تبیین نقش فرهنگ محلی در شکلگیری الگوهای منظر فضاهای شهری ارومیه و ارائه چهارچوب سیاستی
دوره 10، شماره 38، بهار 1405، صفحه 105-124
https://doi.org/10.22034/jspr.2026.2076000.1201
نرمین رازی مفتخر، اکبر عبد اله زاده طرف، آرش ثقفی اصل، داریوش ستارزاده
چکیده منظر شهری تنها از طریق مداخلات کالبدی یا زیباشناختی شکل نمیگیرد، بلکه ارزشها و باورهای فرهنگی محلی نقش بنیادین در ساختاردهی تعاملات اجتماعی و ادراک فضا دارند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ابعاد فرهنگ محلی در شکلگیری الگوهای منظر شهری ارومیه و تدوین چهارچوبی سیاستی برای ارتقای کیفیت منظر، با رویکردی ترکیبی، علّی_مقایسهای و پیمایشی انجام شد. دادهها از ۳۸۴ شهروند در پنج منطقۀ شهری جمعآوری و با استفاده از رگرسیون چندگانه و همبستگی پیرسون تحلیل شدند. نتایج نشان دادند که «فرهنگ کمال» (نمایانگر رفتارها و ارزشهای اخلاقی، زیباییشناختی و هنجاری جمعی) قویترین تأثیر را بر ابعاد هویتی و ادراکی منظر شهری دارد. همچنین، فرهنگهای تاریخی، اقتصادی، ادبی_هنری و بومی_قومی بهطور معنادار کیفیت منظر را شکل میدهند، درحالیکه فرهنگهای دینی_مذهبی و تکنولوژیک نقش محدودتری دارند. این یافتهها نشان میدهد که برنامهریزی شهری مؤثر نیازمند ادغام ابعاد فرهنگی در سیاستگذاری است. پژوهش حاضر از نظر نظری، به تبیین مکانیسمهای تأثیر فرهنگ بر تجربۀ شهری میپردازد؛ از نظر روششناسی، نشان میدهد چگونه شاخصهای کمی فرهنگی میتوانند به سیاستهای کاربردی تبدیل شوند و از منظر عملی، چهارچوبی قابل استفاده برای مدیران شهری ارائه میدهد.
بازخوانی فضاهای جمعی تاریخی: چهارچوبی برای اصول طراحی فضاهای چندعملکردی شهری (مورد مطالعه: شهر اصفهان)
دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 5-29
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2047395.1092
محسن اورعی، سمیرا منصوری رودکلی، نرگس سلطانی
چکیده این پژوهش به تحلیل الگوهای طراحی فضاهای جمعی موفق گذشته و نحوۀ بهرهگیری از آنها در طراحی فضاهای چندعملکردی معاصر میپردازد. با هدف ارتقای کیفیت زندگی شهری، این پژوهش با استفاده از رویکرد تاریخی-تکاملی و بهصورت کیفی، بهمرور منابع معتبر و تحلیل دورههای مختلف تاریخ ایران، ازجمله ایلخانیان، تیموریان، صفویان و قاجاریان پرداخته و همچنین نیازهای شهروندان در فضاهای عمومی معاصر را از طریق مصاحبه و مشاهدۀ میدانی در شهر اصفهان بررسی کرده است. نمونههای مورد مطالعه شامل پارکهای شهید رجایی، ناژوان، مرداویج، پل خواجو، سی و سه پل، پل شهرستان و مجموعۀ متروپل در خیابان چهارباغ، بهطور هدفمند در فضاهای مرکزی شهر اصفهان انتخاب شده و در هرکدام از نمونهها، تعدادی مصاحبه با اشخاص صورت گرفته است. نتایج نشان میدهند که فضاهای جمعی سنتی با ویژگیهای خاصی، چون مقیاس انسانی، تنوع کاربری و ارتباط نزدیک با بافت شهری، بهعنوان کانونهای فرهنگی و اجتماعی عمل کردهاند و میتوانند الگویی برای فضاهای معاصر باشند. این فضاها با طراحیهای باز و قابل دسترس، محیطی صمیمی برای تعاملات اجتماعی فراهم میکردند. همچنین، توجه به هویت محلی و فرهنگی در طراحی میتواند حس تعلق و هویت جمعی را تقویت کند. با توجه به تحولات اجتماعی و نیازهای جدید شهروندان، این پژوهش بر ضرورت طراحی فضاهای عمومی که پاسخگوی نیازهای متنوع، ازجمله تسهیل دسترسی برای افراد توانخواه و فضاهای تفریحی برای جوانان باشد، تأکید میکند. تحلیل فضاهای جمعی تاریخی مثل بازارها و میدانها نشان میدهد که این مکانها بهعنوان کانونهای اجتماعی و فرهنگی با ویژگیهایی مانند مقیاس انسانی و انعطافپذیری در کاربری، نقشی کلیدی در تعاملات اجتماعی داشتند. این مطالعه پیشنهاد میدهد که در طراحی فضاهای شهری معاصر، باید به بازارها بهعنوان مراکز فرهنگی و اقتصادی با فضای مشترک برای تعاملات اجتماعی و تجاری، میدانها بهعنوان نقاط تبادل فرهنگی و سرگرمی و باغها بهعنوان مراکز آموزشی و محیطهای اجتماعی توجه شود. همچنین تأکید بر هویت فرهنگی محلی در طراحی این فضاها به تقویت حس تعلق و هویت جمعی شهروندان کمک میکند. در مجموع، استفاده از الگوهای موفق گذشته به بهبود کیفیت زندگی شهری و ایجاد فضاهای اجتماعی غنی و با هویت فرهنگی منجر میشود.
تحلیل علمسنجی مفاهیم بیگانگی فضایی: بررسی تحولات مفهومی، دگرگونیهای پارادایمی و روندهای نوین در تحقیقات جهانی
دوره 8، شماره 33، زمستان 1403، صفحه 47-70
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2056654.1128
شیوا ترابی، امیرحسین شبانی، شیرین طغیانی، مریم فرخی
چکیده فرایندهای ناشی از قطبی شدن اجتماعی فضاهای عمومی شهری، بهطور فزاینده تحتتأثیر نابرابریهای سیستماتیک، سیاستهای محدودکنندۀ شهری و توسعههای کنترلنشده از طریق مکانیزمهای مختلفی، چون معماری خصمانه، فضای شهری نابرابر، سلطۀ تکنولوژی و تقلیلگرایی، بر چشمانداز فضاهای عمومی شهری سایه گسترانیده و احساس بیگانگی فضایی را تعمیق بخشیده است. میراث چنین تاکتیکهایی چیزی جز تقلیل عرصۀ عمومی، نقصان معنا و افت روح اجتماعی در فضاهای شهری نیست، که چرخۀ بیگانگی را ادامه میدهد. در تبارشناسی و فهم چنین وضعیتی، آنچه حائز اهمیت است، اینست که سیر تکوینی و تبارشناختی جریانهای فکری و ساختاری مولد بیگانگی فضایی که بهتدریج به فروپاشی سرمایههای اجتماعی و افول کارکردهای کنشگرایانۀ فضاهای عمومی منجر شدهاند، واکاوی و بازشناسی گفتمانی شوند. بنابراین نمیتوان به عوامل روزافزون چالشبرانگیز نابرابر فضایی که به فرآیند پیشروندۀ طرد از فضاهای شهری منجر میشود، توجهی نکرد. ازاینرو، در این پژوهش، با بهرهگیری از مرور نظاممند مفاهیم و استفاده از چکلیست استاندارد پریزما و ابزارهای تحلیل علمسنجی، همچون ووس ویوور، به واکاوی ابعاد نظری و روندهای پژوهشی بیگانگی فضایی پرداخته شده است. تحلیلها با جستوجو در پایگاههای دادۀ معتبر اسکوپس، وب آو ساینس و گوگل اسکولار در بازه زمانی 1867 تا 2025 انجام گرفته است. مرور نظاممند مفاهیم، تعاملات پیچیده میان ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فضایی را بهعنوان سازوکارهای کلیدی در تولید و بازتولید این پدیده شناسایی کرده و نشان میدهد که بیگانگی فضایی نتیجۀ نابرابریهای ساختاری و تغییرات کلان اقتصادی‑اجتماعی است که به شکلگیری گسستهای فضایی منجر میشود. بهموازات آن، تحلیل علمسنجی، با شناسایی شبکههای همتألیفی، جریانهای فکری مسلط و الگوهای انتشاری دانش در این حوزه نشان میدهد که بیگانگی فضایی نهتنها در تقویت نابرابریهای اجتماعی و فضایی نقشآفرین است، بلکه از رهگذر سازوکارهای قدرت و کنترل، به انضباط فضایی، بحرانهای هویتی و افت کیفیت زیستپذیری شهری منجر میشود.
بررسی مؤلفههای هویتمند نماهای ساختمانی؛ مطالعهای بر جنبههای هویت کالبدی کوی گلستان شهر سبزوار
دوره 8، شماره 32، پاییز 1403، صفحه 117-138
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2047231.1091
سارا اسعدی جعفرآباد، بهرام سیاوش پور، علی اصغر آبرون
چکیده درحالیکه مخاطرات ناشی از مداخلهها فضایی-کالبدی رایج و هویتزدا در فضاهای شهری، حفظ هویتهای محلی شهرها را ضروری میسازند، کوی گلستان بهعنوان یک سکونتگاه اقلیتنشین واجد ویژگیهایی منحصربهفرد از معماری خاص ساکنان بومی این محدوده است. این مطالعه با هدف شناسایی ابعاد کالبدی هویتمند محلۀ مذکور، با توجه به نقش مؤثر نماهای ساختمانی در هویت کالبدی فضاهای شهری، تلاش کرده است به شناسایی مؤلفههای هویتمند در نماهای ساختمانی کوی بپردازد. بنابراین، در این راستا، ضمن مرور ادبیات و مبانی نظری پژوهش، در بخش مطالعۀ میدانی سعی کرده است با کمک تکنیک دلفی دومرحلهای مبتنی بر دادههای حاصل از ابزار مشاهده و 80 تصویر منتخب، به شناسایی مفاهیم مرتبط با مؤلفههای هویتمند نماهای ساختمانی بناهای موجود در کوی بپردازد. طبق یافتههای این پژوهش مؤلفههای هویتمند نماهای ساختمانی کوی گلستان در قالب 17 مفهوم اولیه و 7 مفهوم نهایی قابل شناسایی است و همچنین، مفاهیم نمادگرایی طبیعی- تاریخی، نمادگرایی مذهبی، میل به جلوهگری، نوگراییهای شکلی و فرمی، پرداختن به جزئیات، التقاطی بودن، و تأکید بر ایجاد بافت متراکم (انبوه) مؤلفههای هویت کالبدی نماهای ساختمانی کوی گلستان را تشکیل میدهند. همچنین این پژوهش نشان داد که مؤلفههای هویتمند کالبدی شناساییشده در کوی در ارتباط با ویژگیهای فرهنگی-هویتی اجتماع غربت ساکن در کوی قرار دارند که بر این مبنا، جهتگیری دینی و ارادت به اهل بیت (ع)، تمایل به ابراز وجود و دیده شدن، و رنگ تعلق بخشیدن به محیط زندگی را میتوان عوامل شاخص زمینهای در اجتماع غربت ساکن کوی مؤثر بر شکلگیری الگوی معماری بومی-مردمی این محدوده قلمداد کرد.
تدوین چهارچوب مفهومی تحققپذیری مقتدرسازی زنان در فضاهای شهری
دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 51-74
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2045395.1085
پسند مهدوی سعیدی، مصطفی بهزادفر، محمد مسعود، سید محمد رشتیان
چکیده مقتدرسازی در توسعۀ زنان راهی برای تعریف، به چالش کشیدن و غلبه بر موانع زندگی آنهاست که از طریق آن، توانایی خود را برای شکل دادن به زندگی افزایش میدهند. فرآیند مقتدرسازی نهتنها میتواند مهارتها و دسترسی آنها به منابع تولیدی را ارتقا دهد، بلکه در ارتقای کیفیت، منزلت و جایگاه کار در جامعه نیز موفق خواهد بود. تأثیر مقتدرسازی زنان تأثیر قدرتمندی بر هنجارها، ارزشها و در نهایت قوانین حاکم بر این جوامع ایجاد میکند. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر تلفیق و ترکیب نتایج مطالعات صورتگرفته درخصوص تحققپذیری مقتدرسازی زنان در فضای شهری است. پژوهش حاضر، بر اساس رویکرد کیفی و از لحاظ هدف پژوهشی کاربردی است. در این پژوهش با روش فراترکیب بهمرور نظاممند چهل و سه پژوهش در بازۀ زمانی 2007 تا 2024 پرداخته شد. جامعۀ آماری مشتمل بر کتابها، مقالهها، پایاننامهها و رسالهها و اسناد علمی مرتبط با مقتدرسازی زنان شهری بود و منابع پژوهش به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شد. نتایج بیانگر آن است که مقتدرسازی زنان شهری منوط به تحققپذیری 5 مقوله یا معیارهای متمایزکننده، 24 زیرمقوله و و 166 کد است. بر اساس نتایج حاصل از یکپارچهسازی دادههای پژوهش در فرایند فراترکیب، مقولۀ گفتمان اصلی توسعه، 33.73 درصد کل کدهای استخراجشده را به خود اختصاص داده است. مقولۀ نوع دانش مورد نیاز برای توسعه 32.54درصد، مقولۀ مراحل اقتداربخشی 6.03درصد، مقولۀ ظرفیتسازی 8.678درصد و مقولۀ نهادسازی 9.03درصد، کل کدهای استخراجشده را به خود اختصاص داده است. ازاینرو، بیشترین کدهای استخراجشده متعلق به مقولۀ گفتمان اصلی توسعه است. ضریب کاپای کوهن پژوهش حاضر معادل 774.0 با معناداری 0.000 میباشد که نشانگر توافق معتبر و مناسب بودن پایایی (بالاتر از 0.6) است. پژوهش حاضر با تلفیق و سنتز نتایج مطالعات پیشین توانسته است چهارچوب مفهومی مقتدرسازی زنان شهری را ارائه کند و زمینه را برای کاربست آن در فضاهای شهری فراهم آورده است.
تأثیر منظر فضاهای شهری بر سلامت جسمانی، روانی و تعاملات اجتماعی ساکنان شهر تبریز
دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 93-119
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2042819.1080
علی زینالی عظیم، علی آذر، سولماز بابازاده اسکوئی، حدیث سلوکانه میاندواب
چکیده شهرها با گسترش سریع و افزایش تراکم جمعیت، با چالشهایی در زمینۀ سلامت جسمانی، روانی و تعاملات اجتماعی ساکنان خود مواجهاند. هدف از این پژوهش، تأثیر منظر فضاهای شهری بر سلامت جسمانی، روانی و تعاملات اجتماعی ساکنان شهر تبریز است. روش پژوهش از نوع کمی و بهصورت پیمایشی بوده و جامعۀ آماری شامل ساکنان شهر تبریز است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۸۴ نفر تعیین و دادهها از طریق پرسشنامۀ استاندارد جمعآوری شد. پرسشنامه به سه بخش شامل اطلاعات جمعیتشناختی، سؤالات مرتبط با سلامت جسمانی و روانی، و سؤالات مرتبط با تعاملات اجتماعی تقسیم شده است. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای آماری SPSS و AMOS استفاده شد و مدلسازی معادلات ساختاری برای بررسی روابط بین متغیرها به کار گرفته شد. یافتههای پژوهش نشان دادند که منظر شهری تأثیر مستقیمی بر سلامت جسمانی و روانی ساکنان دارد. بهویژه، فضاهای سبز با بار عاملی ۰.۸۳ و طراحی فضاهای عمومی با بار عاملی ۰.۸۷ بیشترین تأثیر را بر کاهش استرس و اضطراب و بهبود تعاملات اجتماعی داشتند. همچنین، پیادهروها و معابر ایمن با بار عاملی ۰.۸۹ بهطور قابل توجهی فعالیت بدنی و سلامت جسمانی افراد را افزایش داد. نتیجهگیری حاکی از آن است که توجه به منظر شهری و توسعۀ فضاهای سبز و فضاهای عمومی به سلامت جسمانی و روحی بهتر ساکنان و افزایش تعاملات اجتماعی منجر میشود.
مطالعۀ شیوههای اعلان وقت و ساعت در ارسن نقش جهان اصفهان در دورۀ صفوی با نگاهی به شیوههای مرسوم در شهرهای بزرگ اسلامی
دوره 8، شماره 31، تابستان 1403، صفحه 121-142
https://doi.org/10.22034/jspr.2025.2045437.1086
امیرمحمد چنگیزی محمدی، زینب طالبی، ناصر جدیدی
چکیده همانگونه که ساعتهای عمومی با اهداف گوناگون ازجمله نمایش قدرت فنی و یا کنترل ضرباهنگ زندگی شهری در شهرهای اروپایی رواج بسیار داشتهاند؛ اعلان زمان یکی از کارکردهای اصلی مکانهای همگانی در شهرهای اسلامی بوده است که بههمراه اذان و رویدادهای دیگر در طی شبانهروز زیست عمومی شهرنشینان مسلمان را انتظام میبخشیده است. ازسویدیگر، ساخت مجموعههای شهری متشکل از عملکردهای گوناگون نظیر مسجد، میدان و... ازجمله سنتهای مهم شهرهای اسلامی به شمار میرود که افزودن ساعتهای عمومی (شهری) ساختار کالبدی و عملکردی آنها را تکامل بخشیده است. در این پژوهش، بر روی اهمیت و ضرورت موضوع بررسی شیوههای اعلان زمان، بهویژه نقش ساعتهای شهری در فضای معماری و شهرسازی اسلامی، تأکید شده است. هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل ساختمانهای کمتر شناختهشدهای است که به اعلان زمان در شهرهای اسلامی ایران میپرداختهاند. پژوهش با روش تفسیری-تاریخی و توصیفی-تحلیلی انجام شده و بر مبنای متون تاریخی به ردیابی، معرفی و تحلیل ساعتها پرداخته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که گاهشمارهای شهری مانند ساعت شاه، که بخشی از میدان نقش جهان بودهاند، نقش مهمی در اعلان زمان به شیوههای متنوع (اسلامی، ملی، اروپایی و زمانی) داشتهاند. این گاهشمارها تفسیرهای تازهای از سازماندهی میدان نقش جهان ارائه میدهند.
قوانین و مقررات تأثیرگذار بر ماندگاری بناهای معماری و فضاهای شهری دوران قاجار از ابتدا تا مشروطیت
دوره 8، شماره 30، بهار 1403، صفحه 83-98
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2045477.1087
سیما خالقیان، شیما قندهاری، مهدی سعدوندی
چکیده پژوهشهای انجامشده در آثار تاریخ معماری و شهرسازی ایران در حوزۀ مطالعات معماری و شهرسازی، با کنکاش در کالبد این آثار بیشتر عجین بوده است. در این میان عوامل اجتماعی، ساختارهای فرهنگی، مذهبی و عرفی و نظر استادکار، معمار و یا حتی شاه و درباریان در قالب مقررات، برخلاف اثر غیرقابل انکار آن، مورد غفلت واقع شدهاند. به نظر میرسد معماری ایران در ارتباط با ماندگاری و طولانی بودن عمر مفید بنا اصولی داشته که معماران بر اساس آن عمل میکردهاند. خلق آثار معماری مطلوب و باکیفیت که ظرفیت ماندگاری و سازگاری با زندگی و گذر زمان را داشته باشند، از دیرباز در پهنۀ ایران اتفاق افتاده است. این مقاله بهدنبال پاسخ به این پرسش است که مقررات مرتبط با معماری در دوران قاجار تا مشروطه بر مانایی و افزایش طول عمر و کیفیت آثار دخیل بوده یا در جهت کاهش آن گام برداشته است؟ این مطالعه در بستر بخشی از تاریخ، از زمان حکمرانی پادشاهان قاجار تا ظهور مشروطیت انجام گرفته است. در این دوران با ظهور نهادهایی، مثل بلدیه و ادارۀ احتسابیه مقررات از نقش پررنگتری نسبت به گذشته برخوردارند. در این مقاله، از دادههایی که در طی فرآیند پژوهش بهصورت نظاممند گردآوری و تحلیلشده، استفاده کردهایم. بر اساس این روش، ابتدا کدگذاری باز تا مرحلۀ اشباع نظری صورت میپذیرد و پس از آن دستهبندی و تجزیهوتحلیل کدها تا مرحلۀ کدهای گزینشی انجام میشود. هدف از تدوین این نوشتار ابتدا خوانش اسناد متعلق به دورۀ مذکور و استخراج مقررات موجود در آن زمان و سپس سنجش تأثیر آن در افزایش یا کاهش عمر مفید آثار معماری است. ازاینرو، ابتدا مقررات مرتبط با ساختههای معماری یا فضاهای شهری دوران قاجار تا مشروطه جمعبندی و سپس رابطۀ این عوامل و عمر مفید ابنیه بررسی میشود. با توجه به ماهیت دورۀ قاجار و ظهور عواملی که کاهندۀ طول عمر و کیفیت معماری بودهاند، گونهبندی در دو دستۀ کلی افزایش و کاهش ماندگاری تفکیک شده است.
سنجش سطح سرمایۀ اجتماعی در میدانهای شهری (مورد مطالعه: سبزهمیدان اصفهان)
دوره 7، شماره 28، پاییز 1402، صفحه 85-101
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2028531.1064
منصوره طرفی، گلرخ کوپائی
چکیده سرمایۀ اجتماعی طی سالهای اخیر به یکی از محبوبترین مفاهیم در حوزۀ نظریههای اجتماعی تبدیل شده است. امروزه نقش سرمایۀ اجتماعی بسیار مهمتر از سرمایۀ فیزیکی و انسانی در سازمانها و جوامع است. بدون سرمایۀ اجتماعی، پیمودن راههای توسعه دشوار میشود. با توجه به اهمیت این موضوع و گزارشهای متناقض از وضعیت سرمایۀ اجتماعی در محلۀ سبزهمیدان شهر اصفهان، پژوهش حاضر با هدف سنجش سطح سرمایۀ اجتماعی در این محله انجام شده است. حجم نمونه در این پژوهش 285 نفر از ساکنان سبزهمیدان شهر اصفهان است که به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدهاند. روش تحقیق توصیفی تحلیلی، و ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه محققساخته بود. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS صورت گرفته است. یافتههای این پژوهش حکایت از آن دارد که سطح سرمایۀ اجتماعی در محدودۀ مورد مطالعه از وضعیت مطلوبی برخوردار نبوده و همچنین از بین مؤلفههای اعتماد، انسجام و مشارکت، مؤلفۀ مشارکت از وضعیت نسبتاً مطلوبی ارزیابی شد.
بررسی میزان مشارکت شهری در محلات شهری با تأکید بر بیتفاوتی اجتماعی (مطالعه موردی: شهرستان میمه)
دوره 7، شماره 27، تابستان 1402، صفحه 75-96
https://doi.org/10.22034/jspr.2024.2015594.1050
نسرین قلانی، زهرا براتی، مصطفی سعیدی
چکیده بیتفاوتی به معنای عزلت گزیدن و فقدان مشارکت در حد انتظار است. طی این فرآیند فرد از دیگران، سیستم یا عقیدۀ خاصی فاصله میگیرد. در واقع بیتفاوتی اجتماعی یعنی عدم درگیری فرد در حیات اجتماعی. مقالۀ حاضر با هدف سنجش بیتفاوتی اجتماعی بهدنبال تأثیر آن بر میزان مشارکت شهری در ابعاد اجتماعی و عمرانی در بین شهروندان شهرستان میمه است. بنابراین، در پژوهش حاضر، با در نظر گرفتن متغیرهایی مثل توجه به زیبایی شهری، اعتماد به مسئولان در طراحی شهری، نوسازی و مشارکت محلی و دولتی به سنجش آن پرداخته و از لحاظ روششناسی، از روش پیمایشی و از ابزار محققساخته استفاده کردهایم. نمونۀ آماری این پژوهش به لحاظ روش نمونهگیری در دو مرحلۀ خوشهای چندمرحلهای و تصادفی ساده در پنج محله، در بین چهارصد نفر از شهروندان 18 تا 64 سال شهرستان میمه، در سالهای 1398 تا 1399، اجرا شده است. نتایج حاصل از ترکیب گویهها درخصوص میزان بیتفاوتی اجتماعی، حاکی از این است که میزان بیتفاوتی در بین اکثر پاسخگویان 52 درصد، در حد متوسط، ارزیابی شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که بین متغیر بیتفاوتی اجتماعی و میزان مشارکت اجتماعی رابطه وجود دارد. تفاوت در میزان مشارکت اجتماعی و مشارکت عمرانی در بین محلات تأیید شده است و بیتفاوتی اجتماعی در بین شهروندان در سطح محلات متفاوت است.
بررسی انعطافپذیری فضاهای شهری در دوران همه گیری کووید 19
دوره 6، شماره 23، تابستان 1401، صفحه 25-44
https://doi.org/10.22034/jspr.2022.702050
میلاد دوستوندی، مریم اکبری، کسری کتاباللهی
چکیده فضاهای شهری همواره نقطه عطف برنامه ریزی و اندیشه به شهر در نظر گرفته شده است. نقش این فضاها در دوره همه گیری، اهمیت دوچندانی یافت. تجربه دوره قرنطینه و همچنین رعایت فاصله گذاری اجتماعی از جمله مواردی بود که سبب بازاندیشی در مورد نحوة شکل دهی فضاهای شهری همسو با شرایط جدیدی بود که بیماری کووید- 19 و سویه های جدید آن، بر زیست شهروندان تحمیل نمود. لذا هدف اصلی پژوهش حاضر ارائه چارچوب جهت خلق فضاهای شهری تاب آور و انعطاف پذیر به اقتضای دوران بعد از همه گیری کووید، می باشد. این پژوهش علمی مروری بوده و براساس تناظر تجربیات و ادبیات سه مفهوم بنیادین “فضاهای شهری، تاب آوری و انعطاف پذیری و همچنین تأثیرات و تأثرات دوسویه فضاهای شهری و همه گیری کووید- 19 ” تکوین یافته است. لذا با تکیه بر پژوهش های انجام گرفته از ابتدای ظهور همه گیری، منابع انتخاب و مطالعات صورت پذیرفت. یافته های پژوهش نشان می دهد که افزایش تاب آوری در فضاهای شهری از طریق تبیین رویکردهای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت از طریق توجه توأمان به عوامل کالبدی و غیرکالبدی همچون مسائل اجتماعی، رفتاری، اقتصادی و غیره، امکان پذیر بوده و پیشنهاد هایی در راستای تحقق این امر با توجه به شرایط زمینه ای کشور ایران پیشنهاد می گردد.
تصویر ذهنی مخاطبان سینما از فضای شهری بازنمایی شده
دوره 6، شماره 23، تابستان 1401، صفحه 113-126
https://doi.org/10.22034/jspr.2022.702044
مهوش خادم الفقرا
چکیده سینما به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای خلق روایت، به وفور از فضای شهر به عنوان بستر داستانگویی خود استفاده می کند؛ چراکه سینما به ذات نیازمند فضا است و تنها از طریق ظرفیت فضا است که می تواند داستان خود را بازگو کند. با تکیه بر همین اصل، این پژوهش به دنبال پاسخگویی به دو سؤال محوری است. اول آن که به طور کلی شهرهای بازنمایی شده در سینمای ایران از نظر مخاطبان آن دارای چه ویژگی هایی است و دوم مخاطبان سینمای ایران فضای شهری بازنمایی شده از اصفهان را با چه ویژگی هایی توصیف می کنند. جهت پاسخ به این پرسش ها از روش کیفی و تکنیک مصاحبه استفاده شد. یافته ها حاکی از آن بود که شهر بازنمایی شده در سینما دارای ویژگی هایی چون «فضایی متلاطم در ازدحام و آلودگی؛ فضایی با فانتزی های رمانتیک؛ فضایی گسترده شده در سطح و ارتفاع؛ فضایی با امکان قرارهای مخفی؛ فضای عریا نکننده اختلافات طبقاتی؛ فضایی مملو از خشونت و ناامنی» است؛ اما در رابطه با بازنمایی شهر اصفهان به ویژگیهایی همچون آرامش بخش، کند، تاریخی، بی هیاهو، با کالبد قدیمی و محصور اشاره شد که با واقعیت اصفهان در تضاد است.
بازشناسی مفهوم شهرشاد مبتنی بر تجارب و اسناد جهانی
دوره 6، شماره 22، بهار 1401، صفحه 5-17
https://doi.org/10.22034/jspr.2022.702062
سحر سماواتی
چکیده رویکرد شهر شاد از نگاه های نو در ادبیات معاصر شهرسازی و بیانگر ادراک مثبت افراد از مکانی است که در آن حضور دارند. بررسی ادبیات نظری حوزه شادی و شهر نشانگر آن است که علی رغم اهمیت مشخصات شهر بر شکل گیری احساسات شهروندان، نقش مؤلفه های شهرسازی و سیاست گذاری های شهری در آفرینش شادی کمتر کاویده شده است. نگاه به داده های جهانی نشانگر وضعیت نامناسب ایران در زمینه شادی است که بخشی از این وضعیت را می توان در کیفیت شهر و فضاهای شهری و زمینه های بروز شادمانی در این فضاها جستجو کرد. هدف این نوشتار بازشناسی رویکرد شهر شاد از تحلیل راهبردها، اصول راهنما و اقدامات انجام شده در مطالعات نظری و تجارب جهانی حوزه شهر شاد است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که مهم ترین مفاهیم اثرگذار بر شادی شهری مفاهیم سیاست گذاری های کلان جامعه، ابعاد کالبدی، ابعاد کیفیت فضای شهری و کیفیت زندگی است که در سه سطح کلان ملی، سطح میانی مدیریت شهری و سطح خرد ارتقاء کیفیت فضاهای شهری محقق می شود.
بررسی چگونگی شکل گیری فضاهای بیدفاع شهری (استان اصفهان)
دوره 6، شماره 22، بهار 1401، صفحه 53-72
https://doi.org/10.22034/jspr.2022.702064
محترم بهمئی، اصغر محمدی
چکیده تاریخ اجتماعی و سیاسی شهر تاریخ دفاع از امنیت شهر یا اجتماع شهری است؛ که این امنیت علاوه بر فضا، اجتماع انسانی را نیز در بر می گیرد و انسان در این گود و در همه زمینه ها من جمله زندگی شهری به دنبال معنا و ارتباط بوده که اگر این معنا و چگونگی ارتباط برایش نمود نداشته باشد احساس ناامنی نموده و فضای شهر را ناامن و یا به نوعی بی دفاع احساس می کند؛ و اشکال بیگانگی در او نمود می یابد. به ویژه بیگانگی فضایی، بیگانگی جمعی و درنهایت بیگانگی از شهر. بیگانگی شهری و اشکال آن تحت تأثیر ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و سیاسی شهرهای سرمایه داری و انواع حکمرانی ابزارهای به کارگیری در توسعه و تغییر و تحول در ریخت شناسی و فضای شهر و همچنین چگونگی ارتباط که نبض زندگی شهری را رقم می زند و نیز تأثیر پاراف آموزش تحت عنوان سرمایه اجتماعی، نمود می یابد. به نظر می رسد که عدم توجه به مؤلفه های مطرح شده، براساس فضاهای قابل دفاع و کارکرد برخی فضاهای قابل دفاع به فضاهای غیرقابل دفاع (تبدیل مکان ها به نامگان) جزء عوامل اصلی شکل گیری فضاهای بی دفاع در شهرهاست. در این پژوهش با روش تحقیق اسنادی، به دنبال این سؤال هستیم که آیا فضای و مکان های ناامن در جامعه ایران نمود دارد و اگر وجود داشته سیر آن چگونه بوده و به دنبال چه عواملی شکل گرفته است. سپس به بررسی معیارهای تدوین شده و برگرفته از نظریه ها و مقاله ها و کتبی که به نوعی مرتبط با موضوع مذکور بوده اند، پرداخته شده است. روش پژوهش توصیفی، ابزار جمع آوری اطلاعات بر اساس اسناد و مدارک و غیره، جامعه موردمطالعه فضای بی دفاع استان اصفهان می باشد. نتایج و یافته های پژوهش برآمده از اسناد و مدارک و جمع آوری داده ها از منابع مختلف نشان می دهد، فضاهایی جزء ناامن ترین فضاها مطرح شده اند که با پهنه های نهایی مسائل جامعه هم پوشانی دارند.
فرصتها و چالشهای فرارو در زیباسازی سیما و منظر شهری (مورد مطالعه: استان خوزستان، شهر ایذه)
دوره 5، شماره 21، زمستان 1400، صفحه 57-68
https://doi.org/10.22034/jspr.2022.701773
فرناز طاهری
چکیده روش تحقیق در پژوهش از نوع توصیفی– تبیینی بوده که با استفاده از روشهای گردآوری اطلاعات بصورت مطالعه اسنادی و کتابخانهای دیدگاهها، نظریات و تعاریف مربوط به موضوع پژوهش بررسی شد و همچنین با استفاده از روش میدانی (پرسشنامه، مشاهده، مصاحبه و برداشت میدانی) دادههای مورد نیاز جمعآوری شده و در نرمافزار SPSS پیاده شد سپس با توجه به آزمون آماری اسپیرمن به تجزیه و تحلیل دادهها و آزمون فرضیات پرداخته شد حجم نمونه در این تحقیق با استفاده از روش نمونهگیری کوکران 120 عدد پرسش نامه که بهصورت تصادفی در محل توزیع شد. در جهت سنجش پایایی پرسشنامه از روش اندازهگیری آلفای کرونباخ استفاده شد. با توجه به اینکه مقدار آلفای بالاتر از 0.7 مناسب و مطلوب بوده و هماهنگی درونی پرسش نامه را نشان میدهد. لذا آلفای به دست آمده برای پرسش نامه تکمیل شده 0.73 به دست آمد که برای تحقیق حاضر ضریب نسبتاً مناسب و مطلوبی میباشد. بر اساس نتایج در فرضیه اول؛ همبستگی اسپیرمن بین متغیر روشنایی-رنگ و زیباسازی سیما و منظر شهری شهر ایذه در سطح معنی داری 000/0 و با 95 درصد اطمینان میتوان بیان داشت که بین این متغیرها رابطه معنی دار وجود دارد شدت رابطه بین متغیرها برابر 951/0 است که نشان دهنده رابطه مستقیم و مثبت بین متغیر است یعنی روشنایی-رنگ فرصت فرارو در زیباسازی سیما و منظر شهری شهر ایذه باشد هرچقدر روشنایی و رنگ شهر بیشتر و جذابتر باشد در منظر و سیمای شهر تأثیرگذارتر است و تمایل افراد در زندگی در آن و رضایت ساکنین بیشتر میشود. در فرضیه دوم؛ همبستگی اسپیرمن بین متغیر کیفیتهای محیطی-روشنایی و زیباسازی سیما و منظر شهری شهر ایذه در سطح معنی داری 000/0 و با 95 درصد اطمینان میتوان بیان داشت که بین این متغیرها رابطه معنی دار وجود دارد شدت رابطه بین متغیرها برابر 878/0 است که نشان دهنده رابطه مستقیم و مثبت بین متغیر است یعنی کیفیتهای محیطی-روشنایی فرصت فرارو در زیباسازی سیما و منظر شهری شهر ایذه میباشد و هرچقدر کیفیت محیطی بالاتر باشد تمایل و میل ساکنین در زندگی در منطقه و شهر افزایش مییابد. در فرضیه سوم؛ همبستگی اسپیرمن بین متغیر نمای بدنه ساختمانی و زیباسازی سیما و منظر شهری شهر ایذه در سطح معنی داری 000/0 و با 95 درصد اطمینان میتوان بیان داشت که بین این متغیرها رابطه معنی دار وجود دارد شدت رابطه بین متغیرها برابر 345/0- است که نشان دهنده رابطه معکوس متغیرهای تحقیق است یعنی هرچقدر نمای بدنه ساختمان ساده و معمولی و فاقد جذابیت بصری و ظاهری باشد همین باعث خدشه دار شدن منظر شهری و عدم تمایل ساکنین و رضایت آنها از ساختمانها میشود. در فرضیه چهارم؛ همبستگی اسپیرمن بین متغیر رنگ نمای ساختمانی میتواند چالشی فرارو در زیباسازی سیما و منظر شهری شهر ایذه در سطح معنی داری 000/0 و با 95 درصد اطمینان میتوان بیان داشت که بین این متغیرها رابطه معنی دار وجود دارد شدت رابطه بین متغیرها برابر 450/0- است که نشان دهنده رابطه معکوس دو متغیر است هرچقدر رنگ نمای ساختمانی با استانداردها و سلیقه ساکنین مطابقت نداشته باشد و فاقد جذابیت ظاهری باشد همین قضیه باعث عدم نارضایتی ساکنین و چالش منظر شهری است.
نقش هنر عمومی با تأکید بر مجسمههای شهری در ارتقاء کیفیات ادراکی فضای شهری (مورد مطالعه: مجسمههای محدوده مرکزی شهر اصفهان)
دوره 4، شماره 15، تابستان 1399
محمد نصراصفهانی، سعیده هرندی زاده
چکیده هنر عمومی نقشهای مختلفی در فضای شهری دارد که به دستههایی چون مجسمه، موسیقی، نقاشی و نگارههای شهری، تئاترهای شهری، آبنماها و غیره تقسیمبندی شده است. مجسمهها و المانهای شهری یکی از این موارد است که مورد بررسی قرار گرفته و دارای طراحی و کارکردهای مختلفی میباشد. مجسمههای شهری از نظر کارکردی و طراحی بهصورت بیانی، نمایشی و عملکردی تقسیم میشوند. هدف از انجام این پژوهش بررسی ارتقاء کیفیت ادراکی فضای شهری توسط مجسمههای شهری است. مجسمههای مورد مطالعه در محدوده مرکزی شهر اصفهان شامل مجسمههای حاشیه رودخانه زایندهرود، فلکههای مهم شهر مانند خواجو و غدیر و خیابانهای اصلی مانند چهارباغ عباسی قرارگرفتهاند. همچنین سعی شده تا با استفاده از مصاحبه و مطالعه بر روی فضای شهری حدود 17 مورد از مجسمهها بررسی و نقاط قوت و ضعف آنها شناسایی و استخراج شدند. از جمله نقاط قوتی که میتوان بدان اشاره کرد اهمیت مباحث تاریخی، فرهنگی و زیباشناختی شهری در مفاهیم مجسمهها است. نقاط ضعفی که در بعضی از این موارد و مجسمهها شاهد آن هستیم موضوعاتی مانند نورپردازی کم برخی از مجسمهها، مکانیابی نامناسب مجسمه، بزرگ یا کوچک بودن مجسمه نسبت به فضای قرارگیری آن هم از نکاتی است که در ادراک و مهم بودن مجسمه باید بدان توجه کرد.
