیرامون روابط میان مؤلفههای کلیدی ذهنیت جمعی در مکان شکل گرفته است. ضرورت آن در پاسخ به ضعفهای نظری موجود، کاهش کیفیت تجربۀ فضایی در سکونتگاهها و ناتوانی طراحیهای شهری در ایجاد فضاهای هویتمند و مشارکتپذیر نهفته است. برایناساس، از روش پژوهش ترکیبی (کیفیـکمی) مبتنی بر روش پژوهش کیو استفاده میکند. بهجای استفاده از مشارکتکنندگان انسانی، از آثار و دیدگاههای نظریهپردازان برجستهای همچون کوین لینچ، کریستین نوربرگـشولتس، ادوارد رلف، ییفو توآن، موریس هالبواکس، پیر نورا، جین جیکوبز، آلتمن و لو، اسکنل و گیفورد و دولورس هیدن بهعنوان نمایندگان جامعۀ نظری بهره گرفته شد. انتخاب این نظریهپردازان بر پایۀ نمونهگیری هدفمند نظری صورت گرفت تا طیف متنوعی از دیدگاهها در حوزههای معماری، شهرسازی، روانشناسی محیطی و جامعهشناسی شهری پوشش داده شود. ابتدا، دیدگاههای نظریهپردازان بهصورت کارتهای کیو در قالب مجموعهای از ۷۵ گویه استخراج میشوند. سپس، با استفاده از تحلیل محتوای منابع علمی، گویههای کیو شناسایی و با تحلیل عاملی در نرمافزار SPSS دستهبندی شدند. سه الگوی ذهنی متمایز (بازنمایی نمادین، پیوند عاطفی با مکان و ویژگیهای محیطی) شناسایی شدند. بررسی دیدگاهها، عوامل «زیستتجربه و پیوند عاطفی با مکان» برآمده از مفاهیم پدیدارشناسی مکان و هویت مکانی و «حافظه و سیمای جمعی مکان» برآمده از مفاهیم حافظۀ جمعی، مکانهای حافظه و سیمای شهری را به عنوان مهمترین عوامل مؤثر بر ارتقای خاطرهانگیزی و دلبستگی به مکان آشکارسازی کردند. همچنین عوامل کمکی «بازسازی حافظه و بازگشت به تجربۀ مکانی» و «همهجانبهگرایی محیطی» نیز استحصال شدند.
ارتقای محتوای دروس معماری بر اساس مکانسازی مبتنی بر ظرفیتهای فضایی: نمونۀ پژوهشی، طرح درس «معماری بومی»
دوره 9، شماره 34، بهار 1404، صفحه 5-43
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2053574.1115
هادی فرهنگدوست، تکتم حنایی
چکیده پژوهش حاضر با تمرکز بر مسئلۀ هماهنگی میان سرفصلهای آموزشی درس معماری بومی و ظرفیتهای نظری معماری بومی، بهدنبال ارائۀ چهارچوبی نظری و کاربردی برای بهبود آموزش معماری است. در این راستا، مسئلۀ پژوهش در قالب نبود مدلی جامع برای آموزش مفاهیم چندلایه بین ابنیه و طبیعت بررسی شده است. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش، توسعۀ محتوای آموزشی درس معماری بومی با استفاده از انگارههای مفهومی موضوع پژوهش است. در این مسیر، پژوهش به شناسایی و معادلسازی تمهای اصلی در ظرفیتهای نظری فضا، مکان، بوم و محیط پرداخته است. ضرورت پرداختن به این مسئله ناشی از چالشهای طراحی معماری، بدون توجه به شناخت ساختاریافته از محیط و اثرات منفی آن بر کیفیت فضاهای زیستی و تعاملات انسانی است. روش پژوهش، کیفی، از نوع تحلیل تماتیک انتخاب شده و دادههای پژوهش از 60 کتاب و 50 مقاله مرتبط استخراج شده است. این دادهها طی فرآیند کدگذاری و تحلیل، به 16 ترکیب مفهومی مرتبط با تمهای محیطی و نظری سازماندهی شدند که بهطور مستقیم در طراحی طرح درس جدید با 16 جلسۀ آموزشی به کار رفتهاند. نتایج پژوهش از طریق طراحی شبکهای مفهومی و تدوین اهداف رفتاری بر اساس تمهای محیطی و نظری، الگویی جامع را برای آموزشِ شناخت و مداخلة هدفمند در محیطهای بومی ارائه کرده است. پژوهش نتیجهگیری میکند که با استفاده از اصول بومشناسی، ترکیب معماری سنتی و فرهنگ بومی میتوان آموزش معماری را بهسمت معماری مبتنی بر ذات بومی آن، یعنی طراحی فضاهای پایدار و مکانهای زمینهگرا، سوق داد.
مبانی نظری مکانسازی فضاهای دوستدار طبیعت: ظرفیتشناسی روشهای مدیریت پروژۀ سبز در ایجاد مداخلات محیطی پایدار
دوره 8، شماره 32، پاییز 1403، صفحه 81-116
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2051570.1111
هادی فرهنگدوست، تکتم حنایی
چکیده مسئلۀ پژوهش حاضر، بررسی ظرفیتها و توانمندیهای روشهای مدیریت پروژۀ سبز در مداخلات محیطی و ارتقای فرآیند کالبدسازی در رشتههای معماری و شهرسازی به مکانسازی است. پژوهش تلاش دارد تا به چالشهای دستیابی به فضاهای دوستدار طبیعت پاسخ دهد. لزوم مداخلات پایدار محیطی و نیاز به حفظ ارتباط پایدار انسان با طبیعت، بهدلیل اثرات روحی و روانی این ارتباط در روانشناسی محیطی، ازجمله ابعاد کلیدی مسئلۀ پژوهش هستند. هدف اصلی پژوهش، ارائۀ چهارچوبی نظری برای ظرفیتشناسی و اولویتبندی روشهای مدیریت پروژۀ سبز، برای دستیابی به مبانی نظری مکانسازی بهجای رویکردهای صرفاً کالبدی است تا بتواند ضمن ایجاد مداخلات مؤثر، به تقویت جنبههای اجتماعی، محیطزیستی و اقتصادی فضاهای شهری بپردازد. روش پژوهش کیفی از نوع فراترکیب، شامل تحلیل 60 کتاب و 50 مقالۀ انتخابی از میان بیش از 200 منبع مرتبط است. بهعلاوه با هدف استنباط و ترکیب دادههای چندمنظوره، به شناسایی 20 رویۀ مکانسازی مبتنی بر فضاهای دوستدار طبیعت و 9 رویۀ مدیریت پروژۀ سبز پرداخته است. این رویهها در دو دستۀ متغیر وابسته (مکانسازی فضاهای دوستدار طبیعت) و متغیر مستقل (مداخلات پایدار مبتنی بر مدیریت پروژۀ سبز) طبقهبندی شدهاند. نتایج نشان میدهد که انطباق میان رویههای مکانسازی و مدیریت پروژۀ سبز، براساس مطابقت ویژگیهای متغیرهای وابسته و مستقل، به ایجاد فرآیندهایی مؤثر و مبتنی بر شواهد منجر میشود. این چهارچوب نظری به تصمیمگیریهای زمینهمحور، از طریق انطباق خصوصیات زمینه با رویههای مدیریت سبز، راهکار متناسب را در رویههای مدنظر در مکانسازی، پیشنهاد میدهد.
انطباق ظرفیتهای محیطی در مکان و مکانیت شهری: ارائه چهارچوب پایداری مقر شهری
دوره 7، شماره 27، تابستان 1402، صفحه 109-135
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2023821.1058
هادی فرهنگدوست، تکتم حنایی، هیرو فرکیش
چکیده رابطهشناسی بین آنچه شهر از محیط دریافت کرده، با آنچه جغرافیای محیطی را برحسب ظرفیت درونی (استقرار شهری) و نقشهای عملکردی آن (سکونت شهری) به محیط شهری تبدیل میکند، باعث شکلگیری شاخص «ظرفیتهای فضایی» مطلوب میشود. هدف این پژوهش، بازشناسی و تثبیت مفهومی عوامل سازندۀ مقر شهری از دیدگاه ظرفیتهای مکان و مکانیت شهری است. دستیابی به این هدف، با بهرهگیری از روش تحلیلی-تطبیقی، بهمنظور مقایسۀ مکاتب موجود، برای تدوین نظریهای برای بازشناسی مفهوم مقر شهری بوده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که مؤلفههای سازندۀ مقر شهری در سه دستة ایستا، فعال و عملگر قابلشناسایی است و در تمامی مراحل چرخۀ حیات شهری، موجب تعریفشدگی ظرفیتهای محیطی و جغرافیایی شهرها در قالب مفهوم مقر شهری میشوند. بازشناسی و بسط مفهومی مؤلفههای سازندۀ مقر شهری با تأکید بر تفکیک مفهومی آن از سایر مفاهیم مشابه شهرسازی، همچنین تأکید بر هماهنگی بین ابعاد مختلف مکان و مکانیت شهر مهمترین نکات برجستۀ این پژوهش است. مداخلههای انسانی در ظرفیتهای محیطی شهرها موجب ایجاد تفاوت در ظرفیتهای مقر شهری موجود، با ظرفیتهای قابلدسترس، و تغییر مؤلفههای مقر شهری میشود. زیرا ظرفیتهای شهری، بیش از هر عاملی از جغرافیای شهری و اجتماعی، با ظرفیتهای وجودی و واقعیتهای محیطی مرتبطاند. در نتیجه میتوان بیان کرد که برای پایداری مکان و مکانیت شهرها، باید از طریق سازماندهی مؤلفههای مقر شهری اقدام کرد.
