ارزیابی تأثیر رویکردهای پایداری در تبیین اصول شکلگیری باهمستان (مطالعۀ موردی: محلة سنگتراشهای اصفهان)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 بهمن 1404
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2075241.1191
آرزو زائرین، رامتین مرتهب، نرگس سلطانی
چکیده ناپایداری در محلات یکی از مشکلاتی است که امروزه در شهرها رواج پیدا کرده است. با نگاهی به وضعیت و شرایط کنونی محلههای امروزی میتوان گفت فضایی که واقعاً بتوان آن را باهمستان نامید، در آن یافت نمیشود و اگر هم باشد، در اثر رشد نامناسب این فضاها کارکرد اجتماعی خود را از دست داده یا کمرنگ شده است. در واقع، چهارچوبهایی برای شناخت این ناپایداری در دانش بومیشدة ایران به چشم میخورد، اما به دست فراموشی سپرده شده و بر اساس نیازهای محلات و شهرهای مدرن به اصلاح امروزی نیاز دارد. به همین دلیل هدف پایة این پژوهش تدوین چهارچوبی برای روشن کردن مفاهیم پایداری در خصوص هنجارهای کلی و شاخصهای سنجش وضعیت در سطح محله برای شهر اصفهان مشخص و راهحلهایی شده است. با این هدف، ابتدا مفهوم کلیدی پایداری در حیطة اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی شناسایی شدهاند، سپس برای رسیدن از مرحلة سنجش به ادامة فرآیند، به تبیین شاخصهها و سنجههای مربوطه پرداخته شده است. روششناسی این پژوهش بهصورت کیفی از طریق مردمنگاری تحلیلیـمیدانی متکی بر مبنای تفسیری از طریق مشاهده (مشارکتی)، عکسبرداری، فیلمبرداری (غیرمداخلهگر)، مصاحبه (غیرساختارمند) و یادداشتبرداری و همچنین مبتنی بر تحلیل محتواست. نتایج بهدستآمده بیانگر این بوده است که میزان مطلوبیت همة شاخصهای استخراجشده در این مرکز محله دارای اهمیت بودهاند. در نهایت، راهکارهایی نیز در جهت پایداری آتی محله سنگتراشها ارائه شده است.
واکاوی الگوهای مفهومی نظریهپردازان برای ارتقای خاطرهانگیزی و دلبستگی به مکان با روش کیو
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 بهمن 1404
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2066012.1148
ساناز سعیدی مفرد، هادی فرهنگدوست
چکیده مسئلۀ پژوهش بر پایۀ شکاف مفهومی موجود در مطالعات معماری و شهرسازی پیرامون روابط میان مؤلفههای کلیدی ذهنیت جمعی در مکان شکل گرفته است. ضرورت آن در پاسخ به ضعفهای نظری موجود، کاهش کیفیت تجربۀ فضایی در سکونتگاهها و ناتوانی طراحیهای شهری در ایجاد فضاهای هویتمند و مشارکتپذیر نهفته است. برایناساس، از روش پژوهش ترکیبی (کیفیـکمی) مبتنی بر روش پژوهش کیو استفاده میکند. بهجای استفاده از مشارکتکنندگان انسانی، از آثار و دیدگاههای نظریهپردازان برجستهای همچون کوین لینچ، کریستین نوربرگـشولتس، ادوارد رلف، ییفو توآن، موریس هالبواکس، پیر نورا، جین جیکوبز، آلتمن و لو، اسکنل و گیفورد و دولورس هیدن بهعنوان نمایندگان جامعۀ نظری بهره گرفته شد. انتخاب این نظریهپردازان بر پایۀ نمونهگیری هدفمند نظری صورت گرفت تا طیف متنوعی از دیدگاهها در حوزههای معماری، شهرسازی، روانشناسی محیطی و جامعهشناسی شهری پوشش داده شود. ابتدا، دیدگاههای نظریهپردازان بهصورت کارتهای کیو در قالب مجموعهای از ۷۵ گویه استخراج میشوند. سپس، با استفاده از تحلیل محتوای منابع علمی، گویههای کیو شناسایی و با تحلیل عاملی در نرمافزار SPSS دستهبندی شدند. سه الگوی ذهنی متمایز (بازنمایی نمادین، پیوند عاطفی با مکان و ویژگیهای محیطی) شناسایی شدند. بررسی دیدگاهها، عوامل «زیستتجربه و پیوند عاطفی با مکان» برآمده از مفاهیم پدیدارشناسی مکان و هویت مکانی و «حافظه و سیمای جمعی مکان» برآمده از مفاهیم حافظۀ جمعی، مکانهای حافظه و سیمای شهری را به عنوان مهمترین عوامل مؤثر بر ارتقای خاطرهانگیزی و دلبستگی به مکان آشکارسازی کردند. همچنین عوامل کمکی «بازسازی حافظه و بازگشت به تجربۀ مکانی» و «همهجانبهگرایی محیطی» نیز استحصال شدند.
بررسی تأثیرات ادغام طبیعت در طراحی معماری شهری بر کیفیت زندگی (مطالعۀ موردی: شهر آمل)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 آذر 1404
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2065439.1142
مریم فلاح، سحر مجیدی هتکه لویی، مهسا حقانی
چکیده در دنیای امروزی، شهرها به محیطهای پیچیده و پویایی تبدیل شدهاند که زندگی روزمرۀ انسانها را بهطور قابل توجهی تحتتأثیر قرار میدهند. شهر آمل با چالشهای خاصی نظیر آلودگی هوا، کمبود فضاهای سبز و بیتوجهی به ابعاد انسانی در طراحی شهری مواجه است. هدف اصلی این پژوهش شناسایی راهکارهایی برای ادغام مؤثر طبیعت در طراحی معماری مدرن بهمنظور بهبود کیفیت زندگی است. روش پژوهش توصیفیـتحلیلی و کمی است و دادهها از طریق پرسشنامههای ساختاریافته شامل 42 شاخص جمعآوری شده است. نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده انجام و حجم نمونه 385 پرسشنامه تعیین شده است. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و روشهای آماری توصیفی و استنباطی تحلیل شدهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که ساکنان نسبت به مشارکت اجتماعی و احساس امنیت رضایت بالایی دارند. بااینحال، کیفیت محیطزیست با میانگین نمرۀ 3.2 پایینترین رتبه را دارد و نیاز به بهبود زیرساختهای محیطی را نمایان میکند. همچنین، دسترسی به خدمات عمومی بهعنوان عامل کلیدی شناسایی شده و تأثیر قویتری بر کیفیت زندگی دارد. تحلیل رگرسیون تأیید میکند که امنیت و ایمنی، کیفیت محیطزیست و مشارکت اجتماعی نیز تأثیر معناداری بر کیفیت زندگی ساکنان دارند. این یافتهها به برنامهریزان شهری کمک میکند تا در جهت بهبود کیفیت زندگی تصمیمات مؤثری اتخاذ کنند. بهویژه، نیاز به توجه ویژه به بهبود فضای سبز و کاهش آلودگیها بهعنوان اولویتهای اصلی مطرح میشود.
ارزیابی اثرات سلامت پیادهروی ناشی از دسترسی به ایستگاه مترو دولت آباد
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 فروردین 1405
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2073992.1184
مجتبی شهابی شهمیری، راضیه شبانی نائین
چکیده سفرهای شهری اثرات گستردهای بر سلامت عمومی، پویایی اجتماعی و کیفیت محیط زیست برجای میگذارد. سنجش دقیق این اثرات و هزینههای مرتبط، پیشنیازی اساسی برای سیاستگذاری مبتنی بر شواهد در حوزه برنامهریزی شهری و حمل و نقل است. این پژوهش با هدف کمّیسازی اثرات سلامت ناشی از ترویج حمل و نقل فعال، به ارزیابی موردی ایستگاه مترو دولتآباد تهران پرداخته است. در این راستا، از «ابزار ارزیابی اقتصادی اثرات سلامت» سازمان جهانی بهداشت استفاده شد و پارامترهایی نظیر خطر نسبی، کسر قابل انتساب به جمعیت، نرخ مرگ و میر و ارزش یک سال زندگی آماری بهکار گرفته شدند. یافتهها حاکی از آن است که ایجاد ایستگاه مترو جدید با ترویج پیادهروی میتواند سالانه از ۶۸ مورد مرگ زودرس و نیز از دست رفتن 6/1020 سال زندگی مسافران پیشگیری نماید. در این راستا، با اعمال شاخص ارزش زندگی آماری، منافع اقتصادی ناشی از این بهبود سلامت، معادل ۴۵۲ میلیارد تومان در سال برآورد گردید. در حالی که منافع رانندگان یا مالکان خودرو، بهویژه آنهایی که درآمد بالایی دارند، در ساخت افزایش خطوط جادهای از جمله بزرگراهها و استفاده بیشتر از خودروی شخصی است، توسعه مترو میتواند با توزیع عادلانهتر دسترسی، مزایای سلامتی و زیستمحیطی فراگیری برای همه شهروندان ایجاد کند. این مطالعه بر ضرورت گنجاندن ارزیابی اقتصادی جامع اثرات سلامت و محیطزیست در فرآیند اولویتبندی و تصمیمگیریهای کلان حملونقل تأکید مینماید. چنین تحلیلی میتواند مدارک محکمی برای توجیه سرمایهگذاری در زیرساختهای حملونقل همگانی و فعال فراهم آورد.
ارزیابی تفاوتهای ذهنی مردان و زنان در روند ایجاد/ارتقاء احساسات معنوی در مواجهه با مکانهای مذهبی (نمونه مورد مطالعه: مساجد شهر یاسوج)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 فروردین 1405
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2074427.1189
علی صادقی حبیب آباد، الساندرا دی چزاریس
چکیده این پژوهش به بررسی شاخصههای معماری مؤثر بر تقویت حس معنوی در مساجد میپردازد و تلاش دارد تا تأثیر ویژگیهای کالبدی، حسی و اجتماعی-فرهنگی فضاهای مذهبی بر تجربه معنوی افراد را ارزیابی کند. همچنین تحلیل تفاوتهای جنسیتی در ادراک این شاخصهها مورد توجه قرار گرفته است. روش تحقیق بهصورت توصیفی-تحلیلی و پیمایشی صورت گرفت. جامعه آماری شامل ۲۸۲ نفر از نمازگزاران زن و مرد بین ۲۱ تا ۷۱ سال بود که بهصورت هدفمند و دردسترس انتخابشده است. دادهها از طریق پرسشنامهای شامل ۳۱ شاخصه در سه بعد کالبدی، حسی و اجتماعی-فرهنگی جمعآوری شد. ابزار پژوهش با اعتبارسنجی از سوی خبرگان و ارزیابی پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. تحلیل دادهها نیز از طریق نرمافزار SPSS و آزمونهایی مانند تحلیل عاملی اکتشافی، آزمون t تکنمونهای و آزمون t مستقل انجام شد. پژوهش نشان داد عوامل حسی مانند نور طبیعی، کیفیت صوت و رنگهای آرام بیشترین تأثیر را در حس معنوی دارند، در حالی که عوامل کالبدی و اجتماعی-فرهنگی در رتبههای بعدی قرار گرفتند. زنان بیشتر تحت تأثیر عوامل حسی و مردان تحت تأثیر ویژگیهای کالبدی هستند. این نتایج میتوانند پایهای برای طراحی بهتر فضاهای مذهبی باشند.
تدوین الگوی نهادی رسمی پشتیبان رصدخانه شهری شهرداریها (نمونه مطالعاتی: شهرداری یزد)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2075549.1195
محمد رضائی رحیمی، محمود محمدی، اندیشه آریانا، مژده جمشیدی
چکیده بسیاری از شهرها در جهان به منظور پاسخگویی به نیاز مدیران و برنامهریزان شهری به اطلاعات صحیح و مفید و همچنین آینده پژوهی روندهای شهری اقدام به تاسیس رصدخانههای شهری در سطوح مختلف نمودهاند، از این رو پیادهسازی رصدخانه شهری دارای اهمیت میباشد. با پیشرفت فنآوری اطلاعات و ارتباطات بستر مناسبی برای تحقق رصدخانه شهری در شهرها میسر شده است. بر این اساس این پژوهش در راستای دستیابی به الگوی نهادی رسمی پشتیبان رصدخانه شهری شهرداریها تدوین شده است. این پژوهش یک پژوهش کاربردی است که بر پایه راهبرد استقرایی و روشهای توصیفی- تحلیلی و تحلیلی- تجویزی استوار شده است. در این راستا با استفاده از ماتریس قدرت- منفعت ذینفعان موثر در رصدخانه شهری شهرداریها سنجش و نتایج پیمایش در تحلیلهای کمی (آزمون میانگین فریدمن و آزمون همبستگی اسپیرمن) با استفاده از نرمافزار spss مورد مطالعه قرار گرفت: سپس با استفاده از مدل منطق الگوی رصدخانه شهری شهرداری یزد مبتنی برساختار نهادی رسمی طراحی شده است. الگوی طراحی شده در این پژوهش فرایند رصدخانه شهری شامل سنجههای پایداری و نهادینهسازی، جمعآوری داده و اطلاعات، پایش و نظارت، امنیت، اجرا و پیادهسازی، حاکمیت قانون و ذینفعان معرفی میکند که این فرآیند در بین جمعیت هدف که شامل ذینفعان کلیدی میباشد در یک مدل منطق طراحی و اثرات که شامل افزایش شفافیت در دادهها، افزایش شفافیت در تصمیمات، برنامهها، اطلاعات و پیشبینی بحرانها میباشد و پیامدها، افزایش سرعت در دادهها، افزایش سرعت در تحلیلها، افزایش دقت تحلیلها، کاهش سطح ریسکپذیری تصمیمها و افزایش کیفیت تصمیمگیری است، انجام میشود.
تحلیل ارتباط معیارهای طراحی پناهگاههای شهری و تابآوری محلات شهری از منظر پدافند غیرعامل (مورد مطالعه: شهر قم)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 اردیبهشت 1405
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2079748.1215
محسن کاملی، حسن حسینی امینی
چکیده تابآوری شهری در مواجهه با بحرانها، نقش پناهگاهها و کیفیت طراحی آنها را بهعنوان عامل کلیدی در حفاظت از شهروندان و زیرساختها برجسته میکند. بااینحال، دانش کافی دربارۀ ارتباط میان معیارهای طراحی پناهگاه، شاخصهای مکانی محلهها و تابآوری شهری وجود ندارد. هدف این پژوهش، شناسایی اهمیت معیارهای طراحی پناهگاه، بررسی تأثیر شاخصهای مکانی بر این معیارها و مدلسازی رابطۀ آنها با تابآوری محلهها در شهر قم بوده است. این مطالعه از نوع توصیفیـتحلیلی و کاربردی است و اطلاعات از کارشناسان حوزۀ طراحی پناهگاه و دادههای مکانی محلهها جمعآوری شد. نتایج پژوهش نشان میدهد که مقاومت سازهای با بالاترین میانگین اهمیت و اجماع کارشناسان، قویترین عامل تابآوری محلههاست و مسیرهای اضطراری نیز نقش کلیدی دارند. شاخصهای مکانی، شامل فضای سبز، تراکم ساختمان و فاصله از مراکز استراتژیک، بهصورت مستقیم و از طریق تأثیرگذاری بر معیارهای طراحی، تابآوری محلهها را تحتتأثیر قرار میدهند. علاوه بر این، نوع کاربری پناهگاه (عمومی، ویژه/بیمارستانی، فرماندهی) بر اولویتبندی معیارها اثرگذار است، برای مثال، مسیر اضطراری برای پناهگاههای بیمارستانی و استتار/اختفا برای پناهگاههای فرماندهی اهمیت بیشتری دارد. تحلیل خوشهبندی نیز نشان داد که محلهها بر اساس ویژگیهای کالبدی و معیارهای طراحی پناهگاه به سه دستۀ «تابآور برنامهریزیشده»، «آسیبپذیر متراکم» و «وابسته به مکان» تقسیم میشوند. یافتهها تأکید میکنند که یکپارچهسازی برنامهریزی کالبدی محله با طراحی پناهگاهها و توجه به نوع کاربری آنها، از مؤثرترین راهکارها برای افزایش تابآوری شهری است. نتایج مدل رگرسیونی نشان داد که در میان معیارهای طراحی پناهگاه، مقاومت سازهای (β=0.41)، دسترسی به مسیرهای اضطراری (β=0.33) و مکانیابی مناسب (β=0.28) بیشترین تأثیر را بر افزایش تابآوری محلات شهری داشتهاند، درحالیکه شاخصهای مکانی نظیر تراکم ساختمانی و فاصله از مراکز استراتژیک نیز نقش معناداری در تبیین تغییرات تابآوری ایفا کردهاند.
تبیین نقش فرهنگ محلی در شکلگیری الگوهای منظر فضاهای شهری ارومیه و ارائۀ چهارچوبی سیاستی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 خرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2076000.1201
نرمین رازی مفتخر، اکبر عبد اله زاده طرف، آرش ثقفی اصل، داریوش ستارزاده
چکیده منظر شهری تنها از طریق مداخلات کالبدی یا زیباشناختی شکل نمیگیرد، بلکه ارزشها و باورهای فرهنگی محلی نقش بنیادین در ساختاردهی تعاملات اجتماعی و ادراک فضا دارند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ابعاد فرهنگ محلی در شکلگیری الگوهای منظر شهری ارومیه و تدوین چهارچوبی سیاستی برای ارتقای کیفیت منظر، با رویکردی ترکیبی، علّی_مقایسهای و پیمایشی انجام شد. دادهها از ۳۸۴ شهروند در پنج منطقۀ شهری جمعآوری و با استفاده از رگرسیون چندگانه و همبستگی پیرسون تحلیل شدند. نتایج نشان دادند که «فرهنگ کمال» (نمایانگر رفتارها و ارزشهای اخلاقی، زیباییشناختی و هنجاری جمعی) قویترین تأثیر را بر ابعاد هویتی و ادراکی منظر شهری دارد. همچنین، فرهنگهای تاریخی، اقتصادی، ادبی_هنری و بومی_قومی بهطور معنادار کیفیت منظر را شکل میدهند، درحالیکه فرهنگهای دینی_مذهبی و تکنولوژیک نقش محدودتری دارند. این یافتهها نشان میدهد که برنامهریزی شهری مؤثر نیازمند ادغام ابعاد فرهنگی در سیاستگذاری است. پژوهش حاضر از نظر نظری، به تبیین مکانیسمهای تأثیر فرهنگ بر تجربۀ شهری میپردازد؛ از نظر روششناسی، نشان میدهد چگونه شاخصهای کمی فرهنگی میتوانند به سیاستهای کاربردی تبدیل شوند و از منظر عملی، چهارچوبی قابل استفاده برای مدیران شهری ارائه میدهد.
