به اطلاع پژوهشگران محترم می رساند نشریه علمی «پژوهشهای فضا و مکان در شهر» در آخرین رتبه بندی کمیسیون نشریات علمی معاونت پژوهش و فناوری وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1403 موفق به کسب رتبه «ب» شده است.
همچنین این نشریه در کمیته ارزیابی نشریات مورخ 10 /04 /1404 به شمارۀ نامه 2238/ 1404 بررسی و بر اساس آییننامه ارزیابی نشریات موسسه استنادی و پایش علم و فناوری جهان اسلام (ISC) مورد تأیید قرار گرفتهو از شماره 22 بهار 1401 تاکنون در پایگاه ISC نمایه شده است.
نشریه «پژوهشهای فضا و مکان در شهر» براساس جلسه مورخ 1399/03/13 به شماره ثبت 78539 هیات نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجوز انتشاردریافت نموده است.
این نشریه در تاریخ 1403/07/14 تأییدیه ورود به فرآیند ارزیابی و رتبهبندی نشریات علمی را از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دریافت نموده و از شماره 26 بهار 1402 در گروه مجلات علمی مصوب قرار گرفتهاست و در پرتال نشریات علمی وزارتخانه نمایه شده است:https://journals.msrt.ir/home/detail/16104/
این نشریهبا همکاری جهاددانشگاهی و انجمن سنجش از دور و GIS ایران منتشر میگردد و مقالاتی که در حوزه مطالعات فضای شهری و مکانهای عمومی است را با نظر سردبیر و داوران محترم به چاپ میرساند.
داوری این نشریه به صورت دو سو ناشناس می باشد، لذا لازم است نویسندگان محترم فایل اصل مقاله را بدون نام و مشخصات تنظیم نمایند.
هزینه بررسی مقاله توسط سردبیر و فرآیند داوری چهارصد هزارتومان، هزینه پذیرش و چاپ مقالات یک میلیون و دویست هزارتومان است.
زمان بررسی اولیه و ارزیابی مقاله توسط دبیر تخصصی و سردبیر 10 روز کاری است.
زمان فرایند پذیرش مقالات (از دریافت تا پذیرش نهایی) حداقل 1 ماه و حداکثر 3 ماه است.
مقالاتی که برای چاپ پذیرفته می شود، میبایست در سامانه همانندجوی پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران(ایرانداک) ثبت شده و گواهی همانند جویی به دفتر نشریه ارائه شود. گواهی همانندجویی بر اساس مشابهت زیر بیست درصد مورد قبول نشریه می باشد.
اطلاعات و دانلود متن کامل مقالات بصورت آزاد و رایگان(OPEN ACCESS) از طریق سایت در دسترس است.
نشریه «پژوهشهای فضا و مکان در شهر» با احترام به قوانین اخلاق در نشریات تابع قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) میباشد و از آیین نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی مینماید.
چکیده بافت پیرامون حرم مطهر امام رضا(ع) در مشهد طی دهههای اخیر شاهد مداخلات گستردۀ شهری بوده است که هرچند زیرساختها، دسترسی و ظرفیت زائرپذیری را بهبود بخشیدهاند، اما بهتدریج به گسست میان انسان، مکان و تضعیف تجربۀ زیارت انجامیدهاند. در امتداد رویکردهای فرهنگمحور و مکانمبنا در بازآفرینی شهری، این پژوهش با تکیه بر نظریۀ «میدان همحضوری» و صورتبندی «بازآفرینی معنابنیاد» میکوشد چهارچوبی طراحیمحور برای ترمیم پیوند میان تجربۀ زیارت، ساختار فضایی و حافظۀ فرهنگی ارائه کند. روش پژوهش، ترکیبی (کیفیـکمی) با رویکردی پدیدارشناختی و زمینهگراست. دادهها از طریق تحلیل اسناد، مشاهدۀ میدانی، ۱۲ مصاحبۀ نیمهساختاریافته با زائران، خادمان و کسبه و تحلیل GISحسی در ۹ نقطۀ شاخص مسیر زیارت (آستانهها و گرههای اصلی حرکت آیینی) گردآوری و بر اساس چهار ساحت محیط، آیین، حافظه و باور سازماندهی شدهاند. یافتهها نشان میدهد که بحران مکان زیارتی در قالب چهار سطح گسست حسی، کنشی، زمانی و درونی قابل تشخیص است و مداخلات صرفاً کالبدی توان ترمیم این گسستها را ندارند. در پاسخ، مدل میدان همحضوری فضاهای پیرامون حرم را بهمثابۀ میدانی چندلایه میفهمد که در آن بدن، کنش آیینی، حافظۀ جمعی و باور قدسی یکدیگر را متقابلاً حاضر میسازند. بر این اساس، چهار ساحت یادشده بهعنوان سازوکارهای بازآفرینی معنا در فضا معرفی و به مجموعهای از اصول طراحی، از جمله پیوستگی آیینی مسیر، خوانایی حافظۀ جمعی، آرامسازی حسی فضاهای آستانهای و تقویت عدالت زیارتی ترجمه میشوند. بدینسان، چهارچوب پژوهش، بازآفرینی بافت و طراحی معماری را بهمثابۀ فرایندی زنده برای احیای حضور و بازپیوند انسان، مکان و حافظۀ قدسی بازتعریف میکند.
چکیده فضاهای عمومی شهری بهعنوان عرصههای کلیدی تعاملات اجتماعی، نقش مهمی در شکلگیری هویت جمعی و ارتقای کیفیت زندگی شهری دارند، اما ابعاد رفتاری کاربران و الگوهای فاصلهگذاری میانفردی در مطالعات ایران کمتر بررسی شده است. این پژوهش با هدف پاسخ به این پرسش که «الگوهای فاصلهگذاری میانفردی در میدان نقش جهان اصفهان چگونه شکل میگیرند و در بازههای زمانی مختلف چه تغییراتی دارند؟» انجام شد. روش پژوهش ترکیبی کیفیـکمی و مبتنی بر مشاهدۀ مستقیم غیرمداخلهگر بود. دادهها در سه نوع روز (کاری، نزدیک تعطیل و تعطیل) و سه بازه زمانی (صبح، عصر و شب) از کاربران شامل شهروندان و گردشگران جمعآوری و با چکلیست متغیرهایی مانند نوع فعالیت، ترکیب اجتماعی، فاصلۀ میانفردی، طبق مدل هال، تراکم و شرایط محیطی ثبت شد. تحلیل کمی با آمار توصیفی و تحلیل کیفی با تفسیر نقشههای رفتاری و یادداشتهای محیطی انجام شد. یافتهها نشان داد که الگوهای فاصلهگذاری تحتتأثیر نوع روز، تراکم جمعیت و ویژگیهای کالبدی فضا تغییر میکنند، در روزهای کاری فاصلههای اجتماعی و عمومی غالباند، درحالیکه در روزهای تعطیل و شبها فاصلههای شخصی و صمیمی افزایش مییابند. کاربران با انتخاب موقعیتهای مشخص قلمروهای موقت و نیمهخصوصی ایجاد میکنند و عناصر محیطی مانند نور، سایه و مبلمان رفتار میانفردی را تنظیم میکنند. این نتایج ضمن تأیید مدل هال، ضرورت بومیسازی آن در بستر فرهنگی و اقلیمی ایران و ارائۀ چهارچوبی کاربردی برای طراحی انسانمحور فضاهای عمومی تاریخی را نشان میدهد.
چکیده حفاظت از فضاهای میراثی شهری، بهویژه بازارهای تاریخی، در گرو درک سازوکارهای اجتماعیای است که انسجام، هویت فرهنگی و تداوم تعاملات جمعی را شکل میدهند. بازارهای تاریخی در معرض دگرگونیهای اقتصادی و فرهنگیاند و این تغییرات، هماهنگی میان ذینفعان و اصالت فضا را با چالش مواجه میکند. پژوهش حاضر با تمرکز بر رویکرد «سرمایۀ اجتماعی سیال»، نقش روابط موقت، شبکههای انعطافپذیر و بازتولید فرهنگی را در حفاظت بازار تاریخی تبریز مورد بررسی قرار داد. بدینسان در پی پاسخ به پرسش اصلی پژوهش: «سرمایۀ اجتماعی سیال تا چه میزان میتواند در حفاظت و بازسازی بازارهای تاریخی، بهویژه بازار تاریخی تبریز، مؤثر باشد؟»، پژوهش با روش کمی و بر پایۀ مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) اجرا شد تا سازوکارهای پویای سرمایۀ اجتماعی سیال در قالبی سنجشپذیر تحلیل شود. دادهها از طریق پرسشنامهای با طیف پنجگزینهای لیکرت در جامعۀ آماری ۱۵۰ نفر از کسبه، بهرهبرداران و استفادهکنندگان مکرر بازار تاریخی تبریز گردآوری شد. روایی محتوایی پرسشنامه باCVI و CVR تأیید شد و مقدار آلفای کرونباخ 87/0 پایایی مطلوب ابزار را نشان داد. نتایج مدلسازی بیان میکند که سه مؤلفۀ اصلی سرمایۀ اجتماعی سیالتأثیر معناداری بر تقویت هماهنگی میان ذینفعان، ارتقای انسجام اجتماعی و افزایش تابآوری فرهنگی بازار دارند. مؤلفۀ انعطافپذیری شبکهها بیشترین اثر مستقیم را بر شاخصهای حفاظت فضایی نشان داد و تعاملات موقت نیز مسیرهای غیرمستقیم مؤثری را در پیوند میان گروههای فعال ایجاد کرد. این یافتهها چارچوبی عملی برای مدیران شهری و سیاستگذاران ارائه میکند تا با بهرهگیری از ظرفیتهای سرمایۀ اجتماعی سیال، فرآیندهای حفاظت و توسعه پایدار بازارهای تاریخی را اثربخشتر هدایت کنند.
چکیده این پژوهش تلاشی برای بازتعریف منطق ارزیابی هوشمندی شهری از منظر هندسۀ هوشمندی در شهرهای اروپایی است؛ قارهای که تنوع تاریخی، نهادی و فناورانۀ آن بستری مناسب برای سنجش الگوهای تحول شهری فراهم میکند. مطالعۀ حاضر با هدف تبیین چهارچوبی تحلیلی برای مقایسه و شناسایی الگوهای تکوینی شهرهایهوشمند در بسترهای متنوع اروپایی، مجموعهای از شاخصها را که ذیل شش بُعد بنیادین شهر هوشمند (اقتصاد، مردم، حکمروایی، جابهجایی، محیطزیست و زندگی) تعریف شدهاند، تدوین میکند. در این چهارچوب، هندسۀ هوشمندی، بهعنوان الگوی ساختاری توزیع و توازن ابعاد ششگانۀ شهر هوشمند در فضای چندبعدی تعریف میشود. موردهای مطالعه نیز براساس دسترسپذیری دادههای رسمی پایگاههای معتبر اتحادیۀ اروپا و پوشش شاخصهای ششگانۀ شهر هوشمند انتخاب شدهاند. برای سنجش شاخصها، چهار روش تصمیمگیریچندمعیاره شامل AHP، SAW، TOPSIS و VIKOR به کار گرفته شدهاند که هریک از منظری متفاوت به وزندهی و رتبهبندی میپردازند. تفاوت رتبهها با آزمون ناپارامتریک فریدمن ارزیابی شده و با تحلیل جبرانپذیری، شاخصهای مسلط و توافق روشها، رتبهبندی نهایی و تیپهای هندسی هوشمندی استخراج و مختصات ششبعدی هر شهر برای تبیین هندسۀ هوشمندی ارائه شد. یافتهها نشان میدهند که هندسۀ هوشمندی شهرهای اروپا الگوی واحدی ندارند، بلکه منظومهای چند ریخت شامل چهار تیپ اصلی هستند: هستۀ متوازن شمالاروپا، الگوی سختافزارمحور غرب اروپا، الگوی نرمافزارمحور انسانی، و هستۀ توافق منفی در جنوب و شرق. تحلیلنهایی نشان میدهد که مسیر هوشمندی اروپا بهسوی واگرایی ساختاری و تفاوتهای پایدار حرکت میکند. این مطالعه، با ارائۀ چهارچوبی تلفیقی برای سنجش چندوجهی شهرهایهوشمند، برای تصمیمسازی دادهمحور در مدیریتشهری اروپایی مسیر تازهای میگشاید و الگویی قابل تعمیم برای سایر مناطق درحالگذار به زیستبومهای شهری هوشمند عرضه میکند.
زانیار سعیدزاده، منصور منصوری، پریا شفیعپور یوردشاهی
چکیده با توجه به نابرابریهای فضایی شدید در هستۀ تاریخی تهران (منطقۀ ۱۲)، هدف این پژوهش، سنجش و رتبهبندی زیستپذیری محلات بر اساس رویکرد عدالتمحور است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کمی با رویکرد پیمایشی و پارادایم اثباتگراست. دادههای کمی از طریق مطالعات کتابخانهای، بررسی اسناد رسمی و پیمایش میدانی با پرسشنامۀ محققساخته (پایایی آلفای کرونباخ >7/0)در میان ۳۸۵ ساکن ۱۳ محلۀ منطقۀ ۱۲ گردآوری شد. تحلیل دادهها با مدلسازی معادلات ساختاریبرای وزندهی و اعتبارسنجی شاخصها بر اساس عوامل (مانند کیفیت کالبدی و سرمایۀ اجتماعی) و تکنیکتاپسیسبرای رتبهبندی نهایی انجام گرفت. یافتهها ناهمگونی فضایی شدید را نشان داد: محلات سنگلج (امتیاز 281/0) و ایران (271/0) برتر، و شهید هرندی (285/0-) و قیام (202/0-) بحرانی شناسایی شدند. ضرایبSEMحاکی از سهم بالای کیفیت کالبدی (762/0) و سرمایۀ اجتماعی (751/0) در زیستپذیری است. الگوی پراکندگی (مرکزی برتر، حاشیۀ محروم) نظریۀ عدالت فضایی را تأیید میکند. نتایج لزوم سیاستگذاری محلهمحور و مداخلات خوشهای (پیشرو، میانی، محروم، بحرانی) را برجسته میسازد، با اولویت فوری بر بحرانیها برای کاهش نابرابریها.
چکیده گسترش گفتمان شهر سبز و تحول آن به رویکردی کلنگر بهخصوص در دهههای اخیر ضرورت شناسایی روندها و شکافهای پژوهشی آن را الزامی کرده است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تحلیل نقشۀ دانش شهر سبز، شناسایی روندهای تحول مفهومی و شکافهای پژوهشی آن است. روش پژوهش از نوع کاربردی و مبتنی بر علمسنجی است. با استفاده از نرمافزار VOSviewerاقدام به تحلیل شبکههای همرخدادی واژگان و همنویسندگی 1587 منبع نمایهشده در پایگاه اسکوپوس کرده است. بازۀ زمانی منابع پژوهش حاضر، از سالهای 1979تا 2024 است. یافتههای پژوهشی بیانگر رشد چشمگیر تولید دانش شهر سبز در سال 2007 بهعلت انتشار چهارمین گزارشهیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی و اهداف توسعۀ هزاره و رشد پرشتابتر آن در سال 2019 بهدلیل انتشار اهداف توسعۀ پایدار بهخصوص هدف 11 (شهرها و اجتماعات پایدار) است. کشور چین با انتشار 616 منبع قطب جهانی دانش شهر سبز است که علت آن ریشه در چالشهای شهرنشینی انفجاری، سیاستگذاری تمرکزگرا و همسویی سیستم دانشگاهی با اولویتهای ملی دارد. تحلیل خوشههای واژگانی هشت حوزۀ کلیدی مشتمل بر فناوریهای هوشمند، برنامهریزی اکولوژیک، اقتصاد سبز، مدیریت منابع طبیعی، رفتار مصرفکننده، تابآوری اقلیمی، اکولوژی شهری و سلامت انسانی را آشکار کرده است. تحول مفهومی شهر سبز پنج مرحلۀ متمایز را تجربه کرده است. با وجود غلبۀ گفتمان فنی و مهندسی در سالهای اولیه، گفتمان شهر سبز بهسمت چهارچوبی انسانمبنا، یکپارچه و میان رشتهای حرکت کرده که در تقاطع محیطزیست، فناوری، عدالت اجتماعی و رفتار شهروندان قرار دارد. با وجود این، شکافهای پژوهشی مهمی نظیر عدم انسجام بین ابعاد فناوری و انسانی و رفتاری و و کمبود مطالعات یکپارچه در حوزۀ اقتصاد، اکولوژی و عدالت اجتماعی، همچنان در این حوزه وجود دارد. پیشنهاد پژوهش برای پوشش شکافهای مذکور، انجام پژوهشهای یکپارچه در حوزههای اقتصاد، اکولوژی و عدالت اجتماعی، تقویت یکپارچگی بین ابعاد فناوری و رفتاری و بسط رویکردهای میانرشتهای است. پژوهش حاضر نشان میدهد حرکت تحول مفهومی شهر سبز بهسمت چهارچوبی انسانمحور است، در عین حال، شکافهای پژوهشی همچنان به تحقیقات جدی نیاز دارد.
چکیده ناپایداری در محلات یکی از مشکلاتی است که امروزه در شهرها رواج پیدا کرده است. با نگاهی به وضعیت و شرایط کنونی محلههای امروزی میتوان گفت فضایی که واقعاً بتوان آن را باهمستان نامید، در آن یافت نمیشود و اگر هم باشد، در اثر رشد نامناسب این فضاها کارکرد اجتماعی خود را از دست داده یا کمرنگ شده است. در واقع، چهارچوبهایی برای شناخت این ناپایداری در دانش بومیشدة ایران به چشم میخورد، اما به دست فراموشی سپرده شده و بر اساس نیازهای محلات و شهرهای مدرن به اصلاح امروزی نیاز دارد. به همین دلیل هدف پایة این پژوهش تدوین چهارچوبی برای روشن کردن مفاهیم پایداری درخصوص هنجارهای کلی و شاخصهای سنجش وضعیت در سطح محله برای شهر اصفهان مشخص و راهحلهایی شده است. با این هدف، ابتدا مفهوم کلیدی پایداری در حیطة اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی شناسایی شدهاند، سپس برای رسیدن از مرحلة سنجش به ادامة فرآیند، به تبیین شاخصهها و سنجههای مربوطه پرداخته شده است. روششناسی این پژوهش بهصورت کیفی از طریق مردمنگاری تحلیلیـمیدانی متکی بر مبنای تفسیری از طریق مشاهده (مشارکتی)، عکسبرداری، فیلمبرداری (غیرمداخلهگر)، مصاحبه (غیرساختارمند) و یادداشتبرداری و همچنین مبتنی بر تحلیل محتواست. نتایج بهدستآمده بیانگر این بوده است که میزان مطلوبیت همة شاخصهای استخراجشده در این مرکز محله دارای اهمیت بودهاند. در نهایت، راهکارهایی نیز در جهت پایداری آتی محله سنگتراشها ارائه شده است.
چکیده مسئلۀ پژوهش بر پایۀ شکاف مفهومی موجود در مطالعات معماری و شهرسازی پیرامون روابط میان مؤلفههای کلیدی ذهنیت جمعی در مکان شکل گرفته است. ضرورت آن در پاسخ به ضعفهای نظری موجود، کاهش کیفیت تجربۀ فضایی در سکونتگاهها و ناتوانی طراحیهای شهری در ایجاد فضاهای هویتمند و مشارکتپذیر نهفته است. برایناساس، از روش پژوهش ترکیبی (کیفیـکمی) مبتنی بر روش پژوهش کیو استفاده میکند. بهجای استفاده از مشارکتکنندگان انسانی، از آثار و دیدگاههای نظریهپردازان برجستهای همچون کوین لینچ، کریستین نوربرگـشولتس، ادوارد رلف، ییفو توآن، موریس هالبواکس، پیر نورا، جین جیکوبز، آلتمن و لو، اسکنل و گیفورد و دولورس هیدن بهعنوان نمایندگان جامعۀ نظری بهره گرفته شد. انتخاب این نظریهپردازان بر پایۀ نمونهگیری هدفمند نظری صورت گرفت تا طیف متنوعی از دیدگاهها در حوزههای معماری، شهرسازی، روانشناسی محیطی و جامعهشناسی شهری پوشش داده شود. ابتدا، دیدگاههای نظریهپردازان بهصورت کارتهای کیو در قالب مجموعهای از ۷۵ گویه استخراج میشوند. سپس، با استفاده از تحلیل محتوای منابع علمی، گویههای کیو شناسایی و با تحلیل عاملی در نرمافزار SPSS دستهبندی شدند. سه الگوی ذهنی متمایز (بازنمایی نمادین، پیوند عاطفی با مکان و ویژگیهای محیطی) شناسایی شدند. بررسی دیدگاهها، عوامل «زیستتجربه و پیوند عاطفی با مکان» برآمده از مفاهیم پدیدارشناسی مکان و هویت مکانی و «حافظه و سیمای جمعی مکان» برآمده از مفاهیم حافظۀ جمعی، مکانهای حافظه و سیمای شهری را به عنوان مهمترین عوامل مؤثر بر ارتقای خاطرهانگیزی و دلبستگی به مکان آشکارسازی کردند. همچنین عوامل کمکی «بازسازی حافظه و بازگشت به تجربۀ مکانی» و «همهجانبهگرایی محیطی» نیز استحصال شدند.
چکیده در دنیای امروزی، شهرها به محیطهای پیچیده و پویایی تبدیل شدهاند که زندگی روزمرۀ انسانها را بهطور قابل توجهی تحتتأثیر قرار میدهند. شهر آمل با چالشهای خاصی نظیر آلودگی هوا، کمبود فضاهای سبز و بیتوجهی به ابعاد انسانی در طراحی شهری مواجه است. هدف اصلی این پژوهش شناسایی راهکارهایی برای ادغام مؤثر طبیعت در طراحی معماری مدرن بهمنظور بهبود کیفیت زندگی است.روش پژوهش توصیفیـتحلیلی و کمی است و دادهها از طریق پرسشنامههای ساختاریافته شامل 42 شاخص جمعآوری شده است. نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده انجام و حجم نمونه 385 پرسشنامه تعیین شده است. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSSو روشهای آماری توصیفی و استنباطی تحلیل شدهاند.نتایج پژوهش نشان میدهد که ساکنان نسبت به مشارکت اجتماعی و احساس امنیت رضایت بالایی دارند. بااینحال، کیفیت محیطزیست با میانگین نمرۀ 3.2 پایینترین رتبه را دارد و نیاز به بهبود زیرساختهای محیطی را نمایان میکند. همچنین، دسترسی به خدمات عمومی بهعنوان عامل کلیدی شناسایی شده و تأثیر قویتری بر کیفیت زندگی دارد.تحلیل رگرسیون تأیید میکند که امنیت و ایمنی، کیفیت محیطزیست و مشارکت اجتماعی نیز تأثیر معناداری بر کیفیت زندگی ساکنان دارند. این یافتهها به برنامهریزان شهری کمک میکند تا در جهت بهبود کیفیت زندگی تصمیمات مؤثری اتخاذ کنند. بهویژه، نیاز به توجه ویژه به بهبود فضای سبز و کاهش آلودگیها بهعنوان اولویتهای اصلی مطرح میشود.
چکیده سفرهای شهری اثرات گستردهای بر سلامت عمومی، پویایی اجتماعی و کیفیت محیط زیست برجای میگذارد. سنجش دقیق این اثرات و هزینههای مرتبط، پیشنیازی اساسی برای سیاستگذاری مبتنی بر شواهد در حوزه برنامهریزی شهری و حمل و نقل است. این پژوهش با هدف کمّیسازی اثرات سلامت ناشی از ترویج حمل و نقل فعال، به ارزیابی موردی ایستگاه مترو دولتآباد تهران پرداخته است. در این راستا، از «ابزار ارزیابی اقتصادی اثرات سلامت» سازمان جهانی بهداشت استفاده شد و پارامترهایی نظیر خطر نسبی، کسر قابل انتساب به جمعیت، نرخ مرگ و میر و ارزش یک سال زندگی آماری بهکار گرفته شدند. یافتهها حاکی از آن است که ایجاد ایستگاه مترو جدید با ترویج پیادهروی میتواند سالانه از ۶۸ مورد مرگ زودرس و نیز از دست رفتن 6/1020 سال زندگی مسافران پیشگیری نماید. در این راستا، با اعمال شاخص ارزش زندگی آماری، منافع اقتصادی ناشی از این بهبود سلامت، معادل ۴۵۲ میلیارد تومان در سال برآورد گردید. در حالی که منافع رانندگان یا مالکان خودرو، بهویژه آنهایی که درآمد بالایی دارند، در ساخت افزایش خطوط جادهای از جمله بزرگراهها و استفاده بیشتر از خودروی شخصی است، توسعه مترو میتواند با توزیع عادلانهتر دسترسی، مزایای سلامتی و زیستمحیطی فراگیری برای همه شهروندان ایجاد کند. این مطالعه بر ضرورت گنجاندن ارزیابی اقتصادی جامع اثرات سلامت و محیطزیست در فرآیند اولویتبندی و تصمیمگیریهای کلان حملونقل تأکید مینماید. چنین تحلیلی میتواند مدارک محکمی برای توجیه سرمایهگذاری در زیرساختهای حملونقل همگانی و فعال فراهم آورد.
چکیده این پژوهش به بررسی شاخصههای معماری مؤثر بر تقویت حس معنوی در مساجد میپردازد و تلاش دارد تا تأثیر ویژگیهای کالبدی، حسی و اجتماعی-فرهنگی فضاهای مذهبی بر تجربه معنوی افراد را ارزیابی کند. همچنین تحلیل تفاوتهای جنسیتی در ادراک این شاخصهها مورد توجه قرار گرفته است. روش تحقیق بهصورت توصیفی-تحلیلی و پیمایشی صورت گرفت. جامعه آماری شامل ۲۸۲ نفر از نمازگزاران زن و مرد بین ۲۱ تا ۷۱ سال بود که بهصورت هدفمند و دردسترس انتخابشده است. دادهها از طریق پرسشنامهای شامل ۳۱ شاخصه در سه بعد کالبدی، حسی و اجتماعی-فرهنگی جمعآوری شد. ابزار پژوهش با اعتبارسنجی از سوی خبرگان و ارزیابی پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. تحلیل دادهها نیز از طریق نرمافزار SPSS و آزمونهایی مانند تحلیل عاملی اکتشافی، آزمون t تکنمونهای و آزمون t مستقل انجام شد. پژوهش نشان داد عوامل حسی مانند نور طبیعی، کیفیت صوت و رنگهای آرام بیشترین تأثیر را در حس معنوی دارند، در حالی که عوامل کالبدی و اجتماعی-فرهنگی در رتبههای بعدی قرار گرفتند. زنان بیشتر تحت تأثیر عوامل حسی و مردان تحت تأثیر ویژگیهای کالبدی هستند. این نتایج میتوانند پایهای برای طراحی بهتر فضاهای مذهبی باشند.
چکیده مراتع با مساحتی حدود 25 درصد کل کره زمین و 55 درصد مساحت کل ایران، در تأمین تولیدات دامی، امنیت غذایی، حفاظت از اکوسیستمهای طبیعی، اشتغالزایی، افزایش درآمد روستاییان و عشایر، تقویت سفرههای آب زیرزمینی، جلوگیری از سیل و ... نقش بسزایی را ایفا می نمایند تا جایی که از آن بهعنوان عامل کلیدی توسعه پایدار کشورها یاد شود. با این وجود شواهد نشان می دهد مراتع طی سال های گذشته تاکنون با روند تخریبی فزایندهای مواجه شده اند و این مهم صدمات جبران ناپذیری را برای جوامع انسانی به همراه دارد. پژوهش توصیفی- تحلیلی حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تخریب مراتع و شناسایی راهکارهای حفاظت از مراتع انجام شده است. اطلاعات مورد نیاز از مطالعه 60 مقاله داخلی و خارجی و همچنین سایتها و گزارش های مرتبط با موضوع مورد مطالعه جمع آوری شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد تخریب مراتع یک چالش جهانی است که شدت آن در کشورهای درحال توسعه بیشتر است و عوامل متعددی در تخریب مراتع دخیلی هستند که متناسب با شرایط مکانی و زمانی حاکم بر کشورها و مناطق مختلف، این عوامل متفاوت هستند. از مهمترین عوامل تخریب مراتع می توان به افزایش تعداد دام و عدم رعایت تناسب بین دام و مرتع، چرای زودرس، تغییر کاربری مراتع به اراضی زراعی، چرای طولانی، آتش سوزی، بوته کنی، مانور نظامی، احداث جاده و عملیات عمرانی، ضعف عوامل مدیریتی و قوانین و مقررات حفاظت از مراتع، خشکسالی، کاهش توان اقتصادی و فقر جوامع محلی، بینظمی در بارش و کاهش نزولات جوی، عدم اجرای طرح های مرتع داری و توجه ضعیف به مشارکت مردم در تهیه و تدوین این طرح ها، عدم بهکارگیری دانش بومی در حفاظت از مراتع و تجزیه بافت و ساختار اجتماعی سنتی و بومی بهره برداران، اشاره کرد. در نهایت بر اساس یافته های حاصل شده راهکارهایی برای حفظت از مراتع ارائه شده است.
چکیده نرخ سریع توسعه شهرها باعث ایجاد تغییراتی گسترده در الگوی کاربری اراضی پیرامون شهرها شده است و این اثرات ناشی از توسعه شهر و شهرنشینی در کشورهای درحالتوسعه و توسعهیافته قابلمشاهده میباشد. درایران بهعنوان یک کشور درحالتوسعه نرخ رشد بسیارزیاد بوده و به دنبال آن تغییرات گستردهای درزمینه تغییرات اراضی رخداده است.شناخت روند تغییرات کاربری زمین و عوامل مؤثر برآن میتواندبه شناسایی مشکلات و فهم هر چهبهتر مسائل شهری کمک کند و بهعنوان ابزاری در اختیار مدیران و برنامهریزان شهری برای پیشبینی روندآتی رشد و توسعه شهرها قرارگیردو مدیریتی کارا بــرای شــهرها به دنبال داشته باشد. یکی از چالشبرانگیزترین مسائل ایران درسالهای اخیر تغییرکاربری زمین شهری است که اگر این تغییرات بهصورت کنترل نشده انجام پذیرد اثرات جبرانناپذیری رابه دنبال خواهدداشت. با توجه به گسترش این تغییرات طراحی و برنامهریزی شهری با استفاده از آزمون و خطا و بررسیها انجامشده همواره باید در پی تطبیق خود با شرایط فعلی و آتی باشند و نیازمند تجدید نظرات در استاندارهای پیشین هستند. به همین علت امروزه بحث برنامهریزی انعطافپذیر مطرحشده و موردتوجه قرارگرفته است تا بتواند آثار مطلوبتری نسبت به گذشته را در پی داشته باشد. بیشترین تغییرکاربری صورت گرفته در اراضی شهرها، مرتبط با تبدیل کاربری زمینهای کشاورزی به کاربریهای شهری است که موجب ناپایداری بیشتر شهرها میشود ،این امر ناشی از ارزشافزوده تغییرکاربری در فضاهای شهری میباشد. شهرداریها با در دست داشتن ابزارهای کنترل نقش بسیار مؤثری در حفاظت از اراضی طبیعی موجود دارندو با استفاده از ابزارهای کنترلگرایانه خود میتوانند جلوی تغییرات کاربریهای زمینهای طبیعی به دیگرکاربریها را بگیرند.
چکیده رابطهشناسی بین آنچه شهر از محیط دریافت کرده، با آنچه جغرافیای محیطی را برحسب ظرفیت درونی (استقرار شهری) و نقشهای عملکردی آن (سکونت شهری) به محیط شهری تبدیل میکند، باعث شکلگیری شاخص «ظرفیتهای فضایی» مطلوب میشود. هدف این پژوهش، بازشناسی و تثبیت مفهومی عوامل سازندۀ مقر شهری از دیدگاه ظرفیتهای مکان و مکانیت شهری است. دستیابی به این هدف، با بهرهگیری از روش تحلیلی-تطبیقی، بهمنظور مقایسۀ مکاتب موجود، برای تدوین نظریهای برای بازشناسی مفهوم مقر شهری بوده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که مؤلفههای سازندۀ مقر شهری در سه دستة ایستا، فعال و عملگر قابلشناسایی است و در تمامی مراحل چرخۀ حیات شهری، موجب تعریفشدگی ظرفیتهای محیطی و جغرافیایی شهرها در قالب مفهوم مقر شهری میشوند. بازشناسی و بسط مفهومی مؤلفههای سازندۀ مقر شهری با تأکید بر تفکیک مفهومی آن از سایر مفاهیم مشابه شهرسازی، همچنین تأکید بر هماهنگی بین ابعاد مختلف مکان و مکانیت شهر مهمترین نکات برجستۀ این پژوهش است. مداخلههای انسانی در ظرفیتهای محیطی شهرها موجب ایجاد تفاوت در ظرفیتهای مقر شهری موجود، با ظرفیتهای قابلدسترس، و تغییر مؤلفههای مقر شهری میشود. زیرا ظرفیتهای شهری، بیش از هر عاملی از جغرافیای شهری و اجتماعی، با ظرفیتهای وجودی و واقعیتهای محیطی مرتبطاند. در نتیجه میتوان بیان کرد که برای پایداری مکان و مکانیت شهرها، باید از طریق سازماندهی مؤلفههای مقر شهری اقدام کرد.
چکیده پژوهش حاضر با تمرکز بر مسئلۀ هماهنگی میان سرفصلهای آموزشی درس معماری بومی و ظرفیتهای نظری معماری بومی، بهدنبال ارائۀ چهارچوبی نظری و کاربردی برای بهبود آموزش معماری است. در این راستا، مسئلۀ پژوهش در قالب نبود مدلی جامع برای آموزش مفاهیم چندلایه بین ابنیه و طبیعت بررسی شده است. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش، توسعۀ محتوای آموزشی درس معماری بومی با استفاده از انگارههای مفهومی موضوع پژوهش است. در این مسیر، پژوهش به شناسایی و معادلسازی تمهای اصلی در ظرفیتهای نظری فضا، مکان، بوم و محیط پرداخته است. ضرورت پرداختن به این مسئله ناشی از چالشهای طراحی معماری، بدون توجه به شناخت ساختاریافته از محیط و اثرات منفی آن بر کیفیت فضاهای زیستی و تعاملات انسانی است. روش پژوهش، کیفی، از نوع تحلیل تماتیک انتخاب شده و دادههای پژوهش از 60 کتاب و 50 مقاله مرتبط استخراج شده است. این دادهها طی فرآیند کدگذاری و تحلیل، به 16 ترکیب مفهومی مرتبط با تمهای محیطی و نظری سازماندهی شدند که بهطور مستقیم در طراحی طرح درس جدید با 16 جلسۀ آموزشی به کار رفتهاند. نتایج پژوهش از طریق طراحی شبکهای مفهومی و تدوین اهداف رفتاری بر اساس تمهای محیطی و نظری، الگویی جامع را برای آموزشِ شناخت و مداخلة هدفمند در محیطهای بومی ارائه کرده است. پژوهش نتیجهگیری میکند که با استفاده از اصول بومشناسی، ترکیب معماری سنتی و فرهنگ بومی میتوان آموزش معماری را بهسمت معماری مبتنی بر ذات بومی آن، یعنی طراحی فضاهای پایدار و مکانهای زمینهگرا، سوق داد.
چکیده مسئلۀ پژوهش حاضر، بررسی ظرفیتها و توانمندیهای روشهای مدیریت پروژۀ سبز در مداخلات محیطی و ارتقای فرآیند کالبدسازی در رشتههای معماری و شهرسازی به مکانسازی است. پژوهش تلاش دارد تا به چالشهای دستیابی به فضاهای دوستدار طبیعت پاسخ دهد. لزوم مداخلات پایدار محیطی و نیاز به حفظ ارتباط پایدار انسان با طبیعت، بهدلیل اثرات روحی و روانی این ارتباط در روانشناسی محیطی، ازجمله ابعاد کلیدی مسئلۀ پژوهش هستند. هدف اصلی پژوهش، ارائۀ چهارچوبی نظری برای ظرفیتشناسی و اولویتبندی روشهای مدیریت پروژۀ سبز، برای دستیابی به مبانی نظری مکانسازی بهجای رویکردهای صرفاً کالبدی است تا بتواند ضمن ایجاد مداخلات مؤثر، به تقویت جنبههای اجتماعی، محیطزیستی و اقتصادی فضاهای شهری بپردازد. روش پژوهش کیفی از نوع فراترکیب، شامل تحلیل 60 کتاب و 50 مقالۀ انتخابی از میان بیش از 200 منبع مرتبط است. بهعلاوه با هدف استنباط و ترکیب دادههای چندمنظوره، به شناسایی 20 رویۀ مکانسازی مبتنی بر فضاهای دوستدار طبیعت و 9 رویۀ مدیریت پروژۀ سبز پرداخته است. این رویهها در دو دستۀ متغیر وابسته (مکانسازی فضاهای دوستدار طبیعت) و متغیر مستقل (مداخلات پایدار مبتنی بر مدیریت پروژۀ سبز) طبقهبندی شدهاند. نتایج نشان میدهد که انطباق میان رویههای مکانسازی و مدیریت پروژۀ سبز، براساس مطابقت ویژگیهای متغیرهای وابسته و مستقل، به ایجاد فرآیندهایی مؤثر و مبتنی بر شواهد منجر میشود. این چهارچوب نظری به تصمیمگیریهای زمینهمحور، از طریق انطباق خصوصیات زمینه با رویههای مدیریت سبز، راهکار متناسب را در رویههای مدنظر در مکانسازی، پیشنهاد میدهد.
چکیده یکی از این ابزارها، الگوی های تفکیک زمین می باشد که به استفاده کنندگان زمین و طراحان و برنامه ریزان شهری این امکان را می دهد تا توسعه و ساخت و سازهای موجود و آتی زمین را کنترل نموده و آنرا به استاندارها و معیارهای متناسب با فرم و شکل شهری نزدیک نمایند. این پژوهش در نظر دارد تا به سوال اصلی خود یعنی " چه الگوی متناسب و بهینه ای برای برنامه ریزی کاربری زمین وجود دارد و مولفه های اصلی آن کدام است؟ " پاسخ دهد. روش تحقیق بصورت روش توصیفی- تحلیلی و استدلالی است که با استفاده از گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و مطالعه آنها به عنوان زمینه نظری پژوهش به ایراد مصادیق و مولفه های الگو تفکیک زمین خواهیم پرداخته و به تاثی از آن معیارها و مولفه های موثر بر الگوی بهینه تفکیک زمین را شناسایی نماییم. هدف از این پژوهش شناسایی الگوی بهینه تفکیک زمین در بستر قوانین و مقررات کشور و تشریح مولفه ها و ابعاد موثر بدان می باشد. عوامل کلی مانند شرایط اقتصادی یا قوانین و ضوابط موجود در تفکیک زمین عوامل منحصر به فرد زمین مانند شرایط زمین، مالکیت و ... نقش تعیین کننده ای دارند. فلذا درنظر گرفتن یک الگوی ثابت برای تمام فضاهای شهری با توجه به حضور عواملی چون عوامل اجتماعی و فرهنگی، سیاسی، محیطی که از متغییرهای بی ثبات و ناپایداری برخوردارهستند امری بیهوده است درنتیجه الگوهای بهینه تفکیک زمین باید همواره با در نظر گرفتن عوامل پایدار و ناپایدار مورد بازبینی و پایش قرارگیرند.
چکیده توجه به منظر شهری با توجه به اینکه بیشترین ارتباط بصری شهروندان با بدنه شهری را در برگرفته و منتقل کننده اطلاعات زیادی از محیط پیرامون به افراد است، همواره یکی از مهم ترین دغدغه های پژوهشی و اجرایی پژوهشگران و صاحب نظران حوزه معماری و شهرسازی است. امروزه با توجه به عدم وجود ضوابط منسجم و نظارت دقیق و درست بر اجرای آن در حوزه طراحی و اجرای نماهای شهری، با نوعی اغتشاش بصری و بحران در منظر جداره های شهری روبه رو هستیم. از این رو با تعریف برنامه هایی با چارچوب مدیریت و ساماندهی مناظر نازیبای شهری، از سوی حوزه مدیریت شهری، سعی می گردد با راهکارهای مختلف، در راستای ارتقای کیفیت بصری این نماها گام برداشت؛ بنابراین با توجه به میزان مداخله در اجزای نما به منظور اعمال اصلاحات در قالب مرمت، ساماندهی و پیرایش جداره های شهری، در برخی از شهرها با مداخله شهرداری، اقدامات اجرایی در این خصوص انجام گردیده است. از این رو در این مقاله سعی گردیده یکی از اخیرترین تجارب موجود در این حوزه در شهر اصفهان (محورهای عسکریه و علم الهدی) در قالب فرآیند علمی و اجرایی انجام شده، مرور شد و درس هایی که از این تجربه به دست آمده، ارائه گردد. به طور کلی این مطالعه، در پی یافتن پاسخی برای این پرسش است که با چه اقداماتی می توان منظرشهری جداره های شهری موجود را اصلاح و پیرایش نمود؟ و سپس با معرفی 10 گام علمی و اجرایی در طرح «تهیه اسناد اجرایی پروژه پیرایش، مرمت، ساماندهی و نظارت بر اجرا» راهبردهای به دست آمده در چارچوب طرح مذکور به عنوان اقدامات پیرایش شهری، ارائه شده است.