بازخوانی فضاهای جمعی تاریخی: چهارچوبی برای اصول طراحی فضاهای چندعملکردی شهری (مورد مطالعه: شهر اصفهان)
صفحه 5-29
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2047395.1092
محسن اورعی، سمیرا منصوری رودکلی، نرگس سلطانی
چکیده این پژوهش به تحلیل الگوهای طراحی فضاهای جمعی موفق گذشته و نحوۀ بهرهگیری از آنها در طراحی فضاهای چندعملکردی معاصر میپردازد. با هدف ارتقای کیفیت زندگی شهری، این پژوهش با استفاده از رویکرد تاریخی-تکاملی و بهصورت کیفی، بهمرور منابع معتبر و تحلیل دورههای مختلف تاریخ ایران، ازجمله ایلخانیان، تیموریان، صفویان و قاجاریان پرداخته و همچنین نیازهای شهروندان در فضاهای عمومی معاصر را از طریق مصاحبه و مشاهدۀ میدانی در شهر اصفهان بررسی کرده است. نمونههای مورد مطالعه شامل پارکهای شهید رجایی، ناژوان، مرداویج، پل خواجو، سی و سه پل، پل شهرستان و مجموعۀ متروپل در خیابان چهارباغ، بهطور هدفمند در فضاهای مرکزی شهر اصفهان انتخاب شده و در هرکدام از نمونهها، تعدادی مصاحبه با اشخاص صورت گرفته است. نتایج نشان میدهند که فضاهای جمعی سنتی با ویژگیهای خاصی، چون مقیاس انسانی، تنوع کاربری و ارتباط نزدیک با بافت شهری، بهعنوان کانونهای فرهنگی و اجتماعی عمل کردهاند و میتوانند الگویی برای فضاهای معاصر باشند. این فضاها با طراحیهای باز و قابل دسترس، محیطی صمیمی برای تعاملات اجتماعی فراهم میکردند. همچنین، توجه به هویت محلی و فرهنگی در طراحی میتواند حس تعلق و هویت جمعی را تقویت کند. با توجه به تحولات اجتماعی و نیازهای جدید شهروندان، این پژوهش بر ضرورت طراحی فضاهای عمومی که پاسخگوی نیازهای متنوع، ازجمله تسهیل دسترسی برای افراد توانخواه و فضاهای تفریحی برای جوانان باشد، تأکید میکند. تحلیل فضاهای جمعی تاریخی مثل بازارها و میدانها نشان میدهد که این مکانها بهعنوان کانونهای اجتماعی و فرهنگی با ویژگیهایی مانند مقیاس انسانی و انعطافپذیری در کاربری، نقشی کلیدی در تعاملات اجتماعی داشتند. این مطالعه پیشنهاد میدهد که در طراحی فضاهای شهری معاصر، باید به بازارها بهعنوان مراکز فرهنگی و اقتصادی با فضای مشترک برای تعاملات اجتماعی و تجاری، میدانها بهعنوان نقاط تبادل فرهنگی و سرگرمی و باغها بهعنوان مراکز آموزشی و محیطهای اجتماعی توجه شود. همچنین تأکید بر هویت فرهنگی محلی در طراحی این فضاها به تقویت حس تعلق و هویت جمعی شهروندان کمک میکند. در مجموع، استفاده از الگوهای موفق گذشته به بهبود کیفیت زندگی شهری و ایجاد فضاهای اجتماعی غنی و با هویت فرهنگی منجر میشود.
ارزیابی و تحلیل فضایی مؤلفههای مؤثر بر شهر شاد (مطالعۀ موردی: کلانشهر اصفهان)
صفحه 31-45
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2053593.1116
احمد حجاریان
چکیده در راستای تحقق حقوق شهروندی و توسعۀ پایدار فضاهای شهری، طی سالیان اخیر نظریهپردازان و برنامهریزان شهری و منطقهای مفاهیم متعددی را مطرح کردهاند. شهر سالم، شهر دوستدار کودک، شهر سبز، شهر الکترونیک، شهر شاد و... از این مفاهیم کلیدی هستند. در این میان شهر شاد با دربرگرفتن شاخصها و متغیرهای متعددی، اهمیت و جایگاه ویژهای دارد، بهگونهای که متضمن سلامت روحی و جسمی شهروندان است. پژوهش حاضر ماهیتی توسعهای-کاربردی و روشی توصیفی-تحلیلی دارد و با هدف ارزیابی مؤلفههای مؤثر بر شاخصهای شهر شاد کلانشهر اصفهان انجام شده است. دادههای مورد نیاز با استفاده از مطالعات کتابخانهای و بررسی میدانی در سطح خانوار جمعآوری، و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران معادل 315 خانوار برآورد شد. با بهرهگیری از روشهای کمی و آماری ازجمله رگرسیون چندگانه در محیط نرمافزار SPSS، معادلات ساختاری در محیط نرمافزار LISREL و تحلیل چندمتغیرۀ فازی در محیط GIS، به بررسی میزان شاخصهای شهر شاد و اولویتبندی مؤلفههای مؤثر در منطقۀ مورد نظر پرداخته شده است. یافتهها نشان میدهد که در کلانشهر اصفهان، شاخصهای شهر شاد متوسط رو به بالاست؛ از لحاظ برخورداری از شاخصهای شهر شاد هم بهترتیب اولویت، شاخصهای کالبدی، اجتماعی و اقتصادی با 511/0، 287/0 و 266/0 درصد بیشترین نقش را در شاخصهای شهر شاد کلانشهر اصفهان دارند که نشانگر مهم بودن بعد کالبدی نسبت به بقیۀ ابعاد است. همچنین درخصوص شاخصهای شهر شاد در کلانشهر اصفهان بیشترین مساحت مربوط به طبقۀ متوسط زیاد و بسیار زیاد با مقدار 394 کیلومتر مربع است.
تحلیل علمسنجی مفاهیم بیگانگی فضایی: بررسی تحولات مفهومی، دگرگونیهای پارادایمی و روندهای نوین در تحقیقات جهانی
صفحه 47-70
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2056654.1128
شیوا ترابی، امیرحسین شبانی، شیرین طغیانی، مریم فرخی
چکیده فرایندهای ناشی از قطبی شدن اجتماعی فضاهای عمومی شهری، بهطور فزاینده تحتتأثیر نابرابریهای سیستماتیک، سیاستهای محدودکنندۀ شهری و توسعههای کنترلنشده از طریق مکانیزمهای مختلفی، چون معماری خصمانه، فضای شهری نابرابر، سلطۀ تکنولوژی و تقلیلگرایی، بر چشمانداز فضاهای عمومی شهری سایه گسترانیده و احساس بیگانگی فضایی را تعمیق بخشیده است. میراث چنین تاکتیکهایی چیزی جز تقلیل عرصۀ عمومی، نقصان معنا و افت روح اجتماعی در فضاهای شهری نیست، که چرخۀ بیگانگی را ادامه میدهد. در تبارشناسی و فهم چنین وضعیتی، آنچه حائز اهمیت است، اینست که سیر تکوینی و تبارشناختی جریانهای فکری و ساختاری مولد بیگانگی فضایی که بهتدریج به فروپاشی سرمایههای اجتماعی و افول کارکردهای کنشگرایانۀ فضاهای عمومی منجر شدهاند، واکاوی و بازشناسی گفتمانی شوند. بنابراین نمیتوان به عوامل روزافزون چالشبرانگیز نابرابر فضایی که به فرآیند پیشروندۀ طرد از فضاهای شهری منجر میشود، توجهی نکرد. ازاینرو، در این پژوهش، با بهرهگیری از مرور نظاممند مفاهیم و استفاده از چکلیست استاندارد پریزما و ابزارهای تحلیل علمسنجی، همچون ووس ویوور، به واکاوی ابعاد نظری و روندهای پژوهشی بیگانگی فضایی پرداخته شده است. تحلیلها با جستوجو در پایگاههای دادۀ معتبر اسکوپس، وب آو ساینس و گوگل اسکولار در بازه زمانی 1867 تا 2025 انجام گرفته است. مرور نظاممند مفاهیم، تعاملات پیچیده میان ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فضایی را بهعنوان سازوکارهای کلیدی در تولید و بازتولید این پدیده شناسایی کرده و نشان میدهد که بیگانگی فضایی نتیجۀ نابرابریهای ساختاری و تغییرات کلان اقتصادی‑اجتماعی است که به شکلگیری گسستهای فضایی منجر میشود. بهموازات آن، تحلیل علمسنجی، با شناسایی شبکههای همتألیفی، جریانهای فکری مسلط و الگوهای انتشاری دانش در این حوزه نشان میدهد که بیگانگی فضایی نهتنها در تقویت نابرابریهای اجتماعی و فضایی نقشآفرین است، بلکه از رهگذر سازوکارهای قدرت و کنترل، به انضباط فضایی، بحرانهای هویتی و افت کیفیت زیستپذیری شهری منجر میشود.
تحلیل پیامدهای مقتدرسازی زنان در محیط تصمیم کلانشهر اصفهان
صفحه 71-94
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2055358.1119
پسند مهدوی سعیدی، مصطفی بهزادفر، محمد مسعود، سید محمد رشتیان
چکیده مقتدرسازی زنان در محیط تصمیمگیری کلانشهر اصفهان، بهعنوان ضرورتی اجتماعی و فرهنگی، به تقویت شفافیت، عدالت و کارایی در مدیریت شهری منجر میشود و از این طریق، نیازها و چالشهای خاص جمعیت زنان در سیاستگذاریهای شهری بهطور دقیقتری مدنظر قرار میگیرد. حضور فعال زنان در فرایندهای تصمیمگیری شهری اصفهان، ضمن افزایش تنوع دیدگاهها، به توسعۀ پایدار و توزیع عادلانۀ منابع و امکانات شهری کمک میکند و زمینه را برای کاهش نابرابریهای جنسیتی فراهم میآورد. نبود مشارکت کافی زنان در ساختارهای تصمیمگیری کلانشهر اصفهان، به نادیده گرفتن موضوعات مهمی، مانند امنیت شهری، دسترسی به خدمات عمومی و تعادل بین کار و زندگی منجر میشود که تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی تمام شهروندان دارد. ازاینرو، هدف این پژوهش تحلیل پیامدهای مقتدرسازی زنان در محیط تصمیم کلانشهر اصفهان است. پژوهش حاضر از نوع کیفی، از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روششناسی اکتشافی است. جامعۀ آماری شامل محدودۀ قانونی کلانشهر اصفهان در سال 1403 است. ابزار جمعآوری دادهها، مصاحبه و پرسشنامه است. از آمارۀ T تکنمونهای برای تحلیل دادهها استفاده شده است. حجم نمونه برای توزیع پرسشنامه شامل 400 نفر از زنان شاغل در سازمانها و نهادهای حاکمیتی، دولتی و خصوصی کلانشهر اصفهان است که بهصورت تصادفی بین شهروندان توزیع شده است. حجم نمونه برای مصاحبه شامل 20 نفر از خبرگان است که بر اساس نمونهگیری هدفمند صورت گرفته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که از مجموع 84 مضمون پایۀ مربوط به پیامدهای مقتدرسازی زنان کلانشهر اصفهان تنها 20 مورد بالاتر از سطح میانگین هستند. همچنین مجموع میانگین کل مضامین پیامدهای مقتدرسازی زنان در کلانشهر اصفهان برابر با 7922/2 است که بیانگر وضعیت نامطلوب آن است. در این میان، تنها وضعیت مضامین رفع تبعیض و زندگی و سلامتی، بالاتر از میانگین است. در نتیجه، وضعیت پیامدهای مقتدرسازی زنان در کلانشهر اصفهان در سطح نامناسب و ضعیفی قرار دارد؛ زیرا مجموع مقدار آمارۀ T کل مضامین منفی است و مقدار میانگین کل مضامین نیز پایینتر از حد وسط است.
ارتباط بین پیکرهبندی فضایی معماری و مناسک اجتماعی-مذهبی عیلامیان (مورد مطالعه: محوطۀ چغازنبیل)
صفحه 95-121
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2044570.1084
سیما خالقیان، شیما قندهاری، مهدی سعدوندی
چکیده بررسی شواهدِ تاریخی مبین آن است که تاریخ و معماری «عیلام»، مستندترین نمونۀ تاریخی قبل از زمان حکومت «مادها» است. «اونتاشگال» پادشاه مذهبی عیلامیان، با ساخت شهر «دور-اونتاش» و بنای معماریهای مذهبی دیگر مانند «زیگورات چغازنبیل» و محوطۀ اطراف آن و تقدیم آنها به خدایان حکومت میکرد. این زیگورات و معابد و کاخهای آن، محل برگزاری مناسک مذهبی و جشنها بوده است. مرور اعتقادها، نحوۀ انجام این مناسک و افرادی که در آن حضور داشتهاند، از تأثیر آن بر شاکلۀ بناها و معماری این دوران حکایت دارد. مطالعۀ فضای رخداد آئینهای مذهبی یا سنتی در مجموعه چغازنبیل و تعابیری که برای تسهیل انجام آن مراسم و سهولت دستیابی شرکتکنندگان به فضاهای مورد نیاز برای اجرای مناسک توسط معمار عیلامی در نظر گرفته شده، از اهداف پژوهش حاضر است. ازسویدیگر، این نگارش سعی دارد با بررسی «کاخ-آرامگاههای زیرزمینی» در مجموعه چغازنبیل، نحوۀ نگرش انسان عیلامی به زندگی پس از مرگ و بازتاب آن در پیکرهبندی فضای معماری را تشریح کند. این مقاله به شیوۀ توصیفی- تحلیلی به رشتۀ تحریر در آمده است. شیوۀ گردآوری اطلاعات به روش مطالعات اسنادی-کتابخانهای و همچنین با مراجعه به بنا و از طریق مطالعۀ میدانی آثار بهجامانده از زیگورات، درحال حاضر، بوده است.
وجود منابع آب برای تطهیر در جایجای معبد و صحنها و تعبیۀ آبراه در مقبرهها نیز از دیگر مؤلفههای نشئتگرفته از عقاید عیلامی در ساخت فضای زیگورات است که در حفاریهای صورتگرفته کشف شدهاند. این ساختههای معماری که از عقاید انسان عیلامی نشئت میگیرند، شکلدهندۀ فضای عبادی و اجرای مناسک بودهاند. پژوهش نشان میدهد، درباریان و مردم عادی از لحظۀ ورود به محوطه در فضای متفاوتی به سر میبرند. افتراق در ابعاد تناسبات و فرم صحنها و حتی نوع مصالح و منابع نشاندهندۀ تفاوت سطح اجتماعی و اقتصادی کاربران آن بوده است. ابعاد و نوع برخی مسیرهای دسترسی مبین محدودیت عامۀ مردم در استفاده از بخشی از فضاست. بنابراین میتوان نتیجه گرفت، در این حریم اجتماعی- مذهبی تأثیر متقابل تفکر و عقاید انسان عیلامی و بهویژه پادشاهان آن دوره را بر ساختههای معماری، مسیرهای دسترسی و فضای مصرفی در پیکرهبندی و شکلگیری معماری، شاهد هستیم.
مرور کتاب شناختی مولفه های موثر بر پیاده روی زنان در فضاهای شهری (بازه زمانی 2024-2014)
صفحه 123-143
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2057333.1132
نیلوفر پناهی، فاطمه مرادی
چکیده بررسی عوامل تأثیرگذار بر پیادهروی زنان در فضاهای شهری نهتنها به ارتقای سلامت و کیفیت زندگی آنها کمک میکند، بلکه گامی اساسی در جهت طراحی شهرهای فراگیر، امن و پاسخگو به نیازهای جنسیتی است. هدف از این مطالعه، مروری کتابشناختی بر مطالعات انجامشده در زمینه پیادهروی زنان در فاصله سالهای 2014 تا 2024 است. بدین منظور پس از جستوجوی مقالات در پایگاه استنادی اسکوپوس 4153 مقاله یافت شدند که پس از اعمال فیلترهای مد نظر، 130 مقاله حاصل شدند. تجزیهوتحلیل دادههای استنادی نشان میدهد که کشورهایی نظیر ایالات متحده آمریکا، ژاپن، انگلستان، آمریکا، استرالیا و ایران بیشترین تعداد مقالات را در این حوزه ارائه دادهاند. همچنین بیشترین تعداد مقالات مربوط به سالهای 2021 و 2017 و کمترین تعداد مقالات مربوط به سالهای 2014 و 2015 است. علاوه براین، عملکرد نویسندگان و نشریات و سازمانها نیز بررسی شده است. بر اساس یافتههای پژوهش، مطالعات انجامشده در این حوزه به چهار دسته تقسیم میشوند: پژوهشهایی که نقش عوامل محیطی و طراحی شهری را بر پیادهروی زنان بررسی کردهاند؛ مطالعاتی که به بررسی تأثیر احساس ایمنی و امنیت بر پیادهروی زنان توجه داشتهاند؛ پژوهشهایی که تأثیر عوامل اجتماعی فرهنگی بر پیادهروی زنان را مورد بررسی قرار دادهاند و مطالعاتی که رفتار پیادهروی زنان و مردان را مقایسه کردهاند. یافتههای این پژوهش نهتنها به شناسایی روندهای پژوهشی و شکافهای تحقیقاتی در ادبیات موجود یاری میرساند، بلکه بستری برای توسعۀ چهارچوبهای نظری یکپارچه و سیاستگذاریهای آگاهانه در ایجاد فضاهای شهری که به نیازهای زنان پاسخ دهند، فراهم میکند.
