تدوین الگوی نهادی رسمی پشتیبان رصدخانه شهری شهرداریها (نمونه مطالعاتی: شهرداری یزد)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2075549.1195
محمد رضائی رحیمی، محمود محمدی، اندیشه آریانا، مژده جمشیدی
چکیده بسیاری از شهرها در جهان به منظور پاسخگویی به نیاز مدیران و برنامهریزان شهری به اطلاعات صحیح و مفید و همچنین آینده پژوهی روندهای شهری اقدام به تاسیس رصدخانههای شهری در سطوح مختلف نمودهاند، از این رو پیادهسازی رصدخانه شهری دارای اهمیت میباشد. با پیشرفت فنآوری اطلاعات و ارتباطات بستر مناسبی برای تحقق رصدخانه شهری در شهرها میسر شده است. بر این اساس این پژوهش در راستای دستیابی به الگوی نهادی رسمی پشتیبان رصدخانه شهری شهرداریها تدوین شده است. این پژوهش یک پژوهش کاربردی است که بر پایه راهبرد استقرایی و روشهای توصیفی- تحلیلی و تحلیلی- تجویزی استوار شده است. در این راستا با استفاده از ماتریس قدرت- منفعت ذینفعان موثر در رصدخانه شهری شهرداریها سنجش و نتایج پیمایش در تحلیلهای کمی (آزمون میانگین فریدمن و آزمون همبستگی اسپیرمن) با استفاده از نرمافزار spss مورد مطالعه قرار گرفت: سپس با استفاده از مدل منطق الگوی رصدخانه شهری شهرداری یزد مبتنی برساختار نهادی رسمی طراحی شده است. الگوی طراحی شده در این پژوهش فرایند رصدخانه شهری شامل سنجههای پایداری و نهادینهسازی، جمعآوری داده و اطلاعات، پایش و نظارت، امنیت، اجرا و پیادهسازی، حاکمیت قانون و ذینفعان معرفی میکند که این فرآیند در بین جمعیت هدف که شامل ذینفعان کلیدی میباشد در یک مدل منطق طراحی و اثرات که شامل افزایش شفافیت در دادهها، افزایش شفافیت در تصمیمات، برنامهها، اطلاعات و پیشبینی بحرانها میباشد و پیامدها، افزایش سرعت در دادهها، افزایش سرعت در تحلیلها، افزایش دقت تحلیلها، کاهش سطح ریسکپذیری تصمیمها و افزایش کیفیت تصمیمگیری است، انجام میشود.
ارزیابی نابرابری فضایی و رتبهبندی زیستپذیری محلات با رویکرد عدالت فضایی (مطالعۀ موردی: منطقۀ ۱۲ تهران)
دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 73-92
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2075831.1197
زانیار سعیدزاده، منصور منصوری، پریا شفیعپور یوردشاهی
چکیده با توجه به نابرابریهای فضایی شدید در هستۀ تاریخی تهران (منطقۀ ۱۲)، هدف این پژوهش، سنجش و رتبهبندی زیستپذیری محلات بر اساس رویکرد عدالتمحور است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کمی با رویکرد پیمایشی و پارادایم اثباتگراست. دادههای کمی از طریق مطالعات کتابخانهای، بررسی اسناد رسمی و پیمایش میدانی با پرسشنامۀ محققساخته (پایایی آلفای کرونباخ >7/0) در میان ۳۸۵ ساکن ۱۳ محلۀ منطقۀ ۱۲ گردآوری شد. تحلیل دادهها با مدلسازی معادلات ساختاری برای وزندهی و اعتبارسنجی شاخصها بر اساس عوامل (مانند کیفیت کالبدی و سرمایۀ اجتماعی) و تکنیک تاپسیس برای رتبهبندی نهایی انجام گرفت. یافتهها ناهمگونی فضایی شدید را نشان داد: محلات سنگلج (امتیاز 281/0) و ایران (271/0) برتر، و شهید هرندی (285/0-) و قیام (202/0-) بحرانی شناسایی شدند. ضرایب SEM حاکی از سهم بالای کیفیت کالبدی (762/0) و سرمایۀ اجتماعی (751/0) در زیستپذیری است. الگوی پراکندگی (مرکزی برتر، حاشیۀ محروم) نظریۀ عدالت فضایی را تأیید میکند. نتایج لزوم سیاستگذاری محلهمحور و مداخلات خوشهای (پیشرو، میانی، محروم، بحرانی) را برجسته میسازد، با اولویت فوری بر بحرانیها برای کاهش نابرابریها.
پویاییشناسی گفتمان شهر سبز: یک تحلیل علمسنجی از تحولات مفهومی و حوزههای نوظهور پژوهشی (1979-2024)
دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 93-118
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2067842.1150
حافظ مهدنژاد
چکیده گسترش گفتمان شهر سبز و تحول آن به رویکردی کلنگر بهخصوص در دهههای اخیر ضرورت شناسایی روندها و شکافهای پژوهشی آن را الزامی کرده است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تحلیل نقشۀ دانش شهر سبز، شناسایی روندهای تحول مفهومی و شکافهای پژوهشی آن است. روش پژوهش از نوع کاربردی و مبتنی بر علمسنجی است. با استفاده از نرمافزار VOSviewer اقدام به تحلیل شبکههای همرخدادی واژگان و همنویسندگی 1587 منبع نمایهشده در پایگاه اسکوپوس کرده است. بازۀ زمانی منابع پژوهش حاضر، از سالهای 1979 تا 2024 است. یافتههای پژوهشی بیانگر رشد چشمگیر تولید دانش شهر سبز در سال 2007 بهعلت انتشار چهارمین گزارش هیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی و اهداف توسعۀ هزاره و رشد پرشتابتر آن در سال 2019 بهدلیل انتشار اهداف توسعۀ پایدار بهخصوص هدف 11 (شهرها و اجتماعات پایدار) است. کشور چین با انتشار 616 منبع قطب جهانی دانش شهر سبز است که علت آن ریشه در چالشهای شهرنشینی انفجاری، سیاستگذاری تمرکزگرا و همسویی سیستم دانشگاهی با اولویتهای ملی دارد. تحلیل خوشههای واژگانی هشت حوزۀ کلیدی مشتمل بر فناوریهای هوشمند، برنامهریزی اکولوژیک، اقتصاد سبز، مدیریت منابع طبیعی، رفتار مصرفکننده، تابآوری اقلیمی، اکولوژی شهری و سلامت انسانی را آشکار کرده است. تحول مفهومی شهر سبز پنج مرحلۀ متمایز را تجربه کرده است. با وجود غلبۀ گفتمان فنی و مهندسی در سالهای اولیه، گفتمان شهر سبز بهسمت چهارچوبی انسانمبنا، یکپارچه و میان رشتهای حرکت کرده که در تقاطع محیطزیست، فناوری، عدالت اجتماعی و رفتار شهروندان قرار دارد. با وجود این، شکافهای پژوهشی مهمی نظیر عدم انسجام بین ابعاد فناوری و انسانی و رفتاری و و کمبود مطالعات یکپارچه در حوزۀ اقتصاد، اکولوژی و عدالت اجتماعی، همچنان در این حوزه وجود دارد. پیشنهاد پژوهش برای پوشش شکافهای مذکور، انجام پژوهشهای یکپارچه در حوزههای اقتصاد، اکولوژی و عدالت اجتماعی، تقویت یکپارچگی بین ابعاد فناوری و رفتاری و بسط رویکردهای میانرشتهای است. پژوهش حاضر نشان میدهد حرکت تحول مفهومی شهر سبز بهسمت چهارچوبی انسانمحور است، در عین حال، شکافهای پژوهشی همچنان به تحقیقات جدی نیاز دارد.
هندسۀ هوشمندی: خوانشی دادهمحور از شش بُعد تکوینی شهرهای هوشمند معاصر اروپایی
دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 119-161
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2077938.1209
امیرمهیم مهیمی، محسن ایلاقی حسینی
چکیده این پژوهش تلاشی برای بازتعریف منطق ارزیابی هوشمندی شهری از منظر هندسۀ هوشمندی در شهرهای اروپایی است؛ قارهای که تنوع تاریخی، نهادی و فناورانۀ آن بستری مناسب برای سنجش الگوهای تحول شهری فراهم میکند. مطالعۀ حاضر با هدف تبیین چهارچوبی تحلیلی برای مقایسه و شناسایی الگوهای تکوینی شهرهایهوشمند در بسترهای متنوع اروپایی، مجموعهای از شاخصها را که ذیل شش بُعد بنیادین شهر هوشمند (اقتصاد، مردم، حکمروایی، جابهجایی، محیطزیست و زندگی) تعریف شدهاند، تدوین میکند. در این چهارچوب، هندسۀ هوشمندی، بهعنوان الگوی ساختاری توزیع و توازن ابعاد ششگانۀ شهر هوشمند در فضای چندبعدی تعریف میشود. موردهای مطالعه نیز براساس دسترسپذیری دادههای رسمی پایگاههای معتبر اتحادیۀ اروپا و پوشش شاخصهای ششگانۀ شهر هوشمند انتخاب شدهاند. برای سنجش شاخصها، چهار روش تصمیمگیری چندمعیاره شامل AHP، SAW، TOPSIS و VIKOR به کار گرفته شدهاند که هریک از منظری متفاوت به وزندهی و رتبهبندی میپردازند. تفاوت رتبهها با آزمون ناپارامتریک فریدمن ارزیابی شده و با تحلیل جبرانپذیری، شاخصهای مسلط و توافق روشها، رتبهبندی نهایی و تیپهای هندسی هوشمندی استخراج و مختصات ششبعدی هر شهر برای تبیین هندسۀ هوشمندی ارائه شد. یافتهها نشان میدهند که هندسۀ هوشمندی شهرهای اروپا الگوی واحدی ندارند، بلکه منظومهای چند ریخت شامل چهار تیپ اصلی هستند: هستۀ متوازن شمال اروپا، الگوی سختافزارمحور غرب اروپا، الگوی نرمافزارمحور انسانی، و هستۀ توافق منفی در جنوب و شرق. تحلیل نهایی نشان میدهد که مسیر هوشمندی اروپا بهسوی واگرایی ساختاری و تفاوتهای پایدار حرکت میکند. این مطالعه، با ارائۀ چهارچوبی تلفیقی برای سنجش چندوجهی شهرهای هوشمند، برای تصمیمسازی دادهمحور در مدیریتشهری اروپایی مسیر تازهای میگشاید و الگویی قابل تعمیم برای سایر مناطق درحال گذار به زیستبومهای شهری هوشمند عرضه میکند.
ارائۀ چهارچوب گردشگری خلاق، بهعنوان کارآفرینی فرهنگی مبتنی بر فناوری
دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 5-31
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2072517.1170
مصطفی نباتی نژاد، محمد مهدی مظاهری، سعید شریفی
چکیده این پژوهش با هدف توسعۀ مدل پیشرفتۀ مبتنی بر فناوری برای کارآفرینی فرهنگی در صنایع گردشگری خلاق انجام شده است. روش پژوهش رویکرد آمیختۀ متوالی (کمیـکیفی) است. مرحلۀ کیفی، با مصاحبهها از ۱۸ متخصص گردشگری فرهنگی که از طریق نمونهگیری هدفمند تا اشباع انتخاب شده بودند، انجام شده است. مرحلۀ کمی شامل نظرسنجی از ۲۳۰ متخصص با استفاده از پرسشنامۀ محققساخته است. دادها در بخش کیفی با تحلیل محتوای استقرایی، با اطمینان از اعتبار از طریق کدگذاری دوگانه و بررسی اعضا و در بخش کمی از طریق معادلات ساختاری تجزیهوتحلیل شده است. یافتهها در تحلیل کیفی، 34 مقولۀ کلیدی را در چهار بعد اصلی پیامدها (بینالمللیسازی گردشگری و توسعۀ پایدار)، چالشهای سیستمی (موانع اقتصادی، سیاسی و فناوری)، الزامات عملیاتی (داراییهای فرهنگی و زیرساختهای عملکردی) و پویاییهای کارآفرینی (ویژگیهای فردی و شایستگیهای فرهنگی) شناسایی و یافتههای کمی، برازش مدل ساختاری را تأیید کرده است. نتایج بهدستآمده با ترسیم مدل کارآفرینی فرهنگی مبتنی بر فناوری در بخش گردشگری خلاق، با ابعاد چهارگانۀ پیامدها، چالشهای سیستمی، الزامات عملیاتی و پویاییهای کارآفرینی، میتواند در سیاستگذاریهای کلان و خرد توسعۀ صنعت گردشگری بهره برداری شود.
بازشناسی روند آپارتماننشینی در شهرهای معاصر ایرانی: چالشها و فرصتها
دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 103-130
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2070222.1158
معصومه آیشم
چکیده روند آپارتماننشینی بهعنوان یکی از پیامدهای توسعۀ شهری معاصر، ضمن پاسخگویی به نیازهای کمی سکونت، موجب بروز چالشهایی در ابعاد کالبدی، اجتماعی، زیستمحیطی و معنایی سکونت در شهرهای ایران شده است. این مقاله با هدف بازشناسی ابعاد و پیامدهای آپارتماننشینی در بستر شهرهای معاصر ایرانی، به تحلیل این روند از منظر «واقعگرایی اسلامی» میپردازد. چهارچوب مفهومی پژوهش بر چهار بعد حقوق الهی، حقوق نفس، حقوق سایر انسانها و حقوق خلقت زیستمحیطی استوار است که برگرفته از آموزههای اسلامی در باب انسان، کرامت و سکونت است. روش پژوهش این مقاله مبتنی بر رویکرد توصیفیــتحلیلی و تطبیقی است. دادهها از طریق تحلیل اسنادی، بررسی متون اسلامی و منابع علمی، و ارزیابی تطبیقی میان خانههای سنتی و آپارتمانهای معاصر گردآوری شدهاند. علاوهبر این، از ابزارهای پژوهش حاضر میتوان به پرسشنامهها و مصاحبههای صورتگرفته با خبرگان و مردم نیز اشاره کرد. بهمنظور واکاوی عینی چالشهای آپارتماننشینی، مجتمع مسکونی گلپارک در منطقۀ یک شهر تبریز بهعنوان مطالعۀ موردی بررسی شده است؛ نتایج تحلیل این نمونه نشان میدهد که طراحی کالبدی و سازمان فضایی آن در انطباق با الگوی سکونت اسلامیـایرانی با کاستیهای جدی مواجه است. در این پژوهش، ضمن مرور ادبیات نظری و تبیین ویژگیهای الگوی سکونت اسلامیـایرانی، روند آپارتماننشینی در ایران تحلیل شده و با استفاده از جدولهای ارزیابی، تفاوتها و کاستیهای آپارتمانها نسبت به خانههای سنتی و ارزشهای اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است. یافتهها نشان میدهد که آپارتماننشینی معاصر در ایران عمدتاً فاقد سازگاری با اصول زیست اسلامی بوده و در زمینههایی نظیر حریم خصوصی، تعاملات همسایگی، عدالت فضایی، و پیوستگی کالبدیـمعنوی سکونت، با ضعفهای اساسی مواجه است. در پایان، پیشنهادهایی برای اصلاح مسیر توسعۀ سکونت در شهرهای ایران ارائه شده که مبتنی بر بازنگری در ضوابط طراحی، تقویت نهادهای محلی و ترویج فرهنگ سکونت اسلامیـایرانی است. این رویکرد زمینهساز تحقق شهری انسانمحور، عدالتمحور و متعادل با محیطزیست در چهارچوب واقعگرایی اسلامی است.
سنجش عینی و ذهنی رعایت عدالت فضایی در ارائۀ خدمات شهری در شهر دوستدار سالمند (نمونۀ موردی: شهر مشهد)
دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 131-154
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2074416.1188
صالح ابراهیمی پور، کتایون علیزاده، محمد علی احمدیان
چکیده پژوهش حاضر با هدف سنجش تطبیقی عدالت فضایی در شهر دوستدار سالمند مشهد و واکاوی شکاف بین ادراک ذهنی سالمندان و واقعیتهای عینی در ارائۀ خدمات شهری انجام شد. این مطالعه، از نوع کاربردی و با روش تلفیقی انجام شد. دادههای عینی از دادههای مکانی سازمانهای خدماترسان گردآوری و در محیط GIS تحلیل شدند. دادههای ذهنی نیز از طریق پرسشنامۀ محققساخته مبتنی بر چهارچوب WHO جمعآوری شد. جامعۀ آماری شامل ۲۵۲٬۹۷۵ سالمند ۶۰ سال به بالای ساکن در 17 منطقۀ شهر مشهد بود که با استفاده از فرمول کوکران و نمونهگیری طبقهای نسبی، ۴۰۵ نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. برای تحلیل دادهها از آزمون تحلیل واریانس یکطرفه و تحلیلهای فضایی (همپوشانی فازی) استفاده شد. یافتهها نشان داد شکاف عمیقی در توزیع فضایی خدمات بین مناطق مختلف مشهد وجود دارد. الگوی توزیع خدمات از مدل مرکزـپیرامون تبعیت میکند و مناطق مرکزی و شمال غربی برخورداری بالاتری دارند. در 9 منطقه از 17 منطقه (53 درصد مناطق)، شکاف معناداری بین وضعیت عینی و ادراک ذهنی سالمندان مشاهده شد. این پژوهش به شناسایی چهار الگوی فضایی متمایز منجر شد: مناطق هماهنگ برخوردار (2 منطقه)، هماهنگ محروم (6 منطقه)، شکاف منفی (4 منطقه) و شکاف مثبت (5 منطقه). پایینترین میزان رضایت سالمندان مربوط به شاخصهای «احترام و پذیرش اجتماعی» (2.41) و «حملونقل» (2.48) بود. شهر مشهد در مسیر تبدیل شدن به شهر دوستدار سالمند عادلانه با چالشهای بنیادین روبهروست. عدالت نهتنها در «توزیع» که در «تجربه» زندگی روزمرۀ سالمندان غایب است. این پژوهش نشان داد ارزیابی شهر دوستدار سالمند بدون تلفیق همزمان دادههای عینی و ذهنی، تصویری ناقص ارائه میدهد. دستهبندی چهارگانه مناطق میتواند مبنای مناسبی برای تدوین راهبردهای فضامحور در برنامهریزی شهری باشد.
تحلیل جامعهشناختی نقش حس تعلق مکانی در ارتقای امنیت اجتماعی زنان در سکونتگاههای غیررسمی (نمونۀ موردی: محلۀ خضر همدان)
دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 31-50
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2065292.1141
ابراهیم مولوی، سارا قدرت سامانی
چکیده این پژوهش با هدف تحلیل جامعهشناختی نقش حس تعلق مکانی در ارتقای امنیت اجتماعی ساکنان، با تأکید ویژه بر زنان در سکونتگاه غیررسمی محلۀ خضر شهر همدان انجام شده است. ضرورت این مطالعه از آنجا ناشی میشود که سکونتگاههای غیررسمی بهعنوان یکی از آسیبپذیرترین بافتهای شهری، با چالشهای متعددی در حوزۀ امنیت اجتماعی و انسجام اجتماعی مواجهند و زنان بهعنوان گروهی حساستر، بیش از دیگران در معرض ناامنیهای اجتماعی قرار دارند. روش پژوهش کاربردی و از نوع پیمایشی است. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ ساکنان محلۀ خضر (اعم از زنان و مردان) است تا با لحاظ دیدگاههای متفاوت، سنجش دقیقتر و واقعبینانهتری از امنیت محله به دست آید؛ هرچند تمرکز اصلی تحلیلها بر امنیت زنان قرار دارد که بر اساس روش نمونهگیری تصادفی طبقهای، ۳۹۲ پرسشنامۀ معتبر گردآوری شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامۀ محققساخته بود که شامل سه بخش اطلاعات جمعیتشناختی، ۸ گویه مربوط به حس تعلق مکانی (شامل وابستگی عاطفی، مشارکت اجتماعی، مسئولیتپذیری و هویتیابی محلهای) و ۱۰ گویه مربوط به امنیت اجتماعی (شامل احساس امنیت فردی، خانوادگی، اجتماعی و محیطی) طراحی شد. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر متخصصان و پایایی آن با آلفای کرونباخ (0.84 و 0.88) تأیید شد.
نتایج توصیفی نشان داد میانگین حس تعلق مکانی (M=3.64) و امنیت اجتماعی (M=3.42) بالاتر از حد متوسط است. آزمون همبستگی پیرسون بیانگر وجود رابطۀ مثبت و معنادار بین حس تعلق مکانی و امنیت اجتماعی بود (r=0.65, p<0.001). بررسی زیرشاخصها نشان داد که قویترین عامل مؤثر بر امنیت اجتماعی وابستگی عاطفی (r=0.68) است، درحالیکه مشارکت اجتماعی و هویتیابی نیز نقشهای تکمیلی ایفا میکنند. نتایج تحلیل واریانس یکطرفه نشان داد سطح تعلق مکانی موجب تفاوت معنادار در احساس امنیت اجتماعی میشود، بهگونهای که افراد دارای تعلق بالاتر امنیت بیشتری را تجربه کردند. تحلیل رگرسیون چندمتغیره نیز نشان داد حس تعلق مکانی توانسته است ۴۵ درصد از تغییرات امنیت اجتماعی را تبیین کند (β=0.673, R²=0.45).
این یافتهها ضمن همراستایی با نظریات هیدالگو و هرناندز، گیولیانی و سامپسون تأکید میکنند که تعلق مکانی صرفاً یک عامل روانشناختی نیست، بلکه سازوکاری اجتماعیـفرهنگی است که میتواند در سیاستگذاری شهری بهعنوان راهبردی نرم برای ارتقای امنیت اجتماعی زنان در سکونتگاههای غیررسمی به کار رود. توجه به تقویت سرمایۀ اجتماعی محلهای، ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و افزایش فرصتهای مشارکت اجتماعی از مهمترین دلالتهای کاربردی این پژوهش است.
آیندهپژوهی توسعۀ شهر چابک در راستای تابآوری و پویایی شهری کلانشهر تهران
دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 75-95
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2069072.1155
نوید آهنگری
چکیده شهر چابک، پاسخی نوین به تحولات پیچیده و چالشهای نوظهور است که با بهرهگیری از فناوریهای هوشمند و حکمرانی دادهمحور، زمینۀ تابآوری و پویایی شهری را برای دستیابی به توسعۀ آینده شهری فراهم میکند. در این راستا، پژوهش با هدف آیندهپژوهی توسعۀ شهر چابک در راستای تابآوری و پویایی شهری کلانشهر تهران تدوین شده است.
روش پژوهش رویکرد آیندهپژوهی است که از لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ نوع توصیفی-تحلیلی است. روش گردآوری دادهها کتابخانهای و پیمایشی بر اساس روش دلفی بوده است. جامعۀ آماری خبرگان متخصص در مطالعات شهری میباشند که حجم نمونه به صورت هدفمند با روش نمونهگیری گلوله برفی70 نفر انتخاب شده است. در بخش تجزیه و تحلیل برای ارزیابی، زمینهسازی و رتبهبندی شاخصها از روش ماتریس اثرات متقابل (MICMAC) و برای تدوین سناریوهای نهایی از سناریو ویزارد (SCENARIOWIZARD) استفاده شده است.
شاخص اتکا به منابع پاک بیشترین تأثیرگذاری و برنامهریزی مشارکتی بیشترین تأثیرپذیری را دارند. همچنین، تصمیمات دادهمحور و بازیافت مواد بهعنوان پیشرانهای کلیدی شناخته شدند، درحالیکه شاخصهای رفاه اجتماعی و فرهنگسازی زیستمحیطی بیشتر تأثیرپذیر و کمتر تأثیرگذار هستند. در تحلیل سناریو، پنج حوزۀ کلیدی توسعه شامل فناوریهای نوین، تابآوری اقلیمی، اقتصاد دیجیتال، آموزش مستمر و زیرساختهای هوشمند شناسایی شده است که هریک بر پایداری و کارآمدی کلانشهر تهران تأثیرات متنوعی دارند.
توسعۀ شهر چابک مسیر تحقق مدیریت هوشمند، پویا و تابآور را در کلانشهر تهران هموار ساخته و زمینه پاسخگویی مؤثر به چالشهای پیچیده شهری آینده را فراهم میکند.
تبیین شاخصهای تأثیرگذار بر عدالت فضایی در سازماندهی خدمات شهری بر پایۀ روش مرور دامنهای
دوره 9، شماره 35، تابستان 1404، صفحه 121-153
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2058394.1135
علیرضا تاج الدین، ابوالفضل دهقان منگابادی
چکیده عدالت فضایی بهعنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی، تأثیر عمیقی بر کیفیت زندگی شهروندان دارد. سازماندهی ناعادلانه خدمات شهری، بهویژه در مناطق مختلف یک شهر، میتواند موجب نابرابریها و شکافهای طبقاتی شود. در بسیاری از شهرها، با گسترش جمعیت و توسعۀ شهری، مشکلاتی متعددی در دسترسی به امکانات شهری به وجود آمده است. این نابرابریها موجب بروز مشکلات زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی میشود و همچنین به تضعیف انسجام اجتماعی و ایجاد نارضایتی عمومی در میان شهروندان منجر میشود. ازاینرو، توجه به عدالت فضایی و بهبود سازماندهی خدمات شهری بر اساس نیازهای واقعی هر منطقه، بهعنوان یک ابزار ضروری در برنامهریزی شهری پایدار مطرح است. در صورتی که این عدالت فضایی رعایت نشود، مشکلات موجود در شهرها میتواند به بحرانهای بزرگتری تبدیل شود. هدف مقالۀ حاضر، تبیین شاخصهای تأثیرگذار بر عدالت فضایی و راهکاری اساسی در سازماندهی خدمات شهری است. روش پژوهش مورد استفاده بر پایۀ روش مرور دامنهای آرکسی و امالی است که در سال 2005 منتشر شد. همچنین در این پژوهش برای پاسخ به سؤالات مطرحشده، مطالعات پیشین مربوط به هدف مقاله نیز تحلیل و بررسی شده است. پژوهش حاضر نشان داد که عدالت فضایی تأثیر قابلتوجهی بر کاهش نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی دارد. سازماندهی ناعادلانۀ خدمات شهری، بهویژه در مناطق کمبرخوردار، موجب تشدید مشکلات زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی میشود. برای حل این مسائل، ضرورت دارد که برنامهریزی شهری مبتنی بر عدالت فضایی صورت گیرد و خدمات شهری بر اساس نیازهای واقعی مناطق مختلف سازماندهی شود.
تحلیل علمسنجی مفاهیم بیگانگی فضایی: بررسی تحولات مفهومی، دگرگونیهای پارادایمی و روندهای نوین در تحقیقات جهانی
دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 47-70
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2056654.1128
شیوا ترابی، امیرحسین شبانی، شیرین طغیانی، مریم فرخی
چکیده فرایندهای ناشی از قطبی شدن اجتماعی فضاهای عمومی شهری، بهطور فزاینده تحتتأثیر نابرابریهای سیستماتیک، سیاستهای محدودکنندۀ شهری و توسعههای کنترلنشده از طریق مکانیزمهای مختلفی، چون معماری خصمانه، فضای شهری نابرابر، سلطۀ تکنولوژی و تقلیلگرایی، بر چشمانداز فضاهای عمومی شهری سایه گسترانیده و احساس بیگانگی فضایی را تعمیق بخشیده است. میراث چنین تاکتیکهایی چیزی جز تقلیل عرصۀ عمومی، نقصان معنا و افت روح اجتماعی در فضاهای شهری نیست، که چرخۀ بیگانگی را ادامه میدهد. در تبارشناسی و فهم چنین وضعیتی، آنچه حائز اهمیت است، اینست که سیر تکوینی و تبارشناختی جریانهای فکری و ساختاری مولد بیگانگی فضایی که بهتدریج به فروپاشی سرمایههای اجتماعی و افول کارکردهای کنشگرایانۀ فضاهای عمومی منجر شدهاند، واکاوی و بازشناسی گفتمانی شوند. بنابراین نمیتوان به عوامل روزافزون چالشبرانگیز نابرابر فضایی که به فرآیند پیشروندۀ طرد از فضاهای شهری منجر میشود، توجهی نکرد. ازاینرو، در این پژوهش، با بهرهگیری از مرور نظاممند مفاهیم و استفاده از چکلیست استاندارد پریزما و ابزارهای تحلیل علمسنجی، همچون ووس ویوور، به واکاوی ابعاد نظری و روندهای پژوهشی بیگانگی فضایی پرداخته شده است. تحلیلها با جستوجو در پایگاههای دادۀ معتبر اسکوپس، وب آو ساینس و گوگل اسکولار در بازه زمانی 1867 تا 2025 انجام گرفته است. مرور نظاممند مفاهیم، تعاملات پیچیده میان ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فضایی را بهعنوان سازوکارهای کلیدی در تولید و بازتولید این پدیده شناسایی کرده و نشان میدهد که بیگانگی فضایی نتیجۀ نابرابریهای ساختاری و تغییرات کلان اقتصادی‑اجتماعی است که به شکلگیری گسستهای فضایی منجر میشود. بهموازات آن، تحلیل علمسنجی، با شناسایی شبکههای همتألیفی، جریانهای فکری مسلط و الگوهای انتشاری دانش در این حوزه نشان میدهد که بیگانگی فضایی نهتنها در تقویت نابرابریهای اجتماعی و فضایی نقشآفرین است، بلکه از رهگذر سازوکارهای قدرت و کنترل، به انضباط فضایی، بحرانهای هویتی و افت کیفیت زیستپذیری شهری منجر میشود.
تحلیل پیامدهای مقتدرسازی زنان در محیط تصمیم کلانشهر اصفهان
دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 71-94
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2055358.1119
پسند مهدوی سعیدی، مصطفی بهزادفر، محمد مسعود، سید محمد رشتیان
چکیده مقتدرسازی زنان در محیط تصمیمگیری کلانشهر اصفهان، بهعنوان ضرورتی اجتماعی و فرهنگی، به تقویت شفافیت، عدالت و کارایی در مدیریت شهری منجر میشود و از این طریق، نیازها و چالشهای خاص جمعیت زنان در سیاستگذاریهای شهری بهطور دقیقتری مدنظر قرار میگیرد. حضور فعال زنان در فرایندهای تصمیمگیری شهری اصفهان، ضمن افزایش تنوع دیدگاهها، به توسعۀ پایدار و توزیع عادلانۀ منابع و امکانات شهری کمک میکند و زمینه را برای کاهش نابرابریهای جنسیتی فراهم میآورد. نبود مشارکت کافی زنان در ساختارهای تصمیمگیری کلانشهر اصفهان، به نادیده گرفتن موضوعات مهمی، مانند امنیت شهری، دسترسی به خدمات عمومی و تعادل بین کار و زندگی منجر میشود که تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی تمام شهروندان دارد. ازاینرو، هدف این پژوهش تحلیل پیامدهای مقتدرسازی زنان در محیط تصمیم کلانشهر اصفهان است. پژوهش حاضر از نوع کیفی، از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روششناسی اکتشافی است. جامعۀ آماری شامل محدودۀ قانونی کلانشهر اصفهان در سال 1403 است. ابزار جمعآوری دادهها، مصاحبه و پرسشنامه است. از آمارۀ T تکنمونهای برای تحلیل دادهها استفاده شده است. حجم نمونه برای توزیع پرسشنامه شامل 400 نفر از زنان شاغل در سازمانها و نهادهای حاکمیتی، دولتی و خصوصی کلانشهر اصفهان است که بهصورت تصادفی بین شهروندان توزیع شده است. حجم نمونه برای مصاحبه شامل 20 نفر از خبرگان است که بر اساس نمونهگیری هدفمند صورت گرفته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که از مجموع 84 مضمون پایۀ مربوط به پیامدهای مقتدرسازی زنان کلانشهر اصفهان تنها 20 مورد بالاتر از سطح میانگین هستند. همچنین مجموع میانگین کل مضامین پیامدهای مقتدرسازی زنان در کلانشهر اصفهان برابر با 7922/2 است که بیانگر وضعیت نامطلوب آن است. در این میان، تنها وضعیت مضامین رفع تبعیض و زندگی و سلامتی، بالاتر از میانگین است. در نتیجه، وضعیت پیامدهای مقتدرسازی زنان در کلانشهر اصفهان در سطح نامناسب و ضعیفی قرار دارد؛ زیرا مجموع مقدار آمارۀ T کل مضامین منفی است و مقدار میانگین کل مضامین نیز پایینتر از حد وسط است.
برنامهریزی شهری و تنهایی: تحلیل جامع شاخصهای مؤثر در ایجاد بحران تنهایی
دوره 8، شماره 32، پاییز 1403، صفحه 5-34
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2050246.1101
فرشاد طهماسبی زاده، شیرین طغیانی، محمود محمدی
چکیده پدیدۀ تنهایی بهعنوان «همهگیری پنهان قرن بیستویکم» به چالشی اساسی در جوامع شهری تبدیل شده است. با وجود پیامدهای چندبعدی آن، خلأ مطالعاتی در تحلیل نظاممند نقش برنامهریزی شهری در تشدید تنهایی وجود دارد. این پژوهش با رویکردی بینرشتهای به تحلیل جامع شاخصهای مؤثر در این زمینه پرداخته است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت روش، توصیفی-تحلیلی با رویکرد آمیخته است. جامعۀ آماری پژوهش را خبرگان حوزههای روانشناسی، جامعهشناسی، علوم اجتماعی، معماری، شهرسازی و روانشناسی اجتماعی تشکیل میدهند. حجم نمونه با استفاده از نرمافزار G*Power تعداد 100 نفر تعیین و پرسشنامه با روش نمونهگیری گلولهبرفی میان خبرگان توزیع شد. روایی ابزار به روش قضاوت خبرگان تأیید شد. گردآوری دادهها در بخش ادبیات، پیشینه و شاخصهای پژوهش به روش کتابخانهای و در بخش سنجش و ارزیابی شاخصها به روش میدانی و با ابزار پرسشنامه انجام شده است. در تجزیهوتحلیل دادهها از آزمونهای آماری فریدمن، تی تکنمونهای و همبستگی در نرمافزار SPSS استفاده شد. احساس تنهایی در شهرهای معاصر از تعامل عوامل کالبدی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی شکل میگیرد. این پدیده از سه لایۀ اصلی تأثیر میپذیرد: کالبدی-فضایی (شامل کیفیت فضاهای عمومی و مسکن)، اجتماعی-فرهنگی (مشارکت شهروندان و فعالیتهای جمعی)، و محیطی-اکولوژیک (ارتباط با طبیعت و عناصر طبیعی). مجموع این عوامل در تعامل با یکدیگر به تشدید یا کاهش احساس تنهایی در شهروندان منجر میشوند. برنامهریزی شهری نیازمند اتخاذ رویکردی یکپارچه و چندسطحی است که بهطور همزمان به ابعاد کالبدی، اجتماعی و محیطی توجه داشته و مبتنی بر اصول طبیعت-محور و انسان-محور باشد. این رویکرد باید راهکارهایی چون ایجاد شبکۀ یکپارچه فضاهای عمومی، تقویت زیرساختهای اجتماعی، یکپارچهسازی عناصر طبیعی در طراحی شهری و حفظ میراث فرهنگی را در خود جای دهد.
ارائۀ چارچوب مفهومی تحققپذیری شهر قابل پیادهروی بهمثابۀ مدل شهر آینده
دوره 8، شماره 32، پاییز 1403، صفحه 59-80
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2050465.1105
حافظ مهدنژاد
چکیده پیادهروگستری بهعنوان زیربنای تحققپذیری شهر پایدار و شهر زیستپذیر شناخته میشود. بر همین اساس، تعداد زیادی از شهرها اقدام به ترویج پیادهروگستری کردهاند. هدف پژوهش حاضر، ارائۀ چارچوب مفهومی تحققپذیری شهر قابل پیادهروی بهمثابۀ مدل شهر آینده است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، توسعهای و از لحاظ روش، کیفی بر پایۀ فراترکیب مبتنی بر روش هفت مرحلهای سندلوسکی و بارسوست. جامعۀ آماری متشکل از 210 منبع مرتبط با شهر قابل پیادهروی است که براساس نمونهگیری هدفمند، تعداد 42 مورد از آنها، غربال شده است. منابع مذکور از پایگاههای علمی معتبر نظیر سیج، ریسرچگیت، الزویر، امدیپیای، امرالد و تیلور و فرانسیس استخراج شدهاند. ازاینرو، واکاوی عوامل و مؤلفههای مؤثر بر تحققپذیری چارچوب شهر قابل پیادهروی ضرورت دارد. نتایج پژوهش بیانگر آن است که چارچوب شهر قابل پیادهروی دارای 6 کد گزینشی و 34 کد محوری متشکل از شرایط زیستمحیطی، اجتماعی، بهداشتی، مقیاس کلان، متوسط، خرد، مؤلفههای آسایش، امنیت، قابلیت اتصال و دسترسیپذیری، سادگی، مستقیم بودن، ایمنی ترافیک، جذابیت، زیباییشناختی، یکپارچگی حملونقل، محیط کالبدی، مشهود بودن، راحتی، دلپذیر بودن، تنوع؛ محدودیتهای خودرو، فروشگاهها و خدمات، فعالیت اجتماعی، محوطه، لبهها و نماها، آراستگی خیابان، فضای سبز؛ مقیاس برنامهریزی، مقیاس خیابان، مقیاس تفصیلی؛ سلامت و تفریح، انرژی و محیط، توسعۀ اقتصادی، توسعۀ اجتماعی است. ضریب استخراجی شاخص کاپا به میزان 0/86 و با ضریب معناداری 0/000، بر پایایی و کنترل کیفیت نتایج پژوهش حاضر، تأیید میگذارد. درنتیجه، چارچوب مفهومی تحققپذیری شهر قابل پیادهروی از شرایط زمینهای، مقیاس، مؤلفههای کلیدی، طراحی محیط قابل پیادهروی، راهبردها و پیامدها تشکیل شده است.
بررسی میزان مطلوبیت و پاسخگویی فضاهای عمومی شهری در راستای حضور زنان (مورد مطالعه: شهر شهرکرد)
دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 31-50
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2046121.1089
مریم رضائی، مرضیه رونقی، سارا کوهی کمالی
چکیده زنان بخش عظیمی از جمعیت هر شهر را به خود اختصاص میدهند. حضور زنان در زمینههای مختلف نسبت به سالهای قبل چشمگیر بوده و این حضور امروزه به یک الزام تبدیل شده است؛ بااینحال فضاهای شهری بدون در نظر گرفتن نیاز زنان ایجاد شدهاند، بهطوریکه آنها برای حضور در این فضاها با محدودیت روبهرو هستند؛ بنابراین، توجه به خواستهها و نیازهای این گروه از شهروندان امری ضروری است. هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان مطلوبیت و پاسخگویی فضاهای عمومی شهری از دیدگاه زنان شهر شهرکرد است؛ اینکه این فضاها تا چه میزان با نیازهای زنان این شهر انطباق داشته و در حضور آنها مؤثرند. نوع پژوهش کاربردی و روش بررسی توصیفی- تحلیلی است و برای جمعآوری دادهها از روش پیمایشی و کتابخانهای استفاده شده است. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و بهرهگیری از آزمونهایی همچون آزمونT تکنمونهای و آزمون تحلیل رگرسیون گامبهگام انجام شده است. عوامل و شاخصهای مؤثر بر حضور زنان، در چهار بعد امنیت، میزان دسترسی، نیازهای اجتماعی- فرهنگی و شرایط کالبدی سنجش و بررسی شدهاند. یافتههای حاصل از آزمون T تکنمونهای، نشان میدهد که مقادیر میانگین شاخصهای مورد بررسی، کمتر از میزان متوسط است که این نشاندهندۀ عدم جوابگویی فضاهای شهری شهرکرد به نیازهای زنان است. همچنین در تحلیل رگرسیون، شاخص امنیت با ضریب تأثیر 446/0 بیشترین اهمیت را برای زنان داشته و نقش مؤثرتری در افزایش حضور زنان و میزان فعالیت آنها خواهد داشت. به طور کلی، نتایج نشان میدهد که در زمینۀ طراحی و برنامهریزی شهری برای حضور زنان در شهر شهرکرد اقدامات مناسب و کافی صورت نگرفته و هیچیک از فضاها و شاخصهای مورد سنجش در محدودۀ مورد مطالعه از لحاظ میزان انطباق با نیازهای زنان وضعیت مطلوبی ندارند.
تدوین چهارچوب مفهومی تحققپذیری مقتدرسازی زنان در فضاهای شهری
دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 51-74
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2045395.1085
پسند مهدوی سعیدی، مصطفی بهزادفر، محمد مسعود، سید محمد رشتیان
چکیده مقتدرسازی در توسعۀ زنان راهی برای تعریف، به چالش کشیدن و غلبه بر موانع زندگی آنهاست که از طریق آن، توانایی خود را برای شکل دادن به زندگی افزایش میدهند. فرآیند مقتدرسازی نهتنها میتواند مهارتها و دسترسی آنها به منابع تولیدی را ارتقا دهد، بلکه در ارتقای کیفیت، منزلت و جایگاه کار در جامعه نیز موفق خواهد بود. تأثیر مقتدرسازی زنان تأثیر قدرتمندی بر هنجارها، ارزشها و در نهایت قوانین حاکم بر این جوامع ایجاد میکند. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر تلفیق و ترکیب نتایج مطالعات صورتگرفته درخصوص تحققپذیری مقتدرسازی زنان در فضای شهری است. پژوهش حاضر، بر اساس رویکرد کیفی و از لحاظ هدف پژوهشی کاربردی است. در این پژوهش با روش فراترکیب بهمرور نظاممند چهل و سه پژوهش در بازۀ زمانی 2007 تا 2024 پرداخته شد. جامعۀ آماری مشتمل بر کتابها، مقالهها، پایاننامهها و رسالهها و اسناد علمی مرتبط با مقتدرسازی زنان شهری بود و منابع پژوهش به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شد. نتایج بیانگر آن است که مقتدرسازی زنان شهری منوط به تحققپذیری 5 مقوله یا معیارهای متمایزکننده، 24 زیرمقوله و و 166 کد است. بر اساس نتایج حاصل از یکپارچهسازی دادههای پژوهش در فرایند فراترکیب، مقولۀ گفتمان اصلی توسعه، 33.73 درصد کل کدهای استخراجشده را به خود اختصاص داده است. مقولۀ نوع دانش مورد نیاز برای توسعه 32.54درصد، مقولۀ مراحل اقتداربخشی 6.03درصد، مقولۀ ظرفیتسازی 8.678درصد و مقولۀ نهادسازی 9.03درصد، کل کدهای استخراجشده را به خود اختصاص داده است. ازاینرو، بیشترین کدهای استخراجشده متعلق به مقولۀ گفتمان اصلی توسعه است. ضریب کاپای کوهن پژوهش حاضر معادل 774.0 با معناداری 0.000 میباشد که نشانگر توافق معتبر و مناسب بودن پایایی (بالاتر از 0.6) است. پژوهش حاضر با تلفیق و سنتز نتایج مطالعات پیشین توانسته است چهارچوب مفهومی مقتدرسازی زنان شهری را ارائه کند و زمینه را برای کاربست آن در فضاهای شهری فراهم آورده است.
الگوسازی توسعۀ فضایی در شهرهای کوچک برپایۀ سنجش نیاز ساکنان (مورد مطالعه: شهر دهسرخ)
دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 75-92
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2044044.1081
داریوش مرادی چادگانی، نرگس سلطانی، نیلوفر راست قلم، کیخسرو ایرجی آسیابادی
چکیده الگوی توسعۀ فضایی برای هدایت و کنترل مسیر توسعۀ شهرها در آینده اهمیت ویژهای دارد و دستورکارهای مداخله در ساختار فضایی شهر را برای سیستم مدیریت شهری ایجاد میکند. در این مقاله با بهکارگیری رهیافت برنامهریزی راهبردی فضای شهری مشکلسو، مبتنی بر سنجش نیاز و رضایت ساکنان در شهر دهسرخ (یک شهر کوچک و در حال گذار از روستا به شهر)، الگوی توسعۀ فضایی شهر در سطح راهبردی تولید و ویژگیهای متمایز آن ردیابی و معرفی شده است. بهمنظور انجام تحلیلهای مرتبط با نیازسنجی و رضایتسنجی از شیوۀ کمی و کیفی (ترکیبی) بهره گرفته شده است که فنون و روشهای کمی (چون تحلیلهای آماری توصیفی و آزمون میانگین فریدمن) و کیفی (چون تحلیل متن، تحلیل محتوا و تحلیل متون برآمده از گروه هیئتمنصفه ذینفعان کلیدی) و نیز از لحاظ هدف بیرونی کاربردی و توصیفی-تحلیلی-تجویزی است. مهمترین یافتههای پژوهش بیانگر ضرورت مداخله بر اساس مفاهیم بنیادین، چون پایداری، همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی است که مانع از گسیختگی اجتماعی و گسستگی کالبدی در ساختار فضایی شهر میشود و در مسیر ارتقا و بهبود دسترسی ساکنان به خدمات و امکانات پشتیبان سکونت، روند توسعۀ شهر را هدایت و کنترل میکند. ارتقای سطح رضایتمندی ساکنان (بهویژه در سطح محلات) ارتباط مستقیم با فراهم شدن دسترسی عادلانه و متعادل به امکانات و زیرساختهای شهری دارد.
ارزیابی اثرات ابعاد برنامهریزی شهری بر ساختمانهای پایدار با استفاده از روش پویایی سیستم (مورد مطالعه: شهرستان قائنات)
دوره 8، شماره 30، بهار 1403، صفحه 5-29
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2037448.1078
مرضیه امینی، سیده الهام داوری، محسن رضائی عارفی، محمد مولائی قلیچی
چکیده مسئلۀ استفادۀ بهینه از انرژی، در عصر حاضر، مسئلهای ویژه و مورد توجه همگان است. در طراحی ساختمانهای نوین با نگرش معماری سبز و درکل معماری پایدار به مسائلی، مثل صرفهجویی در مصرف انرژی، استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر و سازگار با محیطزیست و استفاده از مصالح ساختمانی همگام با محیط، توجه ویژه دارد. طراحیهای پایدار و ارگانیک با رعایت اصول اقلیمی و استفاده از عوامل طبیعی میتوانند از ضررهای واردشده به طبیعت بکاهند و به معماری پایدار و انسانی دست یابند. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی و شناخت نقش ابعاد برنامهریزی شهری بر ساختمانهای پایدار در شهرستان قائنات است. روش پژوهش بهصورت ترکیبی از روشهای کیفی و کمّی است. در بخش کیفی با استفاده از ادبیات و پیشینۀ پژوهش مرتبط و همچنین از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با خبرگان، ابعاد مؤثر بر ساختمانهای پایدار در شهرستان قائنات شناسایی شده است. برای نمونهگیری، از روش گلولهبرفی استفاده کردهایم. در حجم نمونه از هفده نفر خبره از شرکتهای معماری و استادان دانشگاه استفاده کردهایم. شیوۀ تحلیل در بخش کمی روش پویایی سیستم و نرمافزار Vensim PLE 7.3.5 است. محدودۀ زمانی مطالعۀ طرح بین سالهای 1393 تا 1413 است. یافتهها حاکی از آن است که عوامل برنامهریزی شهری در شهرستان به پنج دسته، شامل حملونقل، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و پایداری انرژی و محیطزیست شهری تقسیمبندی شدهاند. نتایج نشان داده است که ساختمانهای پایدار تأثیرات مستقیمی بر مؤلفههای شهر پایدار دارند. این ساختمانها به کاهش آلودگی، تولید انرژی پاک و بهبود منظر شهری بسیار مؤثر پایدارند.
شهرسازی در جمهوری ترکیه؛ اصلاحات دولتی در برابر ضعف نسبی یادگیری از جامعه
دوره 7، شماره 29، زمستان 1402، صفحه 19-42
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2023613.1059
فرشید سامانپور، پروین پرتوی
چکیده این مقاله بخشی از مطالعهای بزرگتر بوده که به بررسی شهرسازی در کشورهای غیرانگلیسیزبان میپرداخته است. با توجه به کمبود منابع به زبان فارسی یا انگلیسی تجربههای این کشورها (که در موارد زیادی مسائل مشترکی با ایران دارند) کمتر در دسترس خوانندۀ ایرانی قرار دارد. در این راستا، این مقاله با تمرکز بر کشور همسایه، ترکیه، تلاش بر این دارد که ویژگیهای برنامهریزی شهری را در این کشور شناسایی، و کمبودها و مشکلات آن را معرفی کند. این مقاله افزون بر هدف یادشده امکانی برای مطالعۀ تطبیقی فراهم میآورد. برای ایجاد امکان ارزیابی و تطبیق از چهارچوب چهارگانۀ فریدمن برای دستهبندی روشهای شهرسازی استفاده میشود. مرور منابع در قالب روایی و منطبق با تاریخ معاصر اواخر عثمانی و ترکیه انجام میگیرد. در چهارچوب این روایت، شیوههای شهرسازی از منابع تخصصی (و محدود و پراکنده) به زبان انگلیسی و گاه با استفاده از شواهد و اخبار رسانهای و مرور آنها بیان میشوند و در پایان با استفاده از چهارچوب نظری معرفیشده تحلیل میشوند. برایناساس، کمبودهای مهم شهرسازی ترکیه و پیشنهادهایی برای رفع آن به بحث گذاشته میشود که مهمترین آن ضعف در یادگیری از جامعه و اصرار یکجانبه بر اصلاحات دولتمدار، بدون توجه کافی به فرهنگ زمینه، دانسته شده است.
سیر دگرگونی و تکامل مشارکت شهروندان در برنامهریزی شهری درگذر زمان بر پایۀ انگاشتهای ارتباطات و مقتدرسازی اجتماع منسجم محلی
دوره 7، شماره 29، زمستان 1402، صفحه 43-58
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2030548.1074
داریوش مرادی چادگانی، خاطره امیری
چکیده مشارکت شهروندی فرایند تصمیمگیریهای عمومی اثرگذار بر منافع فردی و جمعی است که بخشی از دموکراسی را در چهارچوب رابطۀ اعطای قدرت بین شهروندان و حکومت قرار میدهد. این فرایند، که در برنامهریزی شهری و در جوامع توسعهیافته موردتوجه قرارگرفته، نیازمند بستر مناسب ارتباطی است. از طرفی شکلگیری آن به میزان تحقق فرایند مقتدرسازی اجتماعات منسجم محلی وابسته است که طی آن افراد و اجتماعات قدرت تأثیرگذاری بر محیط پیرامون خود را پیدا میکنند و تمرکززدایی در قدرت را بههمراه دارد. ازاینرو، این مقاله با هدف مطالعه و تحلیل چگونگی ارتقای مشارکت شهروندی در برنامهریزی شهری از طریق مقتدرسازی اجتماعات منسجم محلی در بستر ارتباطی فضای مجازی انجام شده است. بهمنظور دستیابی به اهداف مقاله بازبینی متون مرتبط با چهارچوبهای مشارکت شهروندی، مقتدرسازی اجتماع منسجم محلی، ارتباطات با بهکارگیری روش تحلیل متون مدون، بر پایۀ روشهای پژوهش تحلیل تفسیری-تاریخی و مقایسهای زمینههای مشترک سه انگاشت پایه بهصورت موازی بر محور زمان ساماندهی شده است. یافتههای تحلیلهای بهکاررفته در این مقاله مبین ارتقای تدریجی مشارکت شهروندی در برنامهریزی شهری در گذر زمان و در جهت دموکراتیکتر کردن جوامع است. افزونبر این گسترش امکان ارتباطات و افزایش روند تحقق مقتدرسازی اجتماعات محلی در پیشبرد این روند نقش بسزایی داشته است.
ارائۀ الگوی کارآمد توسعۀ فیزیکی شهرهای تاریخی میانی براساس شاخصهای توسعۀ میانافزا (مطالعۀ موردی: شهر نائین)
دوره 7، شماره 29، زمستان 1402، صفحه 77-98
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2035576.1069
امیرحسین شکیب راد، محمود محمدی
چکیده یکی از مسائل اصلی توسعۀ شهری، رشد پراکنده و گسترش افقی است که مشکلاتی ازجمله بازماندن نواحی مرکزی شهرها از جریان توسعه، بدون استفاده ماندن اراضی وسیعی داخل محدودۀ شهر و شکلگیری توسعۀ ناپایدار شهری را سبب میشود. بنابراین کنترل این توسعه و جهتدهی آن بهسمت اراضی درون شهرها با بهرهگیری از الگوی توسعۀ میانافزا در این زمینه اهمیت دارد. در شهر نائین، توسعههای اخیر بهصورت پراکنش افقی، سبب ناپایداری شهری و بازماندگی بخشهایی از مناطق درون شهر ازجمله بافت تاریخی آن از توسعه شده است. ضمن اینکه این شهر دارای موانعی برای گسترش افقی در پیرامون خود و دارای پهنههای مستعد متعدد برای توسعۀ درونی شهر است. این پژوهش ازنظر هدف، پژوهشی کاربردی و ازنظر روش، پژوهشی توصیفی-تحلیلی است همچنین برای گردآوری اطلاعات از روش اسنادی و میدانی استفاده شده است. در این پژوهش پس از شناسایی و تعیین معیارها و شاخصهای توسعۀ میانافزا و بومیسازی آن با شرایط شهر نائین، از تکنیک تصمیمگیری چندشاخصه TOPSIS با بهرهگیری از نرمافزار Excel استفاده شده و به تعیین پهنههای مستعد توسعۀ میانافزا پرداختهشده است. سپس با استفاده از فرآیند تحلیل سلسلهمراتبی AHP با بهرهگیری از نرمافزار Expert choice به اولویتبندی پهنههای مستعد برای توسعه با تعیین و استفاده از معیارهای مربوطه پرداختهشده و نتایج با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیاییGIS همپوشانی و ترسیم شدهاند. درنهایت الگوهای پیشنهادی مداخلۀ توسعۀ میانافزا در این شهر و راهکارهای متناظر با آن تدوین و ارائه شده است. نتایج بهدستآمده نشان میدهد که الگوی توسعۀ میانافزا میتواند الگویی مطلوب و کارآمد برای روند توسعۀ آتی شهر نائین بهعنوان شهری میانی و تاریخی باشد. همچنین مناسبترین پهنهها برای توسعۀ میانافزا در شهر بهترتیب پهنۀ حائل بین نائین و محمدیه، بافت قدیم نائین و محمدیه، پهنههای بافت جدید و نهایتاً اراضی شمال غربی این شهر است.
ارزیابی و تحلیل سطح توسعهیافتگی کاربری اراضی شهری در منطقۀ پانزده شهر اصفهان از دیدگاه شهر سالم
دوره 7، شماره 27، تابستان 1402، صفحه 47-73
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2019858.1053
فرشاد طهماسبیزاده، شیوا بنیادی، سعادت قلیپور، نازنین محمدیان
چکیده کاربری اراضی شهری، هستۀ اصلی برنامهریزی شهری و محور توسعۀ پایدار شهر است. ارزیابی و تحلیل کاربریهای شهری، براساس الگوها و استانداردهای بهینۀ زیست در جوامع شهری ضرورتی انکارناپذیر است. هدف از این پژوهش ارزیابی و تحلیل کمی سطح توسعۀ کاربری اراضی وضع موجود در منطقۀ پانزده شهر اصفهان از دیدگاه شهر سالم است. منطقۀ پانزده اصفهان در سال 1392 به شهر اصفهان الحاق شد و ازنظر توسعۀ کاربری اراضی با سایر مناطق شهر متفاوت است. ازنظر روششناسی براساس ماهیت هدف، این پژوهش از نوع کاربردی و براساس ماهیت روش از نوع توصیفی-موردی و تحلیلی است. در گردآوری دادهها از روش اسنادی و پرسشنامه، در تجزیهوتحلیل دادهها از استانداردهای شهر سالم و مدل ضریب مکانی شاخص (LQ) و آزمون تیتک نمونهای استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که وضعیت توسعهیافتگی کاربریهای خدمات تجاری، آموزشی، بهداشتی و درمانی، پارک و فضای سبز، ورزشی، فرهنگی، مذهبی و... در منطقۀ پانزدۀ شهر اصفهان در مقایسه با سرانههای شهر سالم، سرانههای استاندارد شورایعالی شهرسازی و معماری، سرانههای پیشنهادی طرح بازنگری طرح تفصیلی شهر اصفهان و سرانههای وضعیت موجود کل شهر اصفهان نامطلوب و نامناسب است. همچنین تحلیل آزمون تی نشان داده است که وضعیت دسترسی به شاخصهای شهر سالم از دیدگاه شهروندان نیز نامطلوب است. این نتایج نشان میدهد که منطقۀ پانزده اصفهان نیازمند ارتقای شاخصهای توسعه در زمینۀ نیازهای اساسی زندگی شهری در کاربری اراضی است.
بازشناسی جایگاه کیفیت زندگی در فرایند تصویب طرح توسعه و عمران شهر (نمونه موردی: شهر مشهد)
دوره 7، شماره 26، بهار 1402، صفحه 43-60
https://doi.org/10.22034/jspr.2023.2006706.1047
مریم دانشور
چکیده با افزایش جمعیت و تعداد شهرها در قرن حاضر خصوصاً در کشورهای در حال توسعه، کیفیت زندگی در شهرها به موضوع مهمی در برنامهریزی شهری تبدیل شدهاست. طرح جامع (توسعه و عمران) شهر یکی از مهمترین اسناد توسعه شهری است که در فرایندی هزینهبر در مراجع محلی و ملی به تصویب میرسد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی جایگاه مولفههای کیفیت زندگی در فرایند تصویب طرح جامع سوم شهر مشهد مشهد است. فرایند تصویب این طرح در سال 1389 آغاز شده و در نهایت طرح در سال 1396 ابلاغ شده است. به منظور مطالعه اسناد تصویب طرح از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. ابزار جمعآوری دادهها اسنادی و ابزار تحلیل داده به صورت تحلیل محتوای قیاسی در نرم افزار مکسکیودا بودهاست. بر اساس مطالعات مبانی نظری مولفههای کیفیت زندگی در فرایند برنامهریزی در دو بعد ماهوی و رویهای شناسایی شده است. در بعد ماهوی زیرساختهای بهداشتی، درمانی، تفریحی، آموزشی، تکنولوژیکی، محیط طبیعی، اجتماعی و اقتصادی مد نظر بوده و در بعد رویهای ملاحظات کیفی در رویکرد برنامهریزی، ملاحظات کیفی در اسناد برنامهریزی، ملاحظات کیفی در اجرای برنامه، سازمان برنامهریزی و سلسله مراتب برنامهریزی مورد توجه بودهاست. در نتیجه تحلیل صورتجلسات طرح، 1034 کد شناسایی شده و با توجه به مدل مفهومی شناسایی شده در ادبیات نظری طبقهبندی شدهاند. بر اساس یافتههای پژوهش، 81.23% کدهای شناسایی شده رویهای و 18.76% ماهوی بودهاند. در صورتجلسات تصویب طرح، به سازمان برنامهریزی بیشترین میزان توجه صورت گرفته اما به زیرساخت تکنولوژیکی و ملاحظات کیفی در اجرای برنامه پرداخته نشده است. در مقیاس محلی (شامل صورتجلسات کمیسیون تخصصی کارگروه، کارگروه امور زیربنایی و شهرسازی و شورای برنامهریزی استان) نسبت توجه به ایعاد ماهوی کیفیت زندگی در برنامهریزی شهری تقریباً دو برابر مقیاس ملی (کمیته فنی شورایعالی شهرسازی و معماری و شورایعالی شهرسازی و معماری) بوده است. براساس یافتههای پژوهش پیشنهاد میشود ابعاد ماهوی کیفیت زندگی در فرایند تصویب طرحهای توسعه شهری، خصوصاً در مقیاس ملی مورد توجه ویژه مسئولان امر قرار گیرد.
تحلیل نقش مؤلفه های منظرشهری بر کیفیت محیط زیست شهری و رفتار زیست محیطی شهروندان (مطالعه موردی: مناطق ده گانۀ کرج)
دوره 6، شماره 24، پاییز 1401، صفحه 117-131
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.1982729.1027
مینا حیدری تمرآبادی، تاج الدین کرمی
چکیده شهرها به عنوان محل زندگی زمانی بیشترین مطلوبیت را بر کیفیت زندگی ساکنان خود ایجاد میکند که خواسته های وی را برآورده سازد. این خواسته ها در قالب تحقق ارزش هایی چون زیبایی منظر، آرامش، تنوع و.... معنا پیدا می کند. چنانچه هر یک از این ارزش ها در محیط زندگی یک فرد فاقد مطلوبیت باشد بر ادراک و احساس وی از مکان و در نتیجه بر سطح رضایتمندی از محیط زندگی تأثیرگذار خواهد بود. پژوهش حاضر به تحلیل نقش مؤلفههای منظر شهری بر کیفیت محیط زیست شهری و رفتار زیست محیطی شهروندان شهر کرج در قالب شاخص های هویت و حس تعلق به مکان و تعادل و کیفیت بصری پرداخته است، به نوعی به بررسی رابطۀ واکنش های رفتاری انسان در ارتباط با مناظر شهری پس از درگیر شدن حواس انسان در محیط پرداخته است. داده های مورد نیاز از طریق مطالعات کتابخانه ای، بازدید میدانی و تکمیل چک لیست گردآوری شده و تحلیل داده ها با استفاده از روش همبستگی پیرسون، آزمون T تک نمونه ای و تحلیل رگرسیون انجام گرفته است. در تحلیل رگرسیون شاخص های سه گانه، شاخص منظر شهری به عنوان متغییر وابسته و سایر شاخص ها به عنوان متغییر مستقل در نظر گرفته شد. بر اساس نتایج شاخص های تعادل و کیفیت بصری و تعلق به مکان به ترتیب با ضرایب تأثیر 453 / 0 و 192 / 0 بیشترین تأثیر را تعادل و کیفیت بصری بر منظر شهری داشت. در این میان با توجه به ضریب تأثیر بالای شاخص تعادل و کیفیت بصری بر منظر شهری و اینکه مولفۀ های مربوط به شاخص تعادل و کیفیت بصری عمدتاً ویژگی های زیبایی شناسانۀ منظر شهر و محله است، می تواند نقش قابل توجهی در ارتقای منظر شهری کرج داشته باشد. در واقع، محیط های شهری که کیفیت مطلوبی از نظر شاخص های ذکر شده را دارا باشند، علاقهمندی مردم به حضور در فضای شهری، حس تعلق در محل سکونت و کار خود و اقدام به رفتارهای زیستمحیطی بیشتر خواهد بود.
اثرات تغییر کاربری اراضی بر برنامهریزی کاربری زمین
دوره 5، شماره 19، تابستان 1400، صفحه 5-18
صبا خلجی
چکیده نرخ سریع توسعه شهرها باعث ایجاد تغییراتی گسترده در الگوی کاربری اراضی پیرامون شهرها شده است و این اثرات ناشی از توسعه شهر و شهرنشینی در کشورهای درحالتوسعه و توسعهیافته قابلمشاهده میباشد. درایران بهعنوان یک کشور درحالتوسعه نرخ رشد بسیارزیاد بوده و به دنبال آن تغییرات گستردهای درزمینه تغییرات اراضی رخداده است.شناخت روند تغییرات کاربری زمین و عوامل مؤثر برآن میتواندبه شناسایی مشکلات و فهم هر چهبهتر مسائل شهری کمک کند و بهعنوان ابزاری در اختیار مدیران و برنامهریزان شهری برای پیشبینی روندآتی رشد و توسعه شهرها قرارگیردو مدیریتی کارا بــرای شــهرها به دنبال داشته باشد. یکی از چالشبرانگیزترین مسائل ایران درسالهای اخیر تغییرکاربری زمین شهری است که اگر این تغییرات بهصورت کنترل نشده انجام پذیرد اثرات جبرانناپذیری رابه دنبال خواهدداشت. با توجه به گسترش این تغییرات طراحی و برنامهریزی شهری با استفاده از آزمون و خطا و بررسیها انجامشده همواره باید در پی تطبیق خود با شرایط فعلی و آتی باشند و نیازمند تجدید نظرات در استاندارهای پیشین هستند. به همین علت امروزه بحث برنامهریزی انعطافپذیر مطرحشده و موردتوجه قرارگرفته است تا بتواند آثار مطلوبتری نسبت به گذشته را در پی داشته باشد. بیشترین تغییرکاربری صورت گرفته در اراضی شهرها، مرتبط با تبدیل کاربری زمینهای کشاورزی به کاربریهای شهری است که موجب ناپایداری بیشتر شهرها میشود ،این امر ناشی از ارزشافزوده تغییرکاربری در فضاهای شهری میباشد. شهرداریها با در دست داشتن ابزارهای کنترل نقش بسیار مؤثری در حفاظت از اراضی طبیعی موجود دارندو با استفاده از ابزارهای کنترلگرایانه خود میتوانند جلوی تغییرات کاربریهای زمینهای طبیعی به دیگرکاربریها را بگیرند.
