بررسی تأثیر اکوسیستمهای صوتی بر درک مکان در طراحی شهری
صفحه 5-30
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2063538.1140
هادی رضایی راد، پریما یامی مرندی
چکیده با رشد شهرنشینی و پیچیدگیهای زیستی-فضایی، لزوم توجه به ابعاد چندحسی در طراحی فضاهای عمومی بیش از پیش احساس میشود. در این میان، «اکوسیستم صوتی» بهعنوان بعدی کمتر دیدهشده اما تأثیرگذار در کیفیت تجربۀ زیستۀ شهروندان اهمیت یافته است. برخلاف دیدگاه سنتی که صدا را تنها منبع آلودگی قلمداد میکرد، رویکردهای معاصر صدا را عنصری بالقوه در ارتقای حس مکان و کیفیت زندگی میدانند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر شاخصهای طراحی شهری بر کیفیت اکوسیستمهای صوتی و درک مکان انجام شده است. سؤال اصلی پژوهش آن است که چگونه عناصر طراحی شهری میتوانند بر مؤلفههای صوتی فضا و تجربۀ ادراکی شهروندان اثرگذار باشند. روش پژوهش بهصورت توصیفیـتحلیلی و با رویکردی تلفیقی انجام گرفته است. ابتدا شاخصها و مؤلفههای صوتی از طریق مرور منابع نظری استخراج شد. سپس با استفاده از روش دلفی و مشارکت ۲۰ نفر از متخصصان حوزۀ طراحی شهری و آکوستیک محیطی، میزان تأثیر شاخصهای طراحی بر مؤلفههای صوتی ارزیابی شد. دادهها با بهرهگیری از الگوریتم Jenks برای تحلیل خوشهای پردازش شدند. یافتهها نشان میدهد که شاخصهایی نظیر کنترل تراکم و ارتفاع ساختمانها، تقویت هویت صوتی محلی و بهرهگیری از پوشش گیاهی، نقش مؤثری در بهبود مؤلفههایی، چون تعادل صوتی، سکوت عملکردی و کیفیت تجربۀ شنیداری دارند. در نتیجه، طراحی شهری میتواند با رویکردی میانرشتهای و حساس به صدا، بستر مناسبی برای ارتقای ادراک حسی و تجربۀ مکان فراهم آورد. مدل مفهومی پژوهش نیز سه لایۀ کالبدی، زیستمحیطی و ادراکی را در تعامل با کیفیت صوتی معرفی و راهبردهایی برای طراحی صوتمحور ارائه میدهد.
تحلیل جامعهشناختی نقش حس تعلق مکانی در ارتقای امنیت اجتماعی زنان در سکونتگاههای غیررسمی (نمونۀ موردی: محلۀ خضر همدان)
صفحه 31-50
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2065292.1141
ابراهیم مولوی، سارا قدرت سامانی
چکیده این پژوهش با هدف تحلیل جامعهشناختی نقش حس تعلق مکانی در ارتقای امنیت اجتماعی ساکنان، با تأکید ویژه بر زنان در سکونتگاه غیررسمی محلۀ خضر شهر همدان انجام شده است. ضرورت این مطالعه از آنجا ناشی میشود که سکونتگاههای غیررسمی بهعنوان یکی از آسیبپذیرترین بافتهای شهری، با چالشهای متعددی در حوزۀ امنیت اجتماعی و انسجام اجتماعی مواجهند و زنان بهعنوان گروهی حساستر، بیش از دیگران در معرض ناامنیهای اجتماعی قرار دارند. روش پژوهش کاربردی و از نوع پیمایشی است. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ ساکنان محلۀ خضر (اعم از زنان و مردان) است تا با لحاظ دیدگاههای متفاوت، سنجش دقیقتر و واقعبینانهتری از امنیت محله به دست آید؛ هرچند تمرکز اصلی تحلیلها بر امنیت زنان قرار دارد که بر اساس روش نمونهگیری تصادفی طبقهای، ۳۹۲ پرسشنامۀ معتبر گردآوری شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامۀ محققساخته بود که شامل سه بخش اطلاعات جمعیتشناختی، ۸ گویه مربوط به حس تعلق مکانی (شامل وابستگی عاطفی، مشارکت اجتماعی، مسئولیتپذیری و هویتیابی محلهای) و ۱۰ گویه مربوط به امنیت اجتماعی (شامل احساس امنیت فردی، خانوادگی، اجتماعی و محیطی) طراحی شد. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر متخصصان و پایایی آن با آلفای کرونباخ (0.84 و 0.88) تأیید شد.
نتایج توصیفی نشان داد میانگین حس تعلق مکانی (M=3.64) و امنیت اجتماعی (M=3.42) بالاتر از حد متوسط است. آزمون همبستگی پیرسون بیانگر وجود رابطۀ مثبت و معنادار بین حس تعلق مکانی و امنیت اجتماعی بود (r=0.65, p<0.001). بررسی زیرشاخصها نشان داد که قویترین عامل مؤثر بر امنیت اجتماعی وابستگی عاطفی (r=0.68) است، درحالیکه مشارکت اجتماعی و هویتیابی نیز نقشهای تکمیلی ایفا میکنند. نتایج تحلیل واریانس یکطرفه نشان داد سطح تعلق مکانی موجب تفاوت معنادار در احساس امنیت اجتماعی میشود، بهگونهای که افراد دارای تعلق بالاتر امنیت بیشتری را تجربه کردند. تحلیل رگرسیون چندمتغیره نیز نشان داد حس تعلق مکانی توانسته است ۴۵ درصد از تغییرات امنیت اجتماعی را تبیین کند (β=0.673, R²=0.45).
این یافتهها ضمن همراستایی با نظریات هیدالگو و هرناندز، گیولیانی و سامپسون تأکید میکنند که تعلق مکانی صرفاً یک عامل روانشناختی نیست، بلکه سازوکاری اجتماعیـفرهنگی است که میتواند در سیاستگذاری شهری بهعنوان راهبردی نرم برای ارتقای امنیت اجتماعی زنان در سکونتگاههای غیررسمی به کار رود. توجه به تقویت سرمایۀ اجتماعی محلهای، ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و افزایش فرصتهای مشارکت اجتماعی از مهمترین دلالتهای کاربردی این پژوهش است.
شناسایی و تبیین ویژگیهای مکان سوم در دانشگاهها و نقش آن بر تعاملات اجتماعی (موردمطالعه: لابی دانشکده معماری و بوفه دانشگاه صنعتی شاهرود)
صفحه 51-73
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2055722.1121
احمد جامعی، علی عرباسماعیلی
چکیده پیشرفت شهرنشینی مدرن موجب کاهش تعاملات اجتماعی و افزایش انزوای افراد شده است. در این شرایط، «مکانهای سوم» به عنوان فضاهای عمومی غیررسمی، نقش کلیدی در تقویت ارتباطات اجتماعی ایفا میکنند. دانشگاهها به عنوان جوامعی کوچکمقیاس، نیازمند چنین فضاهایی برای تعاملات غیررسمی، استراحت و گفتوگوی دانشجویان هستند. این پژوهش با روش توصیفی-کیفی و از طریق مشاهده میدانی و مصاحبههای نیمهساختاریافته، ویژگیهای مکانهای سوم (لابی دانشکده معماری و بوفه دانشگاه صنعتی شاهرود) و تأثیر آنها بر تعاملات اجتماعی را بررسی میکند. یافتهها نشاندهنده نقش حیاتی این فضاها در ایجاد پیوندهای اجتماعی است. مشاهدات بهصورت حضوری و با در نظر گرفتن شرایط زمانی در مکانهای موردمطالعه انجام شد که چکلیستی بر اساس معیارهای اولدنبرگ برای ارزیابی ویژگیهای اجتماعی و فضایی تدوین گشت. همچنین، مصاحبهها به روش نمونهگیری در دسترس و با مشارکت ۱۰ نفر از کاربران هر یک از مکانها انجام شد. انتخاب مشارکتکنندگان بر اساس منطق مطالعات کیفی و اشباع نظری صورت گرفت که شامل 6 سؤال اصلی برای درک بهتر ویژگیهای مکانهای سوم و تأثیر آنها بر تعاملات اجتماعی بود. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل محتوا بوده است. تبیین و تحلیل یافتههای پیمایش میدانی بر اساس معیارهای مکان سوم اولدنبرگ نشان میدهد که لابی دانشکده فضایی دسترسپذیر برای تعاملات اجتماعی غیررسمی است و حس تعلق دانشجویان را تقویت میکند. بوفه دانشگاه نیز بهعنوان مکانی خنثی و اجتماعی برای استراحت و گفتوگو شناخته میشود. مصاحبهها تأیید میکنند که این مکانها نقش مهمی در ارتباطات دانشجویی دارند و دانشجویان از آنها برای گپزدن، استراحت و تعاملات غیررسمی استفاده میکنند.
آیندهپژوهی توسعۀ شهر چابک در راستای تابآوری و پویایی شهری کلانشهر تهران
صفحه 75-95
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2069072.1155
نوید آهنگری
چکیده شهر چابک، پاسخی نوین به تحولات پیچیده و چالشهای نوظهور است که با بهرهگیری از فناوریهای هوشمند و حکمرانی دادهمحور، زمینۀ تابآوری و پویایی شهری را برای دستیابی به توسعۀ آینده شهری فراهم میکند. در این راستا، پژوهش با هدف آیندهپژوهی توسعۀ شهر چابک در راستای تابآوری و پویایی شهری کلانشهر تهران تدوین شده است.
روش پژوهش رویکرد آیندهپژوهی است که از لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ نوع توصیفی-تحلیلی است. روش گردآوری دادهها کتابخانهای و پیمایشی بر اساس روش دلفی بوده است. جامعۀ آماری خبرگان متخصص در مطالعات شهری میباشند که حجم نمونه به صورت هدفمند با روش نمونهگیری گلوله برفی70 نفر انتخاب شده است. در بخش تجزیه و تحلیل برای ارزیابی، زمینهسازی و رتبهبندی شاخصها از روش ماتریس اثرات متقابل (MICMAC) و برای تدوین سناریوهای نهایی از سناریو ویزارد (SCENARIOWIZARD) استفاده شده است.
شاخص اتکا به منابع پاک بیشترین تأثیرگذاری و برنامهریزی مشارکتی بیشترین تأثیرپذیری را دارند. همچنین، تصمیمات دادهمحور و بازیافت مواد بهعنوان پیشرانهای کلیدی شناخته شدند، درحالیکه شاخصهای رفاه اجتماعی و فرهنگسازی زیستمحیطی بیشتر تأثیرپذیر و کمتر تأثیرگذار هستند. در تحلیل سناریو، پنج حوزۀ کلیدی توسعه شامل فناوریهای نوین، تابآوری اقلیمی، اقتصاد دیجیتال، آموزش مستمر و زیرساختهای هوشمند شناسایی شده است که هریک بر پایداری و کارآمدی کلانشهر تهران تأثیرات متنوعی دارند.
توسعۀ شهر چابک مسیر تحقق مدیریت هوشمند، پویا و تابآور را در کلانشهر تهران هموار ساخته و زمینه پاسخگویی مؤثر به چالشهای پیچیده شهری آینده را فراهم میکند.
نگاهی بر شاخصهای پایداری اجتماعی-فرهنگی مدارس تاریخی شهر اصفهان (موردپژوهی: مدرسۀ امامیه و چهارباغ)
صفحه 97-120
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2051134.1108
مرضیه اسدی زاده شیرازی، مهران کاراحمدی، سمیرا منصوری رودکلی
چکیده مدارس تاریخی اصفهان که از مهمترین عناصر شکلدهندۀ هویت شهری هستند، نقش بسزایی در پایداری فرهنگی و اجتماعی مکانهای شهری ایفا کردهاند. این مدارس صرفاً مکانهایی برای آموزش نبودند، بلکه بهعنوان مراکز تجمع، تبادل دانش و پرورش نخبگان، در شکلگیری بافت شهری و هویت فرهنگی‑اجتماعی آن نقش محوری ایفا میکردند. مفهوم پایداری فرهنگی‑اجتماعی که بر تعاملات اجتماعی، عدالت، امنیت روانی، ارتباط با محیط، اقتصاد و تناسبات تأکید دارد، از جمله معیارهای مهم در ارزیابی معماری این مدارس به شمار میرود. این پژوهش با هدف بررسی تطبیقی شاخصهای پایداری اجتماعی‑فرهنگی در دو مدرسۀ تاریخی اصفهان، یعنی مدرسۀ امامیه و مدرسۀ چهارباغ، به تحلیل ویژگیهای معماری و تأثیر آنها بر پایداری فرهنگی پرداخته است. روش پژوهش، کاربردی و از نوع توصیفی‑تحلیلی است. دادهها مبتنی بر مطالعات کتابخانهای و بازدید میدانی و ابزار پرسشنامه است. تحلیل دادهها بر اساس شاخصهایی، نظیر عدالت اجتماعی، امنیت روانی، تناسبات هندسی و ارتباط با طبیعت، با استفاده نرمافزار اکسل صورت پذیرفته است. نتایج نشان میدهد که مدرسۀ امامیه بهعنوان یکی از قدیمیترین نمونههای مدارس چهارایوانی، مفاهیم پایهای معماری اسلامی دارد، اما تکامل نیافته است؛ بنابراین مدرسۀ چهارباغ در شاخصهایی، همچون عدالت اجتماعی، تعاملات اجتماعی، امنیت روانی، تناسبات فضایی و ارتباط با طبیعت نسبت به مدرسۀ امامیه عملکرد مطلوبتری دارد. بهویژه، توجه به طراحی ورودیها، فضاهای چهارگوشۀ قابل استفاده، باغچهها، رعایت سلسلهمراتب و ارتباط بصری با محیط بیرونی در مدرسۀ چهارباغ حس تعلق و تعاملات اجتماعی را تقویت کرده است. این پژوهش، بر اهمیت بازخوانی اصول معماری مدارس تاریخی برای طراحی فضاهای آموزشی معاصر تأکید دارد. یافتهها نشان میدهند که توجه به شاخصهای پایداری فرهنگی‑اجتماعی به خلق محیطهایی منجر میشود که علاوهبر تسهیل آموزش، به تقویت هویت فرهنگی و تعاملات اجتماعی کمک میکنند.
تبیین شاخصهای تأثیرگذار بر عدالت فضایی در سازماندهی خدمات شهری بر پایۀ روش مرور دامنهای
صفحه 121-153
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2058394.1135
علیرضا تاج الدین، ابوالفضل دهقان منگابادی
چکیده عدالت فضایی بهعنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی، تأثیر عمیقی بر کیفیت زندگی شهروندان دارد. سازماندهی ناعادلانه خدمات شهری، بهویژه در مناطق مختلف یک شهر، میتواند موجب نابرابریها و شکافهای طبقاتی شود. در بسیاری از شهرها، با گسترش جمعیت و توسعۀ شهری، مشکلاتی متعددی در دسترسی به امکانات شهری به وجود آمده است. این نابرابریها موجب بروز مشکلات زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی میشود و همچنین به تضعیف انسجام اجتماعی و ایجاد نارضایتی عمومی در میان شهروندان منجر میشود. ازاینرو، توجه به عدالت فضایی و بهبود سازماندهی خدمات شهری بر اساس نیازهای واقعی هر منطقه، بهعنوان یک ابزار ضروری در برنامهریزی شهری پایدار مطرح است. در صورتی که این عدالت فضایی رعایت نشود، مشکلات موجود در شهرها میتواند به بحرانهای بزرگتری تبدیل شود. هدف مقالۀ حاضر، تبیین شاخصهای تأثیرگذار بر عدالت فضایی و راهکاری اساسی در سازماندهی خدمات شهری است. روش پژوهش مورد استفاده بر پایۀ روش مرور دامنهای آرکسی و امالی است که در سال 2005 منتشر شد. همچنین در این پژوهش برای پاسخ به سؤالات مطرحشده، مطالعات پیشین مربوط به هدف مقاله نیز تحلیل و بررسی شده است. پژوهش حاضر نشان داد که عدالت فضایی تأثیر قابلتوجهی بر کاهش نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی دارد. سازماندهی ناعادلانۀ خدمات شهری، بهویژه در مناطق کمبرخوردار، موجب تشدید مشکلات زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی میشود. برای حل این مسائل، ضرورت دارد که برنامهریزی شهری مبتنی بر عدالت فضایی صورت گیرد و خدمات شهری بر اساس نیازهای واقعی مناطق مختلف سازماندهی شود.
