دوره و شماره: دوره 9، شماره 37، زمستان 1404، صفحه 1-161 
مقاله پژوهشی بازآفرینی شهری

بازآفرینی معنابنیاد فضا و مکان شهری پیرامون حرم مطهر امام رضا(ع) بر پایۀ مفهوم میدان هم‌حضوری

صفحه 5-33

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2079740.1218

امین اله طلائی، فریبرز دولت‌آبادی، کاوه بذرافکن

چکیده بافت پیرامون حرم مطهر امام رضا(ع) در مشهد طی دهه‌های اخیر شاهد مداخلات گستردۀ شهری بوده است که هرچند زیرساخت‌ها، دسترسی و ظرفیت زائرپذیری را بهبود بخشیده‌اند، اما به‌تدریج به گسست میان انسان، مکان و تضعیف تجربۀ زیارت انجامیده‌اند. در امتداد رویکردهای فرهنگ‌محور و مکان‌مبنا در بازآفرینی شهری، این پژوهش با تکیه بر نظریۀ «میدان هم‌حضوری» و صورت‌بندی «بازآفرینی معنا‌بنیاد» می‌کوشد چهارچوبی طراحی‌محور برای ترمیم پیوند میان تجربۀ زیارت، ساختار فضایی و حافظۀ فرهنگی ارائه کند. روش پژوهش، ترکیبی (کیفی‌ـ‌کمی) با رویکردی پدیدارشناختی و زمینه‌گراست. داده‌ها از طریق تحلیل اسناد، مشاهدۀ میدانی، ۱۲ مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با زائران، خادمان و کسبه و تحلیل  GISحسی در ۹ نقطۀ شاخص مسیر زیارت (آستانه‌ها و گره‌های اصلی حرکت آیینی) گردآوری و بر اساس چهار ساحت محیط، آیین، حافظه و باور سازمان‌دهی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که بحران مکان زیارتی در قالب چهار سطح گسست حسی، کنشی، زمانی و درونی قابل تشخیص است و مداخلات صرفاً کالبدی توان ترمیم این گسست‌ها را ندارند. در پاسخ، مدل میدان هم‌حضوری فضاهای پیرامون حرم را به‌مثابۀ میدانی چندلایه می‌فهمد که در آن بدن، کنش آیینی، حافظۀ جمعی و باور قدسی یکدیگر را متقابلاً حاضر می‌سازند. بر این اساس، چهار ساحت یادشده به‌عنوان سازوکارهای بازآفرینی معنا در فضا معرفی و به مجموعه‌ای از اصول طراحی، از جمله پیوستگی آیینی مسیر، خوانایی حافظۀ جمعی، آرام‌سازی حسی فضاهای آستانه‌ای و تقویت عدالت زیارتی ترجمه می‌شوند. بدین‌سان، چهارچوب پژوهش، بازآفرینی بافت و طراحی معماری را به‌مثابۀ فرایندی زنده برای احیای حضور و بازپیوند انسان، مکان و حافظۀ قدسی بازتعریف می‌کند.

مقاله پژوهشی مطالعات شهری

تحلیل تعاملات اجتماعی‌ـ‌‌فضایی به روش فاصله گذاری ادواردهال (مطالعۀ موردی: میدان نقش جهان اصفهان)

صفحه 35-54

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2072143.1167

سحر خراسانی، رامتین مرتهب

چکیده فضاهای عمومی شهری به‌عنوان عرصه‌های کلیدی تعاملات اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری هویت جمعی و ارتقای کیفیت زندگی شهری دارند، اما ابعاد رفتاری کاربران و الگوهای فاصله‌گذاری میان‌فردی در مطالعات ایران کمتر بررسی شده است. این پژوهش با هدف پاسخ به این پرسش که «الگوهای فاصله‌گذاری میان‌فردی در میدان نقش جهان اصفهان چگونه شکل می‌گیرند و در بازه‌های زمانی مختلف چه تغییراتی دارند؟» انجام شد. روش پژوهش ترکیبی کیفیـ‌کمی و مبتنی بر مشاهدۀ مستقیم غیرمداخله‌گر بود. داده‌ها در سه نوع روز (کاری، نزدیک تعطیل و تعطیل) و سه بازه زمانی (صبح، عصر و شب) از کاربران شامل شهروندان و گردشگران جمع‌آوری و با چک‌لیست متغیرهایی مانند نوع فعالیت، ترکیب اجتماعی، فاصلۀ میان‌فردی، طبق مدل هال، تراکم و شرایط محیطی ثبت شد. تحلیل کمی با آمار توصیفی و تحلیل کیفی با تفسیر نقشه‌های رفتاری و یادداشت‌های محیطی انجام شد. یافته‌ها نشان داد که الگوهای فاصله‌گذاری تحت‌تأثیر نوع روز، تراکم جمعیت و ویژگی‌های کالبدی فضا تغییر می‌کنند، در روزهای کاری فاصله‌های اجتماعی و عمومی غالب‌اند، درحالی‌که در روزهای تعطیل و شب‌ها فاصله‌های شخصی و صمیمی افزایش می‌یابند. کاربران با انتخاب موقعیت‌های مشخص قلمروهای موقت و نیمه‌خصوصی ایجاد می‌کنند و عناصر محیطی مانند نور، سایه و مبلمان رفتار میان‌فردی را تنظیم می‌کنند. این نتایج ضمن تأیید مدل هال، ضرورت بومی‌سازی آن در بستر فرهنگی و اقلیمی ایران و ارائۀ چهارچوبی کاربردی برای طراحی انسان‌محور فضاهای عمومی تاریخی را نشان می‌دهد.

مقاله پژوهشی مطالعات شهری

سرمایه اجتماعی سیال در حفاظت فضاهای میراثی؛ مورد پژوهی: بازار تاریخی تبریز

صفحه 55-72

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2074782.1190

حسین اسمعیلی سنگری، راحله پروین

چکیده حفاظت از فضاهای میراثی شهری، به‌ویژه بازارهای تاریخی، در گرو درک سازوکارهای اجتماعی‌ای است که انسجام، هویت فرهنگی و تداوم تعاملات جمعی را شکل می‌دهند. بازارهای تاریخی در معرض دگرگونی‌های اقتصادی و فرهنگی‌اند و این تغییرات، هماهنگی میان ذی­نفعان و اصالت فضا را با چالش مواجه می‌کند. پژوهش حاضر با تمرکز بر رویکرد «سرمایۀ اجتماعی سیال»، نقش روابط موقت، شبکه‌های انعطاف‌پذیر و بازتولید فرهنگی را در حفاظت بازار تاریخی تبریز مورد بررسی قرار داد. بدینسان در پی پاسخ به پرسش اصلی پژوهش: «سرمایۀ اجتماعی سیال تا چه میزان می‌تواند در حفاظت و بازسازی بازارهای تاریخی، به‌ویژه بازار تاریخی تبریز، مؤثر باشد؟»، پژوهش با روش کمی و بر پایۀ مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) اجرا شد تا سازوکارهای پویای سرمایۀ اجتماعی سیال در قالبی سنجش‌پذیر تحلیل شود. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌ای با طیف پنج‌گزینه‌ای لیکرت در جامعۀ آماری ۱۵۰ نفر از کسبه، بهره‌برداران و استفاده‌کنندگان مکرر بازار تاریخی تبریز گردآوری شد. روایی محتوایی پرسشنامه با CVI و CVR تأیید شد و مقدار آلفای کرونباخ 87/0 پایایی مطلوب ابزار را نشان داد. نتایج مدل‌سازی بیان می‌کند که سه مؤلفۀ اصلی سرمایۀ اجتماعی سیال  تأثیر معناداری بر تقویت هماهنگی میان ذی­نفعان، ارتقای انسجام اجتماعی و افزایش تاب‌آوری فرهنگی بازار دارند. مؤلفۀ انعطاف‌پذیری شبکه‌ها بیشترین اثر مستقیم را بر شاخص‌های حفاظت فضایی نشان داد و تعاملات موقت نیز مسیرهای غیرمستقیم مؤثری را در پیوند میان گروه‌های فعال ایجاد کرد. این یافته‌ها چارچوبی عملی برای مدیران شهری و سیاست‌گذاران ارائه می‌کند تا با بهره‌گیری از ظرفیت‌های سرمایۀ اجتماعی سیال، فرآیندهای حفاظت و توسعه پایدار بازارهای تاریخی را اثربخش‌تر هدایت کنند.

مقاله پژوهشی برنامه‌ریزی شهری

ارزیابی نابرابری فضایی و رتبه‌بندی زیست‌پذیری محلات با رویکرد عدالت فضایی (مطالعۀ موردی: منطقۀ ۱۲ تهران)

صفحه 73-92

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2075831.1197

زانیار سعیدزاده، منصور منصوری، پریا شفیع‌پور یوردشاهی

چکیده با توجه به نابرابری‌های فضایی شدید در هستۀ تاریخی تهران (منطقۀ ۱۲)، هدف این پژوهش، سنجش و رتبه‌بندی زیست‌پذیری محلات بر اساس رویکرد عدالت‌محور است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کمی با رویکرد پیمایشی و پارادایم اثبات‌گراست. داده‌های کمی از طریق مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی اسناد رسمی و پیمایش میدانی با پرسشنامۀ محقق‌ساخته (پایایی آلفای کرونباخ >7/0) در میان ۳۸۵ ساکن ۱۳ محلۀ منطقۀ ۱۲ گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با مدل‌سازی معادلات ساختاری برای وزن‌دهی و اعتبارسنجی شاخص‌ها بر اساس عوامل (مانند کیفیت کالبدی و سرمایۀ اجتماعی) و تکنیک تاپسیس برای رتبه‌بندی نهایی انجام گرفت. یافته‌ها ناهمگونی فضایی شدید را نشان داد: محلات سنگلج (امتیاز 281/0) و ایران (271/0) برتر، و شهید هرندی (285/0-) و قیام (202/0-) بحرانی شناسایی شدند. ضرایب SEM حاکی از سهم بالای کیفیت کالبدی (762/0) و سرمایۀ اجتماعی (751/0) در زیست‌پذیری است. الگوی پراکندگی (مرکزی برتر، حاشیۀ محروم) نظریۀ عدالت فضایی را تأیید می‌کند. نتایج لزوم سیاست‌گذاری محله‌محور و مداخلات خوشه‌ای (پیشرو، میانی، محروم، بحرانی) را برجسته می‌سازد، با اولویت فوری بر بحرانی‌ها برای کاهش نابرابری‌ها.

مقاله پژوهشی برنامه‌ریزی شهری

پویایی‌شناسی گفتمان شهر سبز: یک تحلیل علم‌سنجی از تحولات مفهومی و حوزه‌‌های نوظهور پژوهشی (1979-2024)

صفحه 93-118

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2067842.1150

حافظ مهدنژاد

چکیده گسترش گفتمان شهر سبز و تحول آن به رویکردی کلنگر بهخصوص در دهه‌های اخیر ضرورت شناسایی روندها و شکاف‌های پژوهشی آن را الزامی کرده است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تحلیل نقشۀ دانش شهر سبز، شناسایی روند‌های تحول مفهومی و شکاف‌های پژوهشی آن است. روش پژوهش از نوع کاربردی و مبتنی بر علمسنجی است. با استفاده از نرمافزار VOSviewer اقدام به تحلیل شبکه‌‌های هم‌رخدادی واژگان و هم‌نویسندگی 1587 منبع نمایهشده در پایگاه اسکوپوس کرده است. بازۀ زمانی منابع پژوهش حاضر، از سال‌های 1979 تا 2024 است. یافته‌های پژوهشی بیانگر رشد چشمگیر تولید دانش شهر سبز در سال 2007 بهعلت انتشار چهارمین گزارش هیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی و اهداف توسعۀ هزاره و رشد پرشتابتر آن در سال 2019 بهدلیل انتشار اهداف توسعۀ پایدار بهخصوص هدف 11 (شهرها و اجتماعات پایدار) است. کشور چین با انتشار 616 منبع قطب جهانی دانش شهر سبز است که علت آن ریشه در چالش‌‌های شهرنشینی انفجاری، سیاست‌گذاری تمرکزگرا و همسویی سیستم دانشگاهی با اولویت‌‌های ملی دارد. تحلیل خوشه‌‌های واژگانی هشت حوزۀ کلیدی مشتمل بر فناوری‌‌های هوشمند، برنامه‌ریزی اکولوژیک، اقتصاد سبز، مدیریت منابع طبیعی، رفتار مصرف‌کننده، تاب‌آوری اقلیمی، اکولوژی شهری و سلامت انسانی را آشکار کرده است. تحول مفهومی شهر سبز پنج مرحلۀ متمایز را تجربه کرده است. با وجود غلبۀ گفتمان فنی و مهندسی در سال‌های اولیه، گفتمان شهر سبز به‌سمت چهارچوبی انسانمبنا، یکپارچه و میان رشت‌های حرکت کرده که در تقاطع محیط‌زیست، فناوری، عدالت اجتماعی و رفتار شهروندان قرار دارد. با وجود این، شکاف‌های پژوهشی مهمی نظیر عدم انسجام بین ابعاد فناوری و انسانی و رفتاری و و کمبود مطالعات یکپارچه در حوزۀ اقتصاد، اکولوژی و عدالت اجتماعی، همچنان در این حوزه وجود دارد. پیشنهاد پژوهش برای پوشش شکاف‌های مذکور، انجام پژوهش‌های یکپارچه در حوزه‌های اقتصاد، اکولوژی و عدالت اجتماعی، تقویت یکپارچگی بین ابعاد فناوری و رفتاری و بسط رویکرد‌های میانرشته‌ای است. پژوهش حاضر نشان میدهد حرکت تحول مفهومی شهر سبز به‌سمت چهارچوبی انسانمحور است، در عین حال، شکاف‌های پژوهشی همچنان به تحقیقات جدی نیاز دارد.

مقاله پژوهشی برنامه‌ریزی شهری

هندسۀ هوشمندی: خوانشی داده‌محور از شش بُعد تکوینی شهرهای هوشمند معاصر اروپایی

صفحه 119-161

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2077938.1209

امیرمهیم مهیمی، محسن ایلاقی حسینی

چکیده این پژوهش تلاشی برای بازتعریف منطق ارزیابی هوشمندی شهری از منظر هندسۀ هوشمندی در شهرهای اروپایی است؛ قاره‌ای که تنوع تاریخی، نهادی و فناورانۀ آن بستری مناسب برای سنجش الگوهای تحول شهری فراهم می‌کند. مطالعۀ حاضر با هدف تبیین چهارچوبی تحلیلی برای مقایسه و شناسایی الگوهای تکوینی شهرهایهوشمند در بسترهای متنوع اروپایی، مجموعه‌ای از شاخص‌ها را که ذیل شش‌ بُعد بنیادین شهر هوشمند (اقتصاد، مردم، حکمروایی، جابه‌جایی، محیط‌زیست و زندگی) تعریف شده‌اند، تدوین می‌کند. در این چهارچوب، هندسۀ هوشمندی، به‌عنوان الگوی ساختاری توزیع و توازن ابعاد شش‌گانۀ شهر هوشمند در فضای چندبعدی تعریف می‌شود. موردهای مطالعه نیز براساس دسترس‌پذیری داده‌های رسمی پایگاه‌های معتبر اتحادیۀ اروپا و پوشش شاخص‌های شش‌گانۀ شهر هوشمند انتخاب شده‌اند. برای سنجش شاخص‌ها، چهار روش تصمیم‌گیری چندمعیاره شامل AHP، SAW، TOPSIS و VIKOR به کار گرفته شده‌اند که هریک از منظری متفاوت به وزن‌دهی و رتبه‌بندی می‌پردازند. تفاوت رتبه‌ها با آزمون ناپارامتریک فریدمن ارزیابی شده و با تحلیل جبران‌پذیری، شاخص‌های مسلط و توافق روش‌ها، رتبه‌بندی نهایی و تیپ‌های هندسی هوشمندی استخراج و مختصات شش‌بعدی هر شهر برای تبیین هندسۀ هوشمندی ارائه شد. یافته‌ها نشان می‌دهند که هندسۀ هوشمندی شهرهای اروپا الگوی واحدی ندارند، بلکه منظومه‌ای چند ریخت شامل چهار تیپ اصلی هستند: هستۀ متوازن شمال اروپا، الگوی سخت‌افزارمحور غرب اروپا، الگوی نرم‌افزارمحور انسانی، و هستۀ توافق منفی در جنوب و شرق. تحلیل نهایی نشان می‌دهد که مسیر هوشمندی اروپا به‌سوی واگرایی ساختاری و تفاوت‌های پایدار حرکت می‌کند. این مطالعه، با ارائۀ چهارچوبی تلفیقی برای سنجش چندوجهی شهرهای هوشمند، برای تصمیم‌سازی داده‌محور در مدیریتشهری اروپایی مسیر تازه‌ای می‌گشاید و الگویی قابل تعمیم برای سایر مناطق درحال گذار به زیست‌بوم‌های شهری هوشمند عرضه می‌کند.