دوره و شماره: دوره 9، شماره 36، پاییز 1404، صفحه 173-5 
مقاله پژوهشی برنامه‌ریزی شهری

ارائۀ چهارچوب گردشگری خلاق، به‌عنوان کارآفرینی فرهنگی مبتنی بر فناوری

صفحه 5-31

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2072517.1170

مصطفی نباتی نژاد، محمد مهدی مظاهری، سعید شریفی

چکیده این پژوهش با هدف توسعۀ مدل پیشرفتۀ مبتنی بر فناوری برای کارآفرینی فرهنگی در صنایع گردشگری خلاق انجام شده است. روش پژوهش رویکرد آمیختۀ متوالی (کمی‌ـ‌کیفی) است. مرحلۀ کیفی، با مصاحبه‌ها از ۱۸ متخصص گردشگری فرهنگی که از طریق نمونه‌گیری هدفمند تا اشباع انتخاب شده بودند، انجام شده است. مرحلۀ کمی شامل نظرسنجی از ۲۳۰ متخصص با استفاده از پرسش‌نامۀ محقق‌ساخته است. دادها در بخش کیفی با تحلیل محتوای استقرایی، با اطمینان از اعتبار از طریق کدگذاری دوگانه و بررسی اعضا و در بخش کمی از طریق معادلات ساختاری تجزیه‌وتحلیل شده است. یافته‌ها در تحلیل کیفی، 34 مقولۀ کلیدی را در چهار بعد اصلی پیامدها (بین‌المللی‌سازی گردشگری و توسعۀ پایدار)، چالش‌های سیستمی (موانع اقتصادی، سیاسی و فناوری)، الزامات عملیاتی (دارایی‌های فرهنگی و زیرساخت‌های عملکردی) و پویایی‌های کارآفرینی (ویژگی‌های فردی و شایستگی‌های فرهنگی) شناسایی و یافته‌های کمی، برازش مدل ساختاری را تأیید کرده است.  نتایج به‌دست‌آمده با ترسیم مدل کارآفرینی فرهنگی مبتنی بر فناوری در بخش گردشگری خلاق، با ابعاد چهارگانۀ پیامدها، چالش‌های سیستمی، الزامات عملیاتی و پویایی‌های کارآفرینی، می‌تواند در سیاستگذاری‌های کلان و خرد توسعۀ صنعت گردشگری بهره برداری شود.

مقاله پژوهشی مطالعات شهری

فهم تجربۀ زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری: مروری انتقادی با هدف ارائۀ یک دستور کار پژوهشی

صفحه 33-55

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2067653.1149

محمد نظرپور، احسان رنجبر، مارکو ته برومستروت

چکیده حرکت در شهر فقط فرایندی کارکردی برای انتقال افراد از مبدأ به مقصد نیست؛ بلکه کنشی پیچیده و چندبعدی است که تحت‌تأثیر عوامل محیطی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی قرار دارد و تجربۀ زیستۀ افراد از جابه‌جایی را شکل می‌دهد. امری که متأثر از طرح «چرخش جابه‌جایی» در علوم انسانی و اجتماعی، مورد توجه مطالعات شهری معاصر و حوزۀ تحقیقات پدیدارشناسی حرکت قرار گرفته است. هدف این پژوهش، بررسی مطالعات انجام‌شده دربارۀ فهم تجربه‌های زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری و ارائۀ دستور کار پژوهشی برای مطالعات آینده است؛ شامل معرفی چهارچوب مفهومی مناسب، طرح پرسش‌های بنیادین پژوهش و ارائۀ الزامات روش‌شناسی در این حوزه. بدین منظور، پژوهش‌های پیشین از منظر چهارچوب‌های مفهومی، پرسش‌ها و اهداف پژوهش و روش‌شناسی بررسی شدند. پس از تشریح فقدان چهارچوب مفهومی جامع در مطالعات قبلی، چهارچوب پدیدارشناسانه‌ چهارگانه معرفی‌شده توسط ون منن، برای استفاده در پژوهش‌های آتی معرفی و سپس پژوهش‌های پیشین در چهارچوب آن تحلیل شدند. همچنین با ارزیابی روش‌های پژوهش به‌کاررفته، ویژگی‌ها و الزامات روش‌شناسی کلیدی برای فهم تجارب زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری در مطالعات آینده ارائه شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که درک تجربۀ زیستۀ دوچرخه‌سواری شهری مستلزم بهره‌گیری از چهارچوب مفهومی جامع برای تحلیل ابعاد مختلف و درهم‌تنیدگی آن‌ها با یکدیگر، و نیز تلفیق روش مردم‌نگاری با رویکردهای نوآورانه متناسب با ماهیت زیسته، متحرک و بدن‌مند این تجربه است.

مقاله پژوهشی مطالعات شهری

مرور دامنه‌ای بر مطالعات دلبستگی به مکان با تأکید بر رابطۀ آن با حس مکان

صفحه 57-82

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2071409.1165

سپیده زیدی، محمود قلعه نویی، عیسی اسفنجاری کناری

چکیده مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان به‌عنوان هستۀ مطالعاتِ پیوند عاطفی انسان با محیط اهمیت زیادی دارند. بااین‌حال، در ادبیات پژوهشی، ابهام مفهومی و تداخل معنایی گسترده‌ای میان این دو اصطلاح وجود دارد، به‌نحوی‌که غالباً به‌جای یکدیگر و بدون تبیین مرزهای نظری دقیق به کار برده می‌شوند. این سردرگمی، دقت روش‌شناختی و توسعۀ نظری در این حوزه را با چالش مواجه ساخته است. هدف و مسئلۀ اصلی این پژوهش، دستیابی به یک چهارچوب تحلیلی شفاف از طریق مرور نظام‌مند است تا تفاوت‌ها، شباهت‌ها و روندهای مطالعاتی این دو مفهوم کلیدی را مشخص کند و با رفع ابهام موجود، به استحکام مبانی نظری تحقیقات آینده کمک کند. پژوهش حاضر، از رویکرد مرور دامنه‌ای با استفاده از استانداردهای پریزما بهره می‌برد. با جست‌وجو در پایگاه‌های علمی و ارزیابی کیفیت، از مجموع ۵۰۰ مقالۀ اولیه، تعداد ۳۶ مقاله مرتبط با تمایز مفهومی انتخاب و سپس تحت تحلیل محتوای کیفی عمیق قرار گرفتند. یافته‌ها نشان دادند که این دو مفهوم علاوه بر همپوشانی، دارای تفاوت‌های ماهوی هستند: «حس مکان» سازه‌ای انتزاعی، پدیدارشناسانه و فاقد ابزار سنجش مستقیم و جهانی است. در مقابل، «دلبستگی به مکان» عینی‌تر، ملموس‌تر و دارای تعاریف ثابت‌تر و ابزارهای اندازه‌گیری شفاف‌تری است. این تمایزها توضیح می‌دهد که چرا «دلبستگی به مکان» از سال ۲۰۱۶ توجه علمی بیشتری را به خود جلب کرده و در تحقیقات تجربی محبوبیت بیشتری یافته است. نتیجه‌گیری (بازنگری ساختاری) این مرور بر ضرورت استفاده دقیق از اصطلاحات بر اساس تفاوت‌های آن‌ها در ابعاد ذهنی در برابر عینی، قابلیت اندازه‌گیری و زمانمندی شکل‌گیری تأکید می‌کند. ارائۀ این چهارچوب مفهومی شفاف، راهنمای روش‌شناختی ارزشمندی برای پژوهشگران فراهم آورده و به جلوگیری از نتایج متناقض و تقویت بنیان‌های تئوری در مطالعات پیوند انسان و مکان یاری می‌رساند.

مقاله پژوهشی طراحی شهری

ادراک نشانه‌شناسی جنسیتی کودکان پیش‌دبستانی از دیوارنگاره‌ها و المان‌های شهری (نمونۀ موردی: شهر مشهد)

صفحه 83-101

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2071088.1164

سحر تبریزی، غلامرضا تبریزی کاهو، صمد برقی

چکیده امروزه، دیوارنگاره‌ها و المان‌های شهری به‌عنوان بخشی از آموزش غیررسمی، نقش قابل‌توجهی در جامعه‌پذیری کودکان ایفا می‌کنند. هدف این پژوهش، بررسی ادراک کودکان از فضاهای عمومی شهری بر شکل‌گیری و تحول هویت جنسیتی آنان، با تمرکز بر مضامین تقویتی و آسیب‌زاست. این پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی در بین کودکان ۴ تا ۶سالۀ شهر مشهد انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با ۲۱ کودک منتخب به روش نمونه‌گیری هدفمند گردآوری و با رویکرد کلایزی تحلیل شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد دیوارنگاره‌ها و المان‌ها می‌توانند نقش دوسویه‌ای ایفا کنند. در بُعد مثبت، این بازنمایی‌ها با ارائۀ تصاویر غیرکلیشه‌ای، تنوع نقش‌های جنسیتی و تقویت عزت‌نفس، به ارتقای درک سالم از جنسیت و رشد اجتماعی کودک کمک می‌کنند. در مقابل، بازنمایی‌های فاقد انسجام و حساسیت رشدی ممکن است با تثبیت کلیشه‌ها، تحقیر هویت‌های متفاوت، جنسی‌سازی زودهنگام و القای نقش‌های محدودکننده، موجب بروز تعارضات شناختی، اضطراب و اختلال در خودپندارۀ جنسیتی شوند. ازاین‌رو، نحوۀ بازنمایی جنسیت در المان‌های بصری شهری نیازمند بازنگری و حساسیت تربیتی است و ضروری است در طراحی آن‌ها از نمادهایی استفاده شود که تنوع جنسیتی را نشان و برابری و احترام متقابل را بازتاب دهند؛ زیرا به‌کارگیری فرم‌های غیرکلیشه‌ای به شکل‌گیری هویت جنسیتی سالم در کودکان کمک می‌کند.

مقاله پژوهشی برنامه‌ریزی شهری

بازشناسی روند آپارتمان‌نشینی در شهرهای معاصر ایرانی: چالش‌ها و فرصت‌ها

صفحه 103-130

https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2070222.1158

معصومه آیشم

چکیده روند آپارتمان‌نشینی به‌عنوان یکی از پیامدهای توسعۀ شهری معاصر، ضمن پاسخ‌گویی به نیازهای کمی سکونت، موجب بروز چالش‌هایی در ابعاد کالبدی، اجتماعی، زیست‌محیطی و معنایی سکونت در شهرهای ایران شده است. این مقاله با هدف بازشناسی ابعاد و پیامدهای آپارتمان‌نشینی در بستر شهرهای معاصر ایرانی، به تحلیل این روند از منظر «واقع‌گرایی اسلامی» می‌پردازد. چهارچوب مفهومی پژوهش بر چهار بعد حقوق الهی، حقوق نفس، حقوق سایر انسان‌ها و حقوق خلقت زیست‌محیطی استوار است که برگرفته از آموزه‌های اسلامی در باب انسان، کرامت و سکونت است. روش پژوهش این مقاله مبتنی بر رویکرد توصیفی‌ـ‌ـتحلیلی و تطبیقی است. داده‌ها از طریق تحلیل اسنادی، بررسی متون اسلامی و منابع علمی، و ارزیابی تطبیقی میان خانه‌های سنتی و آپارتمان‌های معاصر گردآوری شده‌اند. علاوه‌بر این، از ابزارهای پژوهش حاضر می‌توان به پرسشنامه‌ها و مصاحبه‌های صورتگرفته با خبرگان و مردم نیز اشاره کرد. به‌منظور واکاوی عینی چالش‌های آپارتمان‌نشینی، مجتمع مسکونی گلپارک در منطقۀ یک شهر تبریز به‌عنوان مطالعۀ موردی بررسی شده است؛ نتایج تحلیل این نمونه نشان می‌دهد که طراحی کالبدی و سازمان فضایی آن در انطباق با الگوی سکونت اسلامی‌ـ‌ایرانی با کاستی‌های جدی مواجه است. در این پژوهش، ضمن مرور ادبیات نظری و تبیین ویژگی‌های الگوی سکونت اسلامی‌ـ‌ایرانی، روند آپارتمان‌نشینی در ایران تحلیل شده و با استفاده از جدول‌های ارزیابی، تفاوت‌ها و کاستی‌های آپارتمان‌ها نسبت به خانه‌های سنتی و ارزش‌های اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که آپارتمان‌نشینی معاصر در ایران عمدتاً فاقد سازگاری با اصول زیست اسلامی بوده و در زمینه‌هایی نظیر حریم خصوصی، تعاملات همسایگی، عدالت فضایی، و پیوستگی کالبدی‌ـ‌معنوی سکونت، با ضعف‌های اساسی مواجه است. در پایان، پیشنهادهایی برای اصلاح مسیر توسعۀ سکونت در شهرهای ایران ارائه شده که مبتنی بر بازنگری در ضوابط طراحی، تقویت نهادهای محلی و ترویج فرهنگ سکونت اسلامی‌ـ‌ایرانی است. این رویکرد زمینه‌ساز تحقق شهری انسان‌محور، عدالت‌محور و متعادل با محیط‌زیست در چهارچوب واقع‌گرایی اسلامی است.

مقاله پژوهشی برنامه‌ریزی شهری

سنجش عینی و ذهنی رعایت عدالت فضایی در ارائۀ خدمات شهری در شهر دوستدار سالمند (نمونۀ موردی: شهر مشهد)

صفحه 131-154

https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2074416.1188

صالح ابراهیمی پور، کتایون علیزاده، محمد علی احمدیان

چکیده پژوهش حاضر با هدف سنجش تطبیقی عدالت فضایی در شهر دوستدار سالمند مشهد و واکاوی شکاف بین ادراک ذهنی سالمندان و واقعیت‌های عینی در ارائۀ خدمات شهری انجام شد. این مطالعه، از نوع کاربردی و با روش تلفیقی انجام شد. داده‌های عینی از داده‌های مکانی سازمان‌های خدمات‌رسان گردآوری و در محیط GIS تحلیل شدند. داده‌های ذهنی نیز از طریق پرسشنامۀ محقق‌ساخته مبتنی بر چهارچوب WHO جمع‌آوری شد. جامعۀ آماری شامل ۲۵۲٬۹۷۵ سالمند ۶۰ سال به بالای ساکن در 17 منطقۀ شهر مشهد بود که با استفاده از فرمول کوکران و نمونه‌گیری طبقه‌ای نسبی، ۴۰۵ نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. برای تحلیل داده‌ها از آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه و تحلیل‌های فضایی (همپوشانی فازی) استفاده شد. یافته‌ها نشان داد شکاف عمیقی در توزیع فضایی خدمات بین مناطق مختلف مشهد وجود دارد. الگوی توزیع خدمات از مدل مرکز‌ـ‌پیرامون تبعیت می‌کند و مناطق مرکزی و شمال غربی برخورداری بالاتری دارند. در 9 منطقه از 17 منطقه (53 درصد مناطق)، شکاف معناداری بین وضعیت عینی و ادراک ذهنی سالمندان مشاهده شد. این پژوهش به شناسایی چهار الگوی فضایی متمایز منجر شد: مناطق هماهنگ برخوردار (2 منطقه)، هماهنگ محروم (6 منطقه)، شکاف منفی (4 منطقه) و شکاف مثبت (5 منطقه). پایین‌ترین میزان رضایت سالمندان مربوط به شاخص‌های «احترام و پذیرش اجتماعی» (2.41) و «حمل‌ونقل» (2.48) بود. شهر مشهد در مسیر تبدیل شدن به شهر دوستدار سالمند عادلانه با چالش‌های بنیادین روبه‌روست. عدالت نه‌تنها در «توزیع» که در «تجربه» زندگی روزمرۀ سالمندان غایب است. این پژوهش نشان داد ارزیابی شهر دوستدار سالمند بدون تلفیق همزمان داده‌های عینی و ذهنی، تصویری ناقص ارائه می‌دهد. دسته‌بندی چهارگانه مناطق می‌تواند مبنای مناسبی برای تدوین راهبردهای فضامحور در برنامه‌ریزی شهری باشد.