موضوعات = مطالعات شهری
مطالعات شهری

تبیین نقش فرهنگ محلی در شکل‌گیری الگوهای منظر فضاهای شهری ارومیه و ارائۀ چهارچوبی سیاستی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 خرداد 1405

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2076000.1201

نرمین رازی مفتخر، اکبر عبد اله زاده طرف، آرش ثقفی اصل، داریوش ستارزاده

چکیده منظر شهری تنها از طریق مداخلات کالبدی یا زیباشناختی شکل نمی‌گیرد، بلکه ارزش‌ها و باورهای فرهنگی محلی نقش بنیادین در ساختاردهی تعاملات اجتماعی و ادراک فضا دارند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ابعاد فرهنگ محلی در شکل‌گیری الگوهای منظر شهری ارومیه و تدوین چهارچوبی سیاستی برای ارتقای کیفیت منظر، با رویکردی ترکیبی، علّی‌_‌مقایسه‌ای و پیمایشی انجام شد. داده‌ها از ۳۸۴ شهروند در پنج منطقۀ شهری جمع‌آوری و با استفاده از رگرسیون چندگانه و همبستگی پیرسون تحلیل شدند. نتایج نشان دادند که «فرهنگ کمال» (نمایانگر رفتارها و ارزش‌های اخلاقی، زیبایی‌شناختی و هنجاری جمعی) قوی‌ترین تأثیر را بر ابعاد هویتی و ادراکی منظر شهری دارد. همچنین، فرهنگ‌های تاریخی، اقتصادی، ادبی_‌هنری و بومی_‌قومی به‌طور معنادار کیفیت منظر را شکل می‌دهند، درحالیکه فرهنگ‌های دینی_‌مذهبی و تکنولوژیک نقش محدودتری دارند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی شهری مؤثر نیازمند ادغام ابعاد فرهنگی در سیاست‌گذاری است. پژوهش حاضر از نظر نظری، به تبیین مکانیسم‌های تأثیر فرهنگ بر تجربۀ شهری می‌پردازد؛ از نظر روش‌شناسی، نشان می‌دهد چگونه شاخص‌های کمی فرهنگی می‌توانند به سیاست‌های کاربردی تبدیل شوند و از منظر عملی، چهارچوبی قابل استفاده برای مدیران شهری ارائه می‌دهد.

مطالعات شهری

تحلیل تعاملات اجتماعی‌ـ‌‌فضایی به روش فاصله گذاری ادواردهال (مطالعۀ موردی: میدان نقش جهان اصفهان)

دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 35-54

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2072143.1167

سحر خراسانی، رامتین مرتهب

چکیده فضاهای عمومی شهری به‌عنوان عرصه‌های کلیدی تعاملات اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری هویت جمعی و ارتقای کیفیت زندگی شهری دارند، اما ابعاد رفتاری کاربران و الگوهای فاصله‌گذاری میان‌فردی در مطالعات ایران کمتر بررسی شده است. این پژوهش با هدف پاسخ به این پرسش که «الگوهای فاصله‌گذاری میان‌فردی در میدان نقش جهان اصفهان چگونه شکل می‌گیرند و در بازه‌های زمانی مختلف چه تغییراتی دارند؟» انجام شد. روش پژوهش ترکیبی کیفیـ‌کمی و مبتنی بر مشاهدۀ مستقیم غیرمداخله‌گر بود. داده‌ها در سه نوع روز (کاری، نزدیک تعطیل و تعطیل) و سه بازه زمانی (صبح، عصر و شب) از کاربران شامل شهروندان و گردشگران جمع‌آوری و با چک‌لیست متغیرهایی مانند نوع فعالیت، ترکیب اجتماعی، فاصلۀ میان‌فردی، طبق مدل هال، تراکم و شرایط محیطی ثبت شد. تحلیل کمی با آمار توصیفی و تحلیل کیفی با تفسیر نقشه‌های رفتاری و یادداشت‌های محیطی انجام شد. یافته‌ها نشان داد که الگوهای فاصله‌گذاری تحت‌تأثیر نوع روز، تراکم جمعیت و ویژگی‌های کالبدی فضا تغییر می‌کنند، در روزهای کاری فاصله‌های اجتماعی و عمومی غالب‌اند، درحالی‌که در روزهای تعطیل و شب‌ها فاصله‌های شخصی و صمیمی افزایش می‌یابند. کاربران با انتخاب موقعیت‌های مشخص قلمروهای موقت و نیمه‌خصوصی ایجاد می‌کنند و عناصر محیطی مانند نور، سایه و مبلمان رفتار میان‌فردی را تنظیم می‌کنند. این نتایج ضمن تأیید مدل هال، ضرورت بومی‌سازی آن در بستر فرهنگی و اقلیمی ایران و ارائۀ چهارچوبی کاربردی برای طراحی انسان‌محور فضاهای عمومی تاریخی را نشان می‌دهد.

مطالعات شهری

سرمایه اجتماعی سیال در حفاظت فضاهای میراثی؛ مورد پژوهی: بازار تاریخی تبریز

دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 55-72

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2074782.1190

حسین اسمعیلی سنگری، راحله پروین

چکیده حفاظت از فضاهای میراثی شهری، به‌ویژه بازارهای تاریخی، در گرو درک سازوکارهای اجتماعی‌ای است که انسجام، هویت فرهنگی و تداوم تعاملات جمعی را شکل می‌دهند. بازارهای تاریخی در معرض دگرگونی‌های اقتصادی و فرهنگی‌اند و این تغییرات، هماهنگی میان ذی­نفعان و اصالت فضا را با چالش مواجه می‌کند. پژوهش حاضر با تمرکز بر رویکرد «سرمایۀ اجتماعی سیال»، نقش روابط موقت، شبکه‌های انعطاف‌پذیر و بازتولید فرهنگی را در حفاظت بازار تاریخی تبریز مورد بررسی قرار داد. بدینسان در پی پاسخ به پرسش اصلی پژوهش: «سرمایۀ اجتماعی سیال تا چه میزان می‌تواند در حفاظت و بازسازی بازارهای تاریخی، به‌ویژه بازار تاریخی تبریز، مؤثر باشد؟»، پژوهش با روش کمی و بر پایۀ مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) اجرا شد تا سازوکارهای پویای سرمایۀ اجتماعی سیال در قالبی سنجش‌پذیر تحلیل شود. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌ای با طیف پنج‌گزینه‌ای لیکرت در جامعۀ آماری ۱۵۰ نفر از کسبه، بهره‌برداران و استفاده‌کنندگان مکرر بازار تاریخی تبریز گردآوری شد. روایی محتوایی پرسشنامه با CVI و CVR تأیید شد و مقدار آلفای کرونباخ 87/0 پایایی مطلوب ابزار را نشان داد. نتایج مدل‌سازی بیان می‌کند که سه مؤلفۀ اصلی سرمایۀ اجتماعی سیال  تأثیر معناداری بر تقویت هماهنگی میان ذی­نفعان، ارتقای انسجام اجتماعی و افزایش تاب‌آوری فرهنگی بازار دارند. مؤلفۀ انعطاف‌پذیری شبکه‌ها بیشترین اثر مستقیم را بر شاخص‌های حفاظت فضایی نشان داد و تعاملات موقت نیز مسیرهای غیرمستقیم مؤثری را در پیوند میان گروه‌های فعال ایجاد کرد. این یافته‌ها چارچوبی عملی برای مدیران شهری و سیاست‌گذاران ارائه می‌کند تا با بهره‌گیری از ظرفیت‌های سرمایۀ اجتماعی سیال، فرآیندهای حفاظت و توسعه پایدار بازارهای تاریخی را اثربخش‌تر هدایت کنند.

مطالعات شهری

فهم تجربۀ زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری: مروری انتقادی با هدف ارائۀ یک دستور کار پژوهشی

دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 33-55

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2067653.1149

محمد نظرپور، احسان رنجبر، مارکو ته برومستروت

چکیده حرکت در شهر فقط فرایندی کارکردی برای انتقال افراد از مبدأ به مقصد نیست؛ بلکه کنشی پیچیده و چندبعدی است که تحت‌تأثیر عوامل محیطی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی قرار دارد و تجربۀ زیستۀ افراد از جابه‌جایی را شکل می‌دهد. امری که متأثر از طرح «چرخش جابه‌جایی» در علوم انسانی و اجتماعی، مورد توجه مطالعات شهری معاصر و حوزۀ تحقیقات پدیدارشناسی حرکت قرار گرفته است. هدف این پژوهش، بررسی مطالعات انجام‌شده دربارۀ فهم تجربه‌های زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری و ارائۀ دستور کار پژوهشی برای مطالعات آینده است؛ شامل معرفی چهارچوب مفهومی مناسب، طرح پرسش‌های بنیادین پژوهش و ارائۀ الزامات روش‌شناسی در این حوزه. بدین منظور، پژوهش‌های پیشین از منظر چهارچوب‌های مفهومی، پرسش‌ها و اهداف پژوهش و روش‌شناسی بررسی شدند. پس از تشریح فقدان چهارچوب مفهومی جامع در مطالعات قبلی، چهارچوب پدیدارشناسانه‌ چهارگانه معرفی‌شده توسط ون منن، برای استفاده در پژوهش‌های آتی معرفی و سپس پژوهش‌های پیشین در چهارچوب آن تحلیل شدند. همچنین با ارزیابی روش‌های پژوهش به‌کاررفته، ویژگی‌ها و الزامات روش‌شناسی کلیدی برای فهم تجارب زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری در مطالعات آینده ارائه شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که درک تجربۀ زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری مستلزم بهره‌گیری از چهارچوب مفهومی جامع برای تحلیل ابعاد مختلف و درهم‌تنیدگی آن‌ها با یکدیگر، و نیز تلفیق روش مردم‌نگاری با رویکردهای نوآورانه متناسب با ماهیت زیسته، متحرک و بدن‌مند این تجربه است.

مطالعات شهری

مرور دامنه‌ای بر مطالعات دلبستگی به مکان با تأکید بر رابطۀ آن با حس مکان

دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 57-82

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2071409.1165

سپیده زیدی، محمود قلعه نویی، عیسی اسفنجاری کناری

چکیده مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان به‌عنوان هستۀ مطالعاتِ پیوند عاطفی انسان با محیط اهمیت زیادی دارند. بااین‌حال، در ادبیات پژوهشی، ابهام مفهومی و تداخل معنایی گسترده‌ای میان این دو اصطلاح وجود دارد، به‌نحوی‌که غالباً به‌جای یکدیگر و بدون تبیین مرزهای نظری دقیق به کار برده می‌شوند. این سردرگمی، دقت روش‌شناختی و توسعۀ نظری در این حوزه را با چالش مواجه ساخته است. هدف و مسئلۀ اصلی این پژوهش، دستیابی به یک چهارچوب تحلیلی شفاف از طریق مرور نظام‌مند است تا تفاوت‌ها، شباهت‌ها و روندهای مطالعاتی این دو مفهوم کلیدی را مشخص کند و با رفع ابهام موجود، به استحکام مبانی نظری تحقیقات آینده کمک کند. پژوهش حاضر، از رویکرد مرور دامنه‌ای با استفاده از استانداردهای پریزما بهره می‌برد. با جست‌وجو در پایگاه‌های علمی و ارزیابی کیفیت، از مجموع ۵۰۰ مقالۀ اولیه، تعداد ۳۶ مقاله مرتبط با تمایز مفهومی انتخاب و سپس تحت تحلیل محتوای کیفی عمیق قرار گرفتند. یافته‌ها نشان دادند که این دو مفهوم علاوه بر همپوشانی، دارای تفاوت‌های ماهوی هستند: «حس مکان» سازه‌ای انتزاعی، پدیدارشناسانه و فاقد ابزار سنجش مستقیم و جهانی است. در مقابل، «دلبستگی به مکان» عینی‌تر، ملموس‌تر و دارای تعاریف ثابت‌تر و ابزارهای اندازه‌گیری شفاف‌تری است. این تمایزها توضیح می‌دهد که چرا «دلبستگی به مکان» از سال ۲۰۱۶ توجه علمی بیشتری را به خود جلب کرده و در تحقیقات تجربی محبوبیت بیشتری یافته است. نتیجه‌گیری (بازنگری ساختاری) این مرور بر ضرورت استفاده دقیق از اصطلاحات بر اساس تفاوت‌های آن‌ها در ابعاد ذهنی در برابر عینی، قابلیت اندازه‌گیری و زمانمندی شکل‌گیری تأکید می‌کند. ارائۀ این چهارچوب مفهومی شفاف، راهنمای روش‌شناختی ارزشمندی برای پژوهشگران فراهم آورده و به جلوگیری از نتایج متناقض و تقویت بنیان‌های تئوری در مطالعات پیوند انسان و مکان یاری می‌رساند.

مطالعات شهری

شناسایی و تبیین ویژگی‌های مکان سوم در دانشگاه‌ها و نقش آن بر تعاملات اجتماعی (موردمطالعه: لابی دانشکده معماری و بوفه دانشگاه صنعتی شاهرود)

دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 51-73

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2055722.1121

احمد جامعی، علی عرب‌اسماعیلی

چکیده پیشرفت شهرنشینی مدرن موجب کاهش تعاملات اجتماعی و افزایش انزوای افراد شده است. در این شرایط، «مکان‌های سوم» به عنوان فضاهای عمومی غیررسمی، نقش کلیدی در تقویت ارتباطات اجتماعی ایفا می‌کنند. دانشگاه‌ها به عنوان جوامعی کوچک‌مقیاس، نیازمند چنین فضاهایی برای تعاملات غیررسمی، استراحت و گفت‌وگوی دانشجویان هستند. این پژوهش با روش توصیفی-کیفی و از طریق مشاهده میدانی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، ویژگی‌های مکان‌های سوم (لابی دانشکده معماری و بوفه دانشگاه صنعتی شاهرود) و تأثیر آن‌ها بر تعاملات اجتماعی را بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان‌دهنده نقش حیاتی این فضاها در ایجاد پیوندهای اجتماعی است. مشاهدات به‌صورت حضوری و با در نظر گرفتن شرایط زمانی در مکان‌های موردمطالعه انجام شد که چک‌لیستی بر اساس معیارهای اولدنبرگ برای ارزیابی ویژگی‌های اجتماعی و فضایی تدوین گشت. همچنین، مصاحبه‌ها به روش نمونه‌گیری در دسترس و با مشارکت ۱۰ نفر از کاربران هر یک از مکان‌ها انجام شد. انتخاب مشارکت‌کنندگان بر اساس منطق مطالعات کیفی و اشباع نظری صورت گرفت که شامل 6 سؤال اصلی برای درک بهتر ویژگی‌های مکان‌های سوم و تأثیر آن‌ها بر تعاملات اجتماعی بود. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوا بوده است. تبیین و تحلیل یافته‌های پیمایش میدانی بر اساس معیارهای مکان سوم اولدنبرگ نشان می‌دهد که لابی دانشکده فضایی دسترس‌پذیر برای تعاملات اجتماعی غیررسمی است و حس تعلق دانشجویان را تقویت می‌کند. بوفه دانشگاه نیز به‌عنوان مکانی خنثی و اجتماعی برای استراحت و گفت‌وگو شناخته می‌شود. مصاحبه‌ها تأیید می‌کنند که این مکان‌ها نقش مهمی در ارتباطات دانشجویی دارند و دانشجویان از آن‌ها برای گپ‌زدن، استراحت و تعاملات غیررسمی استفاده می‌کنند.

مطالعات شهری

نگاهی بر شاخص‌های پایداری اجتماعی-فرهنگی مدارس تاریخی شهر اصفهان (موردپژوهی: مدرسۀ امامیه و چهارباغ)

دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 97-120

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2051134.1108

مرضیه اسدی زاده شیرازی، مهران کاراحمدی، سمیرا منصوری رودکلی

چکیده مدارس تاریخی اصفهان که از مهم‌ترین عناصر شکل‌دهندۀ هویت شهری هستند، نقش بسزایی در پایداری فرهنگی و اجتماعی مکان‌های شهری ایفا کرده‌اند. این مدارس صرفاً مکان‌هایی برای آموزش نبودند، بلکه به‌عنوان مراکز تجمع، تبادل دانش و پرورش نخبگان، در شکل‌گیری بافت شهری و هویت فرهنگی‑اجتماعی آن نقش محوری ایفا می‌کردند. مفهوم پایداری فرهنگی‑اجتماعی که بر تعاملات اجتماعی، عدالت، امنیت روانی، ارتباط با محیط، اقتصاد و تناسبات تأکید دارد، از جمله معیارهای مهم در ارزیابی معماری این مدارس به شمار می‌رود. این پژوهش با هدف بررسی تطبیقی شاخص‌های پایداری اجتماعی‑فرهنگی در دو مدرسۀ تاریخی اصفهان، یعنی مدرسۀ امامیه و مدرسۀ چهارباغ، به تحلیل ویژگی‌های معماری و تأثیر آن‌ها بر پایداری فرهنگی پرداخته است. روش پژوهش، کاربردی و از نوع توصیفی‑تحلیلی است. داده‌ها مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای و بازدید میدانی و ابزار پرسش‌نامه است. تحلیل داده‌ها بر اساس شاخص‌هایی، نظیر عدالت اجتماعی، امنیت روانی، تناسبات هندسی و ارتباط با طبیعت، با استفاده نرم‌افزار اکسل صورت پذیرفته است. نتایج نشان می‌دهد که مدرسۀ امامیه به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های مدارس چهارایوانی، مفاهیم پایه‌ای معماری اسلامی دارد، اما تکامل نیافته است؛ بنابراین مدرسۀ چهارباغ در شاخص‌هایی، همچون عدالت اجتماعی، تعاملات اجتماعی، امنیت روانی، تناسبات فضایی و ارتباط با طبیعت نسبت به مدرسۀ امامیه عملکرد مطلوب‌تری دارد. به‌ویژه، توجه به طراحی ورودی‌ها، فضاهای چهارگوشۀ قابل استفاده، باغچه‌ها، رعایت سلسله‌مراتب و ارتباط بصری با محیط بیرونی در مدرسۀ چهارباغ حس تعلق و تعاملات اجتماعی را تقویت کرده است. این پژوهش، بر اهمیت بازخوانی اصول معماری مدارس تاریخی برای طراحی فضاهای آموزشی معاصر تأکید دارد. یافته‌ها نشان می‌دهند که توجه به شاخص‌های پایداری فرهنگی‑اجتماعی به خلق محیط‌هایی منجر می‌شود که علاوه‌بر تسهیل آموزش، به تقویت هویت فرهنگی و تعاملات اجتماعی کمک می‌کنند.
 

مطالعات شهری

ارتقای محتوای دروس معماری بر اساس مکان‌سازی مبتنی بر ظرفیت‌های فضایی: نمونۀ پژوهشی، طرح درس «معماری بومی»

دوره 9، شماره 34، بهار 1404، صفحه 5-43

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2053574.1115

هادی فرهنگدوست، تکتم حنایی

چکیده پژوهش حاضر با تمرکز بر مسئلۀ هماهنگی میان سرفصل‌های آموزشی درس معماری بومی و ظرفیت‌های نظری معماری بومی، به‌دنبال ارائۀ چهارچوبی نظری و کاربردی برای بهبود آموزش معماری است. در این راستا، مسئلۀ پژوهش در قالب نبود مدلی جامع برای آموزش مفاهیم چندلایه بین ابنیه و طبیعت بررسی شده است. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش، توسعۀ محتوای آموزشی درس معماری بومی با استفاده از انگاره‌های مفهومی موضوع پژوهش است. در این مسیر، پژوهش به شناسایی و معادل‌سازی تم‌های اصلی در ظرفیت‌های نظری فضا، مکان، بوم و محیط پرداخته است. ضرورت پرداختن به این مسئله ناشی از چالش‌های طراحی معماری، بدون توجه به شناخت ساختاریافته از محیط و اثرات منفی آن بر کیفیت فضاهای زیستی و تعاملات انسانی است. روش پژوهش، کیفی، از نوع تحلیل تماتیک انتخاب شده و داده‌های پژوهش از 60 کتاب و 50 مقاله مرتبط استخراج شده است. این داده‌ها طی فرآیند کدگذاری و تحلیل، به 16 ترکیب مفهومی مرتبط با تم‌های محیطی و نظری سازماندهی شدند که به‌طور مستقیم در طراحی طرح درس جدید با 16 جلسۀ آموزشی به ‌کار رفته‌اند. نتایج پژوهش از طریق طراحی شبکه‌ای مفهومی و تدوین اهداف رفتاری بر اساس تم‌های محیطی و نظری، الگویی جامع را برای آموزشِ شناخت و مداخلة هدفمند در محیط‌های بومی ارائه کرده است. پژوهش نتیجه‌گیری می‌کند که با استفاده از اصول بوم‌شناسی، ترکیب معماری سنتی و فرهنگ بومی می‌توان آموزش معماری را به‌سمت معماری مبتنی بر ذات بومی آن، یعنی طراحی فضاهای پایدار و مکان‌های زمینه‌گرا، سوق داد.

مطالعات شهری

خلاقیت کودکانه در فضا؛ مقایسۀ تجربۀ فضای باز و بسته در سن پیش‌دبستانی

دوره 9، شماره 34، بهار 1404، صفحه 71-89

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2058339.1136

مهسا مشهدی فام، آزیتا بلالی اسکویی، یحیی جمالی

چکیده در دنیای امروز که کودکان بیشتر در فضاهای بسته و محیط‌های شهری رشد می‌کنند، طراحی هوشمندانۀ فضاهای بازی و آموزشی که زمینۀ تجربه‌های حسی، کشف و تعامل با محیط را فراهم کنند، نقش کلیدی در شکوفایی خلاقیت و توسعۀ شناختی کودکان دارد. پژوهش حاضر با هدف مقایسۀ نحوۀ تجربۀ فضا و تعامل کودک با محیط در دو حالت طبیعی/باز و ساخته‌شده/بسته و شناسایی ویژگی‌های فضایی مؤثر در بروز و رشد خلاقیت کودکانه است. این پژوهش از نوع کاربردی و از لحاظ روش اجرا، دارای طرح توصیفی–مقایسه‌ای به‌دنبال شناسایی نقش محیط در بروز خلاقیت کودکان پیش‌دبستانی و فراهم کردن اصول طراحی فضاهای مناسب برای این گروه سنی است. در این مطالعه، پنج مؤلفۀ تفکر خلاق شامل «سیالی»، «ابتکار»، «انعطاف‌پذیری»، «بسط» و «خلاقیت کل» با استفاده از آزمون استاندارد تورنس (TTCT) ارزیابی شده‌اند. جامعۀ آماری این پژوهش را کودکان دورۀ پیش‌دبستانی ساکن منطقۀ ۲ شهرستان مراغه تشکیل می‌دادند. از میان این جامعه، دو گروه نمونه انتخاب شدند که به‌ترتیب در محیط‌های باز و بسته فعالیت داشتند. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و بر اساس معیارهای مشخص (مانند سن، مقطع تحصیلی و نوع محیط فعالیت) انجام گرفت تا امکان مقایسۀ مؤثر بین دو گروه فراهم شود. یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد که تعامل مستقیم با محیط طبیعی نقش به‌سزایی در تقویت و شکوفایی خلاقیت کودکان دارد؛ به‌طوری‌که کودکانی که در فضای باز و طبیعی فعالیت داشتند، نسبت به گروهی که در محیط سنتی مهدکودک فعالیت می‌کردند، افزایش معناداری در مؤلفه‌های تفکر خلاق (سیالی، ابتکار، انعطاف‌پذیری، بسط و خلاقیت کل) نشان دادند. در این پژوهش، تأثیر نوع فضا بر مؤلفه‌های خلاقیت به‌صورت تفکیکی بررسی شد؛ نتایج نشان داد که مؤلفۀ «ابتکار» در فضای باز و مؤلفۀ «انعطاف‌پذیری» در فضای بسته بیشترین رشد را داشته‌اند که بیانگر اثر متفاوت محیط‌ها بر ابعاد گوناگون تفکر خلاق است.

مطالعات شهری

ارتباط بین پیکره‌بندی فضایی معماری و مناسک اجتماعی-مذهبی عیلامیان (مورد مطالعه: محوطۀ چغازنبیل)

دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 95-121

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2044570.1084

سیما خالقیان، شیما قندهاری، مهدی سعدوندی

چکیده بررسی شواهدِ تاریخی مبین آن است که تاریخ و معماری «عیلام»، مستندترین نمونۀ تاریخی قبل از زمان حکومت «مادها» است. «اونتاش‌گال» پادشاه مذهبی عیلامیان، با ساخت شهر «دور-اونتاش» و بنای معماری‌های مذهبی دیگر مانند «زیگورات چغازنبیل» و محوطۀ اطراف آن و تقدیم آن‌ها به خدایان حکومت می‌کرد. این زیگورات و معابد و کاخ­های آن، محل برگزاری مناسک مذهبی و جشن­ها بوده است. مرور اعتقادها، نحوۀ انجام این مناسک و افرادی که در آن حضور داشته‌اند، از تأثیر آن بر شاکلۀ بناها و معماری این دوران حکایت دارد. مطالعۀ فضای رخداد آئین‌های مذهبی یا سنتی در مجموعه چغازنبیل و تعابیری که برای تسهیل انجام آن مراسم و سهولت دستیابی شرکت­کنندگان به فضاهای مورد نیاز برای اجرای مناسک توسط معمار عیلا‌می‌ در نظر گرفته شده، از اهداف پژوهش حاضر است. ازسوی‌دیگر، این نگارش سعی دارد با بررسی «کاخ-آرامگاه‌های زیرزمینی» در مجموعه چغازنبیل، نحوۀ نگرش انسان عیلا‌می‌ به زندگی پس از مرگ و بازتاب آن در پیکره‌بندی فضای معماری را تشریح کند. این مقاله به شیوۀ توصیفی- تحلیلی به رشتۀ تحریر در آمده ‌است. شیوۀ گردآوری اطلاعات به روش مطالعات اسنادی-کتابخانه‌ای و همچنین با مراجعه به بنا و از طریق مطالعۀ میدانی آثار به‌جامانده از زیگورات، درحال حاضر، بوده ‌است.
وجود منابع آب برای تطهیر در جای‌­جای معبد و صحن­ها و تعبیۀ آبراه در مقبره‌ها نیز از دیگر مؤلفه‌های نشئت‌گرفته از عقاید عیلا‌می‌ در ساخت فضای زیگورات است که در حفاری‌های صورت‌گرفته کشف شده‌اند. این ساخته‌های معماری که از عقاید انسان عیلا‌می‌ نشئت ‌می‌گیرند، شکل‌دهندۀ فضای عبادی و اجرای مناسک بوده‌اند. پژوهش نشان ‌می‌دهد، درباریان و مردم عادی از لحظۀ ورود به محوطه در فضای متفاوتی به سر ‌می‌برند. افتراق در ابعاد تناسبات و فرم صحن‌ها و حتی نوع مصالح و منابع نشان‌دهندۀ تفاوت سطح اجتماعی و اقتصادی کاربران آن بوده است. ابعاد و نوع برخی مسیرهای دسترسی مبین محدودیت عامۀ مردم در استفاده از بخشی از فضاست. بنابراین ‌می‌توان نتیجه گرفت، در این حریم اجتماعی- مذهبی تأثیر متقابل تفکر و عقاید انسان عیلا‌می‌ و به‌ویژه پادشاهان آن دوره را بر ساخته‌های معماری، مسیرهای دسترسی و فضای مصرفی در پیکره‌بندی و شکل‌گیری معماری، شاهد هستیم.

مطالعات شهری

مبانی نظری مکان‌سازی فضاهای دوستدار طبیعت: ظرفیت‌شناسی روش‌های مدیریت پروژۀ سبز در ایجاد مداخلات محیطی پایدار

دوره 8، شماره 32، پاییز 1403، صفحه 81-116

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2051570.1111

هادی فرهنگدوست، تکتم حنایی

چکیده مسئلۀ پژوهش حاضر، بررسی ظرفیت‌ها و توانمندی‌های روش‌های مدیریت پروژۀ سبز در مداخلات محیطی و ارتقای فرآیند کالبدسازی در رشته‌های معماری و شهرسازی به مکان‌سازی است. پژوهش تلاش دارد تا به چالش‌های دستیابی به فضاهای دوستدار طبیعت پاسخ دهد. لزوم مداخلات پایدار محیطی و نیاز به حفظ ارتباط پایدار انسان با طبیعت، به‌دلیل اثرات روحی و روانی این ارتباط در روان‌شناسی محیطی، ازجمله ابعاد کلیدی مسئلۀ پژوهش هستند. هدف اصلی پژوهش، ارائۀ چهارچوبی نظری برای ظرفیت‌شناسی و اولویت‌بندی روش‌های مدیریت پروژۀ سبز، برای دستیابی به مبانی نظری مکان‌سازی به‌جای رویکردهای صرفاً کالبدی است تا بتواند ضمن ایجاد مداخلات مؤثر، به تقویت جنبه‌های اجتماعی، محیط‌زیستی و اقتصادی فضاهای شهری بپردازد. روش پژوهش کیفی از نوع فراترکیب، شامل تحلیل 60 کتاب و 50 مقالۀ انتخابی از میان بیش از 200 منبع مرتبط است. به‌علاوه با هدف استنباط و ترکیب داده‌های چندمنظوره، به شناسایی 20 رویۀ مکان‌سازی مبتنی بر فضاهای دوستدار طبیعت و 9 رویۀ مدیریت پروژۀ سبز پرداخته است. این رویه‌ها در دو دستۀ متغیر وابسته (مکان‌سازی فضاهای دوستدار طبیعت) و متغیر مستقل (مداخلات پایدار مبتنی بر مدیریت پروژۀ سبز) طبقه‌بندی شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که انطباق میان رویه‌های مکان‌سازی و مدیریت پروژۀ سبز، براساس مطابقت ویژگی‌های متغیرهای وابسته و مستقل، به ایجاد فرآیندهایی مؤثر و مبتنی بر شواهد منجر می‌شود. این چهارچوب نظری به تصمیم‌گیری‌های زمینه‌محور، از طریق انطباق خصوصیات زمینه با رویه‌های مدیریت سبز، راهکار متناسب را در رویه‌های مدنظر در مکان‌سازی، پیشنهاد می‌دهد.

مطالعات شهری

قوانین و مقررات تأثیرگذار بر ماندگاری بناهای معماری و فضاهای شهری دوران قاجار از ابتدا تا مشروطیت

دوره 8، شماره 30، بهار 1403، صفحه 83-98

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2045477.1087

سیما خالقیان، شیما قندهاری، مهدی سعدوندی

چکیده پژوهش‌های انجام‌شده‌ در آثار تاریخ معماری و شهرسازی ایران در حوزۀ مطالعات معماری و شهرسازی، با کنکاش در کالبد این آثار بیشتر عجین بوده است. در این میان عوامل اجتماعی، ساختارهای فرهنگی، مذهبی و عرفی و نظر استادکار، معمار و یا حتی شاه و درباریان در قالب مقررات، برخلاف اثر غیرقابل انکار آن، مورد غفلت واقع شده‌اند. به نظر می‌رسد معماری ایران در ارتباط با ماندگاری و طولانی بودن عمر مفید بنا اصولی داشته که معماران بر اساس آن عمل می‌کرده‌اند. خلق آثار معماری مطلوب و باکیفیت که ظرفیت ماندگاری و سازگاری با زندگی و گذر زمان را داشته باشند، از دیرباز در پهنۀ ایران اتفاق افتاده است. این مقاله به‌دنبال پاسخ به این پرسش است که مقررات مرتبط با معماری در دوران قاجار تا مشروطه بر مانایی و افزایش طول عمر و کیفیت آثار دخیل بوده یا در جهت کاهش آن گام برداشته است؟ این مطالعه در بستر بخشی از تاریخ، از زمان حکمرانی پادشاهان قاجار تا ظهور مشروطیت انجام گرفته است. در این دوران با ظهور نهادهایی، مثل بلدیه و ادارۀ احتسابیه مقررات از نقش پررنگ‌تری نسبت به گذشته برخوردارند. در این مقاله، از داده‌هایی که در طی فرآیند پژوهش به‌صورت نظام‌مند گردآوری و تحلیل‌شده، استفاده کرده‌ایم. بر اساس این روش، ابتدا کدگذاری باز تا مرحلۀ اشباع نظری صورت می‌پذیرد و پس از آن دسته‌بندی و تجزیه‌وتحلیل کدها تا مرحلۀ کدهای گزینشی انجام می‌شود. هدف از تدوین این نوشتار ابتدا خوانش اسناد متعلق به دورۀ مذکور و استخراج مقررات موجود در آن زمان و سپس سنجش تأثیر آن در افزایش یا کاهش عمر مفید آثار معماری است. ازاین‌رو، ابتدا مقررات مرتبط با ساخته‌های معماری یا فضاهای شهری دوران قاجار تا مشروطه جمع‌بندی و سپس رابطۀ این عوامل و عمر مفید ابنیه بررسی می‌شود. با توجه به ماهیت دورۀ قاجار و ظهور عواملی که کاهندۀ طول عمر و کیفیت معماری بوده‌اند، گونه‌بندی در دو دستۀ کلی افزایش و کاهش ماندگاری تفکیک شده است.

مطالعات شهری

سنجش سطح سرمایۀ اجتماعی در میدان‌های شهری (مورد مطالعه: سبزه‌میدان اصفهان)

دوره 7، شماره 28، پاییز 1402، صفحه 85-101

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2028531.1064

منصوره طرفی، گلرخ کوپائی

چکیده سرمایۀ اجتماعی طی سال‌های اخیر به یکی از محبوب‌ترین مفاهیم در حوزۀ نظریه‌های اجتماعی تبدیل شده است. امروزه نقش سرمایۀ اجتماعی بسیار مهم‌تر از سرمایۀ فیزیکی و انسانی در سازمان‌ها و جوامع است. بدون سرمایۀ اجتماعی، پیمودن راه‌های توسعه دشوار می‌شود. با توجه به اهمیت این موضوع و گزارش‌های متناقض از وضعیت سرمایۀ اجتماعی در محلۀ سبزه‌میدان شهر اصفهان، پژوهش حاضر با هدف سنجش سطح سرمایۀ اجتماعی در این محله انجام شده است. حجم نمونه در این پژوهش 285 نفر از ساکنان سبزه‌میدان شهر اصفهان است که به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شده‌اند. روش تحقیق توصیفی تحلیلی، و ابزار جمع‌آوری اطلاعات پرسش‌نامه محقق‌ساخته بود. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS صورت گرفته است. یافته‌های این پژوهش حکایت از آن دارد که سطح سرمایۀ اجتماعی در محدودۀ مورد مطالعه از وضعیت مطلوبی برخوردار نبوده و همچنین از بین مؤلفه‌های اعتماد، انسجام و مشارکت، مؤلفۀ مشارکت از وضعیت نسبتاً مطلوبی ارزیابی شد.

مطالعات شهری

انطباق ظرفیت‌های محیطی در مکان و مکانیت شهری: ارائه چهارچوب پایداری مقر شهری

دوره 7، شماره 27، تابستان 1402، صفحه 109-135

https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2023821.1058

هادی فرهنگدوست، تکتم حنایی، هیرو فرکیش

چکیده رابطه‌شناسی بین آنچه شهر از محیط دریافت کرده، با آنچه جغرافیای محیطی را برحسب ظرفیت درونی (استقرار شهری) و نقش‌های عملکردی آن (سکونت شهری) به محیط شهری تبدیل می‌کند، باعث شکل‌گیری شاخص «ظرفیت‌های فضایی» مطلوب می‌شود. هدف این پژوهش، بازشناسی و تثبیت مفهومی عوامل سازندۀ مقر شهری از دیدگاه ظرفیت‌های مکان و مکانیت شهری است. دستیابی به این هدف، با بهره‌گیری از روش تحلیلی-تطبیقی، به‌منظور مقایسۀ مکاتب موجود، برای تدوین نظریه‌ای برای بازشناسی مفهوم مقر شهری بوده است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که مؤلفه‌های سازندۀ مقر شهری در سه دستة ایستا، فعال و عملگر قابل‌شناسایی است و در تمامی مراحل چرخۀ حیات شهری، موجب تعریف‌شدگی ظرفیت‌های محیطی و جغرافیایی شهرها در قالب مفهوم مقر شهری می‌شوند. بازشناسی و بسط مفهومی مؤلفه‌های سازندۀ مقر شهری با تأکید بر تفکیک مفهومی آن از سایر مفاهیم مشابه شهرسازی، همچنین تأکید بر هماهنگی بین ابعاد مختلف مکان و مکانیت شهر مهم‌ترین نکات برجستۀ این پژوهش است. مداخله‌های انسانی در ظرفیت‌های محیطی شهرها موجب ایجاد تفاوت در ظرفیت‌های مقر شهری موجود، با ظرفیت‌های قابل‌دسترس، و تغییر مؤلفه‌های مقر شهری می‌شود. زیرا ظرفیت‌های شهری، بیش از هر عاملی از جغرافیای شهری و اجتماعی، با ظرفیت‌های وجودی و واقعیت‌های محیطی مرتبط‌اند. در نتیجه می‌توان بیان کرد که برای پایداری مکان و مکانیت شهرها، باید از طریق سازماندهی مؤلفه‌های مقر شهری اقدام کرد.