کلیدواژه‌ها = مکان
برنامه‌ریزی شهری

هندسۀ هوشمندی: خوانشی داده‌محور از شش بُعد تکوینی شهرهای هوشمند معاصر اروپایی

دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 119-161

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2077938.1209

امیرمهیم مهیمی، محسن ایلاقی حسینی

چکیده این پژوهش تلاشی برای بازتعریف منطق ارزیابی هوشمندی شهری از منظر هندسۀ هوشمندی در شهرهای اروپایی است؛ قاره‌ای که تنوع تاریخی، نهادی و فناورانۀ آن بستری مناسب برای سنجش الگوهای تحول شهری فراهم می‌کند. مطالعۀ حاضر با هدف تبیین چهارچوبی تحلیلی برای مقایسه و شناسایی الگوهای تکوینی شهرهایهوشمند در بسترهای متنوع اروپایی، مجموعه‌ای از شاخص‌ها را که ذیل شش‌ بُعد بنیادین شهر هوشمند (اقتصاد، مردم، حکمروایی، جابه‌جایی، محیط‌زیست و زندگی) تعریف شده‌اند، تدوین می‌کند. در این چهارچوب، هندسۀ هوشمندی، به‌عنوان الگوی ساختاری توزیع و توازن ابعاد شش‌گانۀ شهر هوشمند در فضای چندبعدی تعریف می‌شود. موردهای مطالعه نیز براساس دسترس‌پذیری داده‌های رسمی پایگاه‌های معتبر اتحادیۀ اروپا و پوشش شاخص‌های شش‌گانۀ شهر هوشمند انتخاب شده‌اند. برای سنجش شاخص‌ها، چهار روش تصمیم‌گیری چندمعیاره شامل AHP، SAW، TOPSIS و VIKOR به کار گرفته شده‌اند که هریک از منظری متفاوت به وزن‌دهی و رتبه‌بندی می‌پردازند. تفاوت رتبه‌ها با آزمون ناپارامتریک فریدمن ارزیابی شده و با تحلیل جبران‌پذیری، شاخص‌های مسلط و توافق روش‌ها، رتبه‌بندی نهایی و تیپ‌های هندسی هوشمندی استخراج و مختصات شش‌بعدی هر شهر برای تبیین هندسۀ هوشمندی ارائه شد. یافته‌ها نشان می‌دهند که هندسۀ هوشمندی شهرهای اروپا الگوی واحدی ندارند، بلکه منظومه‌ای چند ریخت شامل چهار تیپ اصلی هستند: هستۀ متوازن شمال اروپا، الگوی سخت‌افزارمحور غرب اروپا، الگوی نرم‌افزارمحور انسانی، و هستۀ توافق منفی در جنوب و شرق. تحلیل نهایی نشان می‌دهد که مسیر هوشمندی اروپا به‌سوی واگرایی ساختاری و تفاوت‌های پایدار حرکت می‌کند. این مطالعه، با ارائۀ چهارچوبی تلفیقی برای سنجش چندوجهی شهرهای هوشمند، برای تصمیم‌سازی داده‌محور در مدیریتشهری اروپایی مسیر تازه‌ای می‌گشاید و الگویی قابل تعمیم برای سایر مناطق درحال گذار به زیست‌بوم‌های شهری هوشمند عرضه می‌کند.

مطالعات شهری

مرور دامنه‌ای بر مطالعات دلبستگی به مکان با تأکید بر رابطۀ آن با حس مکان

دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 57-82

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2071409.1165

سپیده زیدی، محمود قلعه نویی، عیسی اسفنجاری کناری

چکیده مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان به‌عنوان هستۀ مطالعاتِ پیوند عاطفی انسان با محیط اهمیت زیادی دارند. بااین‌حال، در ادبیات پژوهشی، ابهام مفهومی و تداخل معنایی گسترده‌ای میان این دو اصطلاح وجود دارد، به‌نحوی‌که غالباً به‌جای یکدیگر و بدون تبیین مرزهای نظری دقیق به کار برده می‌شوند. این سردرگمی، دقت روش‌شناختی و توسعۀ نظری در این حوزه را با چالش مواجه ساخته است. هدف و مسئلۀ اصلی این پژوهش، دستیابی به یک چهارچوب تحلیلی شفاف از طریق مرور نظام‌مند است تا تفاوت‌ها، شباهت‌ها و روندهای مطالعاتی این دو مفهوم کلیدی را مشخص کند و با رفع ابهام موجود، به استحکام مبانی نظری تحقیقات آینده کمک کند. پژوهش حاضر، از رویکرد مرور دامنه‌ای با استفاده از استانداردهای پریزما بهره می‌برد. با جست‌وجو در پایگاه‌های علمی و ارزیابی کیفیت، از مجموع ۵۰۰ مقالۀ اولیه، تعداد ۳۶ مقاله مرتبط با تمایز مفهومی انتخاب و سپس تحت تحلیل محتوای کیفی عمیق قرار گرفتند. یافته‌ها نشان دادند که این دو مفهوم علاوه بر همپوشانی، دارای تفاوت‌های ماهوی هستند: «حس مکان» سازه‌ای انتزاعی، پدیدارشناسانه و فاقد ابزار سنجش مستقیم و جهانی است. در مقابل، «دلبستگی به مکان» عینی‌تر، ملموس‌تر و دارای تعاریف ثابت‌تر و ابزارهای اندازه‌گیری شفاف‌تری است. این تمایزها توضیح می‌دهد که چرا «دلبستگی به مکان» از سال ۲۰۱۶ توجه علمی بیشتری را به خود جلب کرده و در تحقیقات تجربی محبوبیت بیشتری یافته است. نتیجه‌گیری (بازنگری ساختاری) این مرور بر ضرورت استفاده دقیق از اصطلاحات بر اساس تفاوت‌های آن‌ها در ابعاد ذهنی در برابر عینی، قابلیت اندازه‌گیری و زمانمندی شکل‌گیری تأکید می‌کند. ارائۀ این چهارچوب مفهومی شفاف، راهنمای روش‌شناختی ارزشمندی برای پژوهشگران فراهم آورده و به جلوگیری از نتایج متناقض و تقویت بنیان‌های تئوری در مطالعات پیوند انسان و مکان یاری می‌رساند.

برنامه‌ریزی شهری

تحلیل جامعه‌شناختی نقش حس تعلق مکانی در ارتقای امنیت اجتماعی زنان در سکونتگاه‌های غیررسمی (نمونۀ موردی: محلۀ خضر همدان)

دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 31-50

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2065292.1141

ابراهیم مولوی، سارا قدرت سامانی

چکیده این پژوهش با هدف تحلیل جامعه‌شناختی نقش حس تعلق مکانی در ارتقای امنیت اجتماعی ساکنان، با تأکید ویژه بر زنان در سکونتگاه غیررسمی محلۀ خضر شهر همدان انجام شده است. ضرورت این مطالعه از آنجا ناشی می‌شود که سکونتگاه‌های غیررسمی به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین بافت‌های شهری، با چالش‌های متعددی در حوزۀ امنیت اجتماعی و انسجام اجتماعی مواجهند و زنان به‌عنوان گروهی حساس‌تر، بیش از دیگران در معرض ناامنی‌های اجتماعی قرار دارند. روش پژوهش کاربردی و از نوع پیمایشی است. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ ساکنان محلۀ خضر (اعم از زنان و مردان) است تا با لحاظ دیدگاه‌های متفاوت، سنجش دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تری از امنیت محله به ‌دست آید؛ هرچند تمرکز اصلی تحلیل‌ها بر امنیت زنان قرار دارد که بر اساس روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای، ۳۹۲ پرسشنامۀ معتبر گردآوری شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامۀ محقق‌ساخته بود که شامل سه بخش اطلاعات جمعیت‌شناختی، ۸ گویه مربوط به حس تعلق مکانی (شامل وابستگی عاطفی، مشارکت اجتماعی، مسئولیت‌پذیری و هویت‌یابی محله‌ای) و ۱۰ گویه مربوط به امنیت اجتماعی (شامل احساس امنیت فردی، خانوادگی، اجتماعی و محیطی) طراحی شد. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر متخصصان و پایایی آن با آلفای کرونباخ (0.84 و 0.88) تأیید شد.
نتایج توصیفی نشان داد میانگین حس تعلق مکانی (M=3.64) و امنیت اجتماعی (M=3.42) بالاتر از حد متوسط است. آزمون همبستگی پیرسون بیانگر وجود رابطۀ مثبت و معنادار بین حس تعلق مکانی و امنیت اجتماعی بود (r=0.65, p<0.001). بررسی زیرشاخص‌ها نشان داد که قوی‌ترین عامل مؤثر بر امنیت اجتماعی وابستگی عاطفی (r=0.68) است، درحالی‌که مشارکت اجتماعی و هویت‌یابی نیز نقش‌های تکمیلی ایفا می‌کنند. نتایج تحلیل واریانس یک‌طرفه نشان داد سطح تعلق مکانی موجب تفاوت معنادار در احساس امنیت اجتماعی می‌شود، به‌گونه‌ای که افراد دارای تعلق بالاتر امنیت بیشتری را تجربه کردند. تحلیل رگرسیون چندمتغیره نیز نشان داد حس تعلق مکانی توانسته است ۴۵ درصد از تغییرات امنیت اجتماعی را تبیین کند (β=0.673, R²=0.45).
این یافته‌ها ضمن هم‌راستایی با نظریات هیدالگو و هرناندز، گیولیانی و سامپسون تأکید می‌کنند که تعلق مکانی صرفاً یک عامل روان‌شناختی نیست، بلکه سازوکاری اجتماعی‌ـ‌فرهنگی است که می‌تواند در سیاست‌گذاری شهری به‌عنوان راهبردی نرم برای ارتقای امنیت اجتماعی زنان در سکونتگاه‌های غیررسمی به ‌کار رود. توجه به تقویت سرمایۀ اجتماعی محله‌ای، ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و افزایش فرصت‌های مشارکت اجتماعی از مهم‌ترین دلالت‌های کاربردی این پژوهش است.

مطالعات شهری

ارتباط بین پیکره‌بندی فضایی معماری و مناسک اجتماعی-مذهبی عیلامیان (مورد مطالعه: محوطۀ چغازنبیل)

دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 95-121

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2044570.1084

سیما خالقیان، شیما قندهاری، مهدی سعدوندی

چکیده بررسی شواهدِ تاریخی مبین آن است که تاریخ و معماری «عیلام»، مستندترین نمونۀ تاریخی قبل از زمان حکومت «مادها» است. «اونتاش‌گال» پادشاه مذهبی عیلامیان، با ساخت شهر «دور-اونتاش» و بنای معماری‌های مذهبی دیگر مانند «زیگورات چغازنبیل» و محوطۀ اطراف آن و تقدیم آن‌ها به خدایان حکومت می‌کرد. این زیگورات و معابد و کاخ­های آن، محل برگزاری مناسک مذهبی و جشن­ها بوده است. مرور اعتقادها، نحوۀ انجام این مناسک و افرادی که در آن حضور داشته‌اند، از تأثیر آن بر شاکلۀ بناها و معماری این دوران حکایت دارد. مطالعۀ فضای رخداد آئین‌های مذهبی یا سنتی در مجموعه چغازنبیل و تعابیری که برای تسهیل انجام آن مراسم و سهولت دستیابی شرکت­کنندگان به فضاهای مورد نیاز برای اجرای مناسک توسط معمار عیلا‌می‌ در نظر گرفته شده، از اهداف پژوهش حاضر است. ازسوی‌دیگر، این نگارش سعی دارد با بررسی «کاخ-آرامگاه‌های زیرزمینی» در مجموعه چغازنبیل، نحوۀ نگرش انسان عیلا‌می‌ به زندگی پس از مرگ و بازتاب آن در پیکره‌بندی فضای معماری را تشریح کند. این مقاله به شیوۀ توصیفی- تحلیلی به رشتۀ تحریر در آمده ‌است. شیوۀ گردآوری اطلاعات به روش مطالعات اسنادی-کتابخانه‌ای و همچنین با مراجعه به بنا و از طریق مطالعۀ میدانی آثار به‌جامانده از زیگورات، درحال حاضر، بوده ‌است.
وجود منابع آب برای تطهیر در جای‌­جای معبد و صحن­ها و تعبیۀ آبراه در مقبره‌ها نیز از دیگر مؤلفه‌های نشئت‌گرفته از عقاید عیلا‌می‌ در ساخت فضای زیگورات است که در حفاری‌های صورت‌گرفته کشف شده‌اند. این ساخته‌های معماری که از عقاید انسان عیلا‌می‌ نشئت ‌می‌گیرند، شکل‌دهندۀ فضای عبادی و اجرای مناسک بوده‌اند. پژوهش نشان ‌می‌دهد، درباریان و مردم عادی از لحظۀ ورود به محوطه در فضای متفاوتی به سر ‌می‌برند. افتراق در ابعاد تناسبات و فرم صحن‌ها و حتی نوع مصالح و منابع نشان‌دهندۀ تفاوت سطح اجتماعی و اقتصادی کاربران آن بوده است. ابعاد و نوع برخی مسیرهای دسترسی مبین محدودیت عامۀ مردم در استفاده از بخشی از فضاست. بنابراین ‌می‌توان نتیجه گرفت، در این حریم اجتماعی- مذهبی تأثیر متقابل تفکر و عقاید انسان عیلا‌می‌ و به‌ویژه پادشاهان آن دوره را بر ساخته‌های معماری، مسیرهای دسترسی و فضای مصرفی در پیکره‌بندی و شکل‌گیری معماری، شاهد هستیم.

تاب آوری شهری

بازخوانی گفتمان تاب‌آوری اجتماعات محلی، مدل محلۀ تاب‌آور با اتکا بر عرصۀ اجتماعی-فضایی

دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 5-30

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2049697.1096

فاطمه شمس، محمدرضا پورجعفر، سید مهدی خاتمی، علی سلطانی

چکیده تمرکز بر تعریف جوامع محلی تاب‌آور، ظرفیت‌‌‌های نهادی و انطباقی، مهارت‌ها، انرژی و منابع را در اختیار افراد، نهادها و گروه‌‌‌‌های محلی قرار می‌‌‌دهد. با وجود اهمیت مفهوم تاب‌آوری، بررسی آن به‌صورت یک پدیدۀ چندوجهی در اجتماعات محلی کمتر مورد توجه قرار گرفته‌ است. هدف این پژوهش اعمال تفکر تاب‌آوری در عرصۀ اجتماعی-فضایی محله‌‌‌های شهری و ارائۀ مدل محلۀ تاب‌آور از منظر اجتماعی-فضایی از طریق مروری تحلیلی-توصیفی بر ادبیات نظری موجود است. در این راستا، روش‌شناسی در چهارچوب پارادایم تفسیرگرایی در دو گام مرور نظام‌مند مطالعات و استخراج منابع اصلی (35 سند) و تحلیل محتوای کیفی هدایت‌شده با رویکرد استقرایی استفاده شده‌ است. یافته‌ها نشان می‌‌‌دهد که در مدل اجتماعات محلی تاب‌آور سه لایه یا سطح قابل شناسایی است: لایۀ فوقانی یا سطح اول شامل سیستم مدیریتی-نهادی و دربردارندۀ عوامل توانمندکنندۀ اجتماعات محلی است و وظایف تصمیم‌سازی و قاعده‌مندسازی در این لایه جریان دارد. این سطح با سطح زیرین خود، یعنی لایۀ مرکزی، که ناظر بر ظرفیت‌ها و پتانسیل‌‌‌‌های اجتماعات است و وظیفۀ ارائۀ خدمات عمومی با هدف حمایت و حفاظت در برابر بحران را بر عهده دارد، در تعامل نزدیک است. سطح زیرین نیز بستر کالبدی-فضایی سطوح فوق را ایجاد می‌‌‌کند و شامل عناصر و اجزای محیطی و الگو‌‌‌‌های فضایی و یا نمود عینی اجتماع محلی است. مضامین سه‌گانه شامل ظرفیت بسیج‌شوندگی، ظرفیت تجربه‌پذیری و ظرفیت نقش‌پذیری محله در کلیۀ سطوح مذکور برقرارند و از طریق مقوله‌‌‌های دوازده‌گانۀ بیان‌شده، در سیکلی رفت و برگشتی، جریان هرچه تاب‌آورتر شدن اجتماعات محلی را بازتولید می‌کند.